جنگ، ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل می‌کند
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۹۰۱۴۱
نیویورک تایمز تحلیل کرد؛

جنگ، ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل می‌کند

ایالات متحده با یک انتخاب دشوار روبروست: یا متعهد به تلاشی بلندمدت برای بازپس‌گیری کنترل بر تنگه هرمز شود، یا نظم نوین جهانی انرژی را بپذیرد که در آن دیگر تضمینی برای کنترل خود نداشته باشد.
جنگ، ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل می‌کند

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو؛ روزنامه نیویورک تایمز در مقاله‌ای تأکید می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، جنگی تحول‌آفرین است که نظام جهانی را به طور بنیادین و غیرقابل بازگشتی تغییر خواهد داد. در این مقاله که متن ترجمه‌شده آن در ادامه می‌آید، آمده است:

در سال‌های اخیر، این باور ژئوپلیتیک حاکم بود که نظام جهانی به سوی سه مرکز قدرت اصلی پیش می‌رود: ایالات متحده، چین و روسیه. این دیدگاه فرض می‌کرد که قدرت اساساً از اندازه اقتصادی و توانمندی‌های نظامی نشأت می‌گیرد.

اما این فرض دیگر معتبر نیست. یک مرکز قدرت جهانی چهارم به سرعت ظهور کرده است - ایران - که از نظر اقتصادی یا نظامی قابل مقایسه با آن سه کشور نیست، بلکه قدرت جدید خود را از کنترل بر مهم‌ترین آبراه حیاتی انرژی در اقتصاد جهانی، یعنی تنگه هرمز، کسب می‌کند.

همواره این تنگه یک آبراه بین‌المللی بوده که کشتی‌های همه کشورها از آن عبور می‌کرده‌اند، اما کارزار نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال جاری، ایران را وادار کرد تا محاصره نظامی انتخابی بر تنگه اعمال کند.

تقریباً یک پنجم از منابع نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این تنگه عبور می‌کند و هیچ جایگزین واقعی برای این مسیرهای تأمین در کوتاه‌مدت وجود ندارد. اگر کنترل ایران بر تنگه برای ماه‌ها یا سال‌ها ادامه یابد، همان‌طور که من معتقدم ممکن است رخ دهد، نظام جهانی را به ضرر ایالات متحده به طور بنیادین بازشکل خواهد داد.

بسیاری از تحلیلگران معتقدند که کنترل ایران بر تنگه هرمز موقتی است. بسیاری انتظار دارند که نیروهای دریایی آمریکا و متحدانش به زودی اوضاع را تثبیت کنند و جریان نفت طبق مسیرهای معمول از سر گرفته شود.

این پیش‌بینی اشتباه است. فرض می‌کند که برای ادامه کنترل بر تنگه، ایران باید عملاً آن را ببندد. اما همان‌طور که قبلاً دیده‌ایم، می‌توان بدون بستن کامل تنگه نیز بر آن مسلط شد. امروز، تنگه همچنان به روی نفتکش‌ها باز است. با این حال، تردد دریایی از آغاز جنگ بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است، نه به این دلیل که ایران هر کشتی که وارد تنگه می‌شده را غرق می‌کرده، بلکه به این دلیل که شرکت‌های بیمه، با توجه به تهدید واقعی حمله، پوشش بیمه خود در برابر مخاطرات جنگ را لغو کرده یا قیمت‌گذاری مجدد انجام داده‌اند. هدف قرار دادن یک کشتی باری هر چند روز یک بار برای غیرقابل قبول کردن ریسک کافی بوده است.

نیازهای اقتصادهای مدرن فقط به نفت محدود نمی‌شود، بلکه به تأمین به‌موقع، با حجم بالا و با ریسک قابل پیش‌بینی نیز نیاز دارد. وقتی این ثبات فرو می‌پاشد، بازارهای بیمه تنگ می‌شوند، قیمت حمل‌ونقل افزایش می‌یابد و دولت‌ها شروع به نگریستن به تأمین انرژی به عنوان یک چالش استراتژیک پیچیده می‌کنند، نه صرفاً یک معامله ساده بازار.

مشکل ایالات متحده در عدم تقارن است. حفاظت از هر محموله نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند در برابر هرگونه حمله احتمالی - مانند مین‌ها، پهپادها و حملات موشکی - فرآیندی مستمر است که به حضور دائمی نظامی نیاز دارد. برای ایران کافی است که هر از گاهی به یک نفتکش ضربه بزند تا قابلیت اطمینان محموله‌های نفتی جهانی را زیر سؤال ببرد.

امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، پنجشنبه گذشته این موضوع را تأیید کرد و گفت که بازگشایی نظامی تنگه هرمز «واقع‌گرایانه نیست» و «این کار تنها با هماهنگی با ایران قابل دستیابی است». او به طور ضمنی اعتراف کرد که جریان نفت بدون موافقت ایران قابل تضمین نیست.

برای دهه‌ها، نظام ساده‌ای در خلیج فارس حاکم بود: تولیدکنندگان نفت صادرات می‌کردند، بازارها قیمت‌ها را تعیین می‌کردند و ایالات متحده از آبراه محافظت می‌نمود. این نظام امکان رقابت را بدون ایجاد بی‌ثباتی فراهم می‌کرد. اما اکنون، این نظام در حال فروپاشی است.

کشورهای حاشیه خلیج به شدت به صادرات انرژی به عنوان منبع اصلی درآمد خود وابسته هستند. وقتی قیمت بیمه افزایش می‌یابد و حمل‌ونقل ناپایدار می‌شود، تأثیر مالی فوری است. دولت‌ها تعدیلات انجام می‌دهند، مسیرهای حمل‌ونقل تغییر می‌کنند و قراردادها بازنگری می‌شوند.

اگر عدم قطعیت ادامه یابد، نظام خلیج فارس به ناچار تغییر خواهد کرد و جای خود را به یک نظام منطقه‌ای متفاوت خواهد داد؛ نظامی که در آن کشورهای حاشیه خلیج به طور فزاینده‌ای طرف قدرتمندتر در قابلیت اطمینان صادرات خود را در نظر می‌گیرند. آن طرف اکنون ایران است.
 پیامدهای جهانی در آسیا شدیدتر خواهد بود. ژاپن، کره جنوبی و هند به شدت به انرژی خلیج فارس وابسته هستند و چین نیز با وجود تنوع‌بخشی به منابع خود، بخش بزرگی از واردات انرژی خود را به این منطقه متکی است. این وابستگی‌ها در زیرساخت‌هایی - پالایشگاه‌ها، خطوط حمل‌ونقل و سیستم‌های ذخیره‌سازی - ریشه دوانده که تغییر سریع آنها دشوار است.

اگر اختلال در تأمین انرژی ادامه یابد، اثرات آن گسترده خواهد بود: افزایش هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل قیمت‌ها را بالا می‌برد، ترازهای تجاری بدتر می‌شوند، ارزش پول‌ها کاهش می‌یابد، تورم افزایش می‌یابد، وابستگی به انرژی بر سیاست‌ها تأثیر می‌گذارد، دولت‌ها تأمین انرژی را اولویت می‌دهند، گزینه‌های دیپلماتیک محدود می‌شوند و اقداماتی که موجب بی‌ثباتی بیشتر می‌شوند، ادامه‌یافتنی‌تر خواهند بود. جهان دهه ۱۹۷۰، که در آن شوک‌های نفتی به سال‌ها رکود تورمی انجامید، دیگر فقط یک خاطره دور نخواهد بود، بلکه واقعیتی در حال نزدیک شدن است.

و باز هم ایران سود خواهد برد. چین برای حمایت از رشد خود به انرژی خلیج فارس متکی است و روسیه نیز از افزایش و نوسان قیمت انرژی سود می‌برد. ایران از موقعیت استراتژیک خود در تنگه هرمز نفوذ کسب می‌کند.

هر یک از این سه کشور انگیزه‌هایی دارند که با ثبات اقتصادی ایالات متحده و متحدانش در تضاد است. این سه کشور نیازی به هماهنگی رسمی ندارند، زیرا ساختار نظام آنها را در یک جهت سوق می‌دهد. به این ترتیب، نظام جدیدی پدید می‌آید، نه از طریق یک اتحاد رسمی (حداقل در ابتدا)، بلکه از طریق همگرایی انگیزه‌هایی که در طول زمان یکدیگر را تقویت می‌کنند.

سناریوهای دیگری نیز در نظام جهانی نوظهور محتمل است، تاریک‌تر از این. تصور کنید ایران حدود ۲۰٪ نفت جهان را کنترل کند، روسیه حدود ۱۱٪ را، و چین قادر باشد بخش بزرگی از این تولید را جذب کند. آنها یک کارتل تشکیل خواهند داد تا غرب را از ۳۰٪ نفت جهان محروم کنند. نیازی به تحلیل پیچیده‌ای برای درک پیامدهای فاجعه‌بار نیست: افول شدید نفوذ ایالات متحده و اروپا، و تغییر جهانی به سمت چین، روسیه و ایران.

ایالات متحده با یک انتخاب دشوار روبروست: یا متعهد به تلاشی بلندمدت برای بازپس‌گیری کنترل بر تنگه هرمز شود، یا نظم نوین جهانی انرژی را بپذیرد که در آن ایالات متحده تضمینی برای کنترل خود ندارد.

اگر گزینه پذیرش را انتخاب کند، نتیجه واضح است: نظام بین‌المللی با ایران به عنوان چهارمین مرکز قدرت جهانی بازسازماندهی خواهد شد. اما اگر ایالات متحده بازپس‌گیری کنترل نظامی خود را انتخاب کند، وارد نبردی طولانی خواهد شد که احتمالاً به ناچار آن را واگذار خواهد کرد.

جنگ با ایران درگیری نظامی نیست که ایالات متحده به سادگی بتواند از آن خارج شود و به وضعیت پیشین خود بازگردد.

مسلماً ایران در صورت دستیابی به توافق جدید با ایالات متحده بهای سنگینی طلب خواهد کرد، اما این بهای سنگین قطعاً کمتر از بهای سناریوی جایگزین خواهد بود.

این جنگ، جنگی تحول‌آفرین است و اگر این تغییرات تنها برای چند سال ادامه یابد، نظام جهانی به طور بنیادین و غیرقابل بازگشتی دگرگون خواهد شد.

پربازدیدترین آخرین اخبار