بدرقه خورشید به دست بارانیها/۴۶ شب بیقراری مردم رشت برای مقتدای شهیدشان+فیلم

به گزارش خبرنگار استانهای خبرگزاری دانشجو، چهل و شش شب است که نبض رشت در میدان شهدای ذهاب، جور دیگری میزند. باران تند شمال هم نتوانسته شعلههای این سوگ عظیم را در دلهای مردم دیار میرزا کوچکخان خاموش کند؛ گویی اینجا، زیر سقف آسمان ابری، پیوندی میان قطرات باران و اشک چشمهای مردم برقرار شده است.
بدرقه خورشید در شهر باران
اینجا رشت است؛ مرکز بیقراریهای ناتمام. میدان شهرداری (شهدای ذهاب) که روزگاری صدای همهمه و شادی پیادهروهایش گوش شهر را پر میکرد، حالا به کانون حماسهای بدل شده که رنگ و بوی ایثار و وفاداری دارد. ۴۶ شب است که مردم، بدون ذرهای خستگی، خورشید فقیدشان را بر روی دستهای دعایشان بدرقه میکنند.
زن و مرد، پیر و جوان، در کنار هم ایستادهاند. پدری را میبینی که دست کودکش را در دست گرفته و با بغضی فروخورده، از «مقتدای شهید» برای او میگوید تا یادش بماند قهرمان این سرزمین که بود. مادری را میبینی که گوشه چادرش را به چشم میکشد و زیر لب، زیارت عاشورا زمزمه میکند.
حماسهای که تمام نمیشود
قلب گیلان حاکی از آن است که این تجمعها، فراتر از یک عزاداری
ساده است؛ اینجا تجدید میثاقی است که با گذشت بیش از چهل شب، نه تنها رنگ کهنگی به خود نگرفته، بلکه هر شب با شور و شعوری تازهتر برپا میشود. مردم رشت نشان دادند که اگرچه در جغرافیای ایران، شهر باراناند، اما در جغرافیای عشق، شهر آتشهای بیقرارند.
این روزها هم مثل چهل و پنج شب گذشته، بیرقهای سیاه در باد میرقصند و صدای نوحه با صدای باران در هم میآمیزد. گویی تمام رشت به نماز ایستاده است؛ نمازی به قامت صبر و به حرمت رهبری که تا آخرین نفس، تکیهگاه این ملت بود.
این چهل و شش شب، تنها یک عدد نیست؛ فصلی نو در تاریخ این دیار است. فصلی که در آن مردم ثابت کردند «بدرقۀ خورشید» پایان راه نیست، بلکه آغازی است برای تداوم راهی که با خون و ارادت سنگفرش شده است. رشت، همچنان بیدار و بیقرار، در آغوش باران به سوگ نشسته است.