سوخت جت و دومینوی بحران/ شلیک مستقیم جنگ منطقهای به قلب تجارت جهانی
به گزارش گروه اقتصادی خبرگزاری دانشجو؛ با در نظر گرفتن ادامه بحران ژئوپلیتیک در منطقه خاورمیانه و سناریوی شکست مذاکرات بین ایران و آمریکا در پاکستان، اثرات افزایش قیمت سوخت جت ابتدا در بازار انرژی تثبیت میشود و سپس بهصورت مستقیم به صنعت حملونقل هوایی در سه بلوک اصلی اقتصادی یعنی اروپا، آسیا و آمریکا منتقل میشود؛ در این سناریو، افزایش تنشها باعث رشد ۲۰ تا ۳۵ درصدی قیمت نفت خام شده و همین شوک، بازار سوخت جت را وارد یک جهش شدید کرده است، بهطوری که قیمت هر گالن سوخت جت از حدود ۲.۵ تا ۳ دلار به ۴.۵ تا ۶ دلار رسیده و عملاً یک افزایش ۶۰ تا ۱۰۰ درصدی را در بازه کوتاهمدت ثبت کرده است.
اروپا؛ فشار بر پروازهای دوربرد و بازآرایی هابها
در اروپا، ایرلاینها با فشار شدید هزینهای مواجه میشوند، زیرا بسیاری از شرکتهای هواپیمایی اروپایی به مسیرهای میانقارهای طولانی وابستهاند و افزایش قیمت سوخت جت باعث کاهش سودآوری این مسیرها شده است؛ در نتیجه برخی خطوط کمبازده با کاهش ظرفیت یا تعلیق موقت مواجه میشوند و فرودگاههای هاب مانند فرانکفورت، پاریس و آمستردام ناچار به بازتنظیم شبکه پروازی میشوند، همزمان قیمت بلیت در مسیرهای اروپایی–آسیایی و اروپایی–آمریکایی بین ۱۵ تا ۳۰ درصد افزایش یافته و حاشیه سود ایرلاینها نیز حدود ۱۵ تا ۲۵ درصد کاهش را تجربه میکند.
آسیا؛ فشار دوگانه تقاضا و هزینه سوخت
در آسیا، وضعیت پیچیدهتر است، زیرا رشد سریع تقاضای سفر هوایی در کنار وابستگی بالا به واردات سوخت، فشار مضاعفی بر ایرلاینها وارد میکند؛ در این منطقه هزینه عملیاتی شرکتهای هواپیمایی حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش مییابد، اما رقابت شدید باعث میشود تنها بخشی از این هزینه به مسافر منتقل شود، در نتیجه افزایش قیمت بلیت در محدوده ۱۰ تا ۱۸ درصد باقی میماند، همزمان برخی مسیرهای کمتقاضا حذف یا ادغام شده و فرکانس پروازهای بینالمللی به اروپا و خاورمیانه حدود ۵ تا ۱۲ درصد کاهش پیدا میکند و هابهای مهمی مانند سنگاپور، دبی و هنگکنگ دچار بازآرایی جریان مسافر و بار میشوند.
آمریکا؛ انتقال تدریجی شوک از انرژی به بلیت
در آمریکا اثرات بحران بیشتر با تأخیر و از مسیر تورم انرژی منتقل میشود، زیرا ایرلاینها به دلیل استفاده از ابزارهای پوشش ریسک (hedging) در کوتاهمدت بخشی از شوک را جذب میکنند، اما در میانمدت افزایش هزینه سوخت به بازار منتقل میشود و قیمت بلیت داخلی بین ۸ تا ۱۵ درصد و مسیرهای بینقارهای بین ۱۲ تا ۲۵ درصد افزایش مییابد؛ همچنین هزینه حملونقل هوایی کالا در بخش بار حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده و بخشی از این فشار به قیمت کالاهای وارداتی منتقل میشود.
موج تورمی ثانویه در اقتصاد جهانی
در سطح غیرمستقیم، افزایش قیمت سوخت جت یک موج تورمی ثانویه ایجاد میکند؛ هزینه حملونقل هوایی کالا بین ۱۵ تا ۳۰ درصد افزایش یافته و این موضوع باعث رشد ۲ تا ۵ درصدی قیمت نهایی کالاها در بازارهای مصرفی میشود، همزمان کاهش تقاضای سفرهای غیرضروری باعث افت ۵ تا ۱۵ درصدی تقاضای گردشگری بینالمللی شده و درآمد کشورهای وابسته به توریسم تحت فشار قرار میگیرد.
سیاستهای پولی و فشار بر بازارهای مالی
در ادامه، فشار تورمی ناشی از انرژی باعث میشود بانکهای مرکزی در اقتصادهای بزرگ سیاستهای پولی سختگیرانهتری اتخاذ کنند که این موضوع رشد اقتصادی را کندتر کرده و بازارهای سهام بهویژه در بخشهای حملونقل، گردشگری و مصرفی با اصلاح ۱۰ تا ۲۵ درصدی مقطعی مواجه میشوند، همزمان افزایش ریسک ژئوپلیتیک و هزینه بیمه جنگی بین ۲۰ تا ۵۰ درصد بالا میرود و سرمایهگذاری در ناوگان جدید هواپیما نیز حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد کاهش یا تأخیر پیدا میکند.
در مجموع، شکست مذاکرات نهتنها باعث افزایش پایدار قیمت سوخت جت میشود، بلکه یک زنجیره اثرات دومینویی ایجاد میکند که از صنعت هوانوردی آغاز شده و به بازارهای انرژی، تجارت جهانی، گردشگری، تورم و بازارهای مالی سرایت میکند؛ در این سناریو، نفت ۲۰ تا ۳۵ درصد، سوخت جت ۶۰ تا ۱۰۰ درصد، بلیت هواپیما ۱۰ تا ۳۰ درصد و هزینه حملونقل کالا ۱۵ تا ۳۰ درصد افزایش پیدا میکند و در نهایت اقتصاد جهانی وارد یک دوره رشد پایین همراه با هزینههای بالای حملونقل میشود که در آن هم مصرفکننده و هم تولیدکننده بهطور همزمان تحت فشار قرار میگیرند.