کژ راهه‌ای به نام لیبرالیسم - بخش سوم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۴۵۳

کژ راهه‌ای به نام لیبرالیسم - بخش سوم

از سال‌ ۱۳۶۰ جریان لیبرالیسم، تهاجم خزنده و روزافزون فرهنگی خود را در ایران آغاز کرد؛ تهاجمی که از حدود سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ دیگر تدریجا صورت مشهود و سازمان یافته و بسیار فعالی پیدا کرد.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»، در ایران امروز از نخستین سال های ۱۳۶۰ بود که جریان لیبرالیسم، تهاجم خزنده و روزافزون فرهنگی خود را آغاز کرد، تهاجمی که از حدود سال های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ دیگر تدریجا صورت مشهود و سازمان یافته و بسیار فعالی پیدا می کرد.
 
روح قالب، اصلی و هدف نهایی همه کوشش های پیچیده و رنگارنگ فرهنگی-سیاسی این جریان، مبارزه با اسلام فقاهتی، تفکر اصیل دینی، حکومت دینی و اصل ولایت فقیه به عنوان جان و جوهر انقلاب اسلامی است.
 
طی این سال ها برخی مدیریت های مهم مطبوعاتی و فرهنگی در قبضه آنها در آمد و کار به جایـــی رسیــد که ایــدئولوگ نئولیبرالیست این جماعت در سال های میانی دهه ۱۳۶۰ در کتاب درسی بینش دینی دبیرستان به ترویج آراي «کارل پوپر» می پرداخت.
 
اندکی پس از این بود که عبدالکریم سروش تئوری خود در فرموله کردن تفسیر التقاطی لیبرالیستی از اسلام عنوان نمود و با تأسیس نشریاتی چون کیان و زنان به جذب نیرو، سازماندهی حلقه فکری و آشکار کردن شعارها و برخی خواست های خود پرداخت.
 
در عرصه سینما نیز با سیاستگذاری های انحرافی به چهره ساختن از کارگردانان سکولاری چون عباس کیارستمی و کمک به ساخت آثاری نظیر اجاره نشین های داریوش مهرجویی پرداختند.
 
لیبرال های با نفوذ در روزنامه کیهان آن زمان و کیهان فرهنگیِ سال های دهه ۱۳۶۰ (با سردبیری و مدیریت اشخاصی چون ماشاالله شمس الواعظین، مصطفی رخ صفت و…) عملاً این رسانه های مطبوعاتی را به ارگان های چهره سازی از عبدالکریم سروش و ترویج فضای روشنفکری مدرن بدل کردند.
 
در همین دوره است که کتاب جامعه باز و دشمنانش اثر «کارل پوپر»، یهودی فراماسون، همکار سیا و مدافع افراطی سرمایه داری لیبرال منتشر می شود و کیهان فرهنگی به صورت ارگان تبلیغی ترویجی این کتاب عمل می كند.
 
مانیفست التقاط در سال ۱۳۶۷ با آغاز انتشار سلسله مقالات عبدالکریم سروش در کیهان فرهنگی تحت عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت، مانیفست التقاطی اندیشی لیبرالی و به اصطلاح دینی ایران تدوین می گردد.
 
حرکت مخرب این جریان در سال های دهه ۱۳۷۰ و نیز نخستین سال های دهه ۱۳۸۰ (قبل از روی کار آمدن دولت اصولگرا) به انحا و اشکال مختلف و با فراز و فرودهایی تداوم یافت. در این دوره بود که آرا و آثار روشنفکران مدرنیستی چون همایون کاتوزیان، سید جواد طباطبایی، مصطفی ملکیان، حسین بشیریه، داریوش آشوری، عبدالحسین زرین کوب، آرش نراقی، رامین جهانبگلو، احسان نراقی، مجتهد شبستری و بسیاری دیگر چونان سموم و ویروس هایی فکری هستند که در مقیاس انبوه تکثیر می شوند و هریک به طریقی، وظیفه ترویج سکولاریسم و مدرنیسم و تطهیر لیبرالیسم و جامعه لیبرال را انجام می دهند.
 
در شرایط کنونی چهره های اصلی و موسس جریان لیبرال و برخی از آنها نظیر عطاءا… مهاجرانی، اصغر رمضان پور، اکبر گنجی و عبدالکریم سروش متواری شده، و جمعی دیگر مانند امین زاده، آرمین، شمس الواعظین و… نسبتا منزوی و منفعل هستند.
 
در ذيل برخي ار مباني معرفتي عبدالكريم سروش يكي از نظریه پردازان لیبرالیسم در ایران را جهت يادآوري مرور مي كنيم.
 
1. همه تجربه‌هاي معنوي، اختراع خود ماست: «جواب اصلي و نهايي مسئله اين است كه هيچ يك از اين صورت‌ها و تجربه‌ها، تامه و تمام نيستند... هرچه را مي‌يابيم در واقع، خودمان مي‌سازيم و بايد بدانيم كه امكان ساختن و اختراع كردن بهتر از آن، بالاتر از آن هم وجود دارد و اين نكته بسيار مهمي است.» (باري، اين اختراعات بدست ماست. بت‌هاي ما نيز همين صور ذهني ما و معرفت‌هاي ما هستند كه دلبستگي‌هاي قوي و عميقي هم براي ما ايجاد مي‌كنند).
 
2 هيچ كس «خاتم» نيست و اينجا حق و باطلي نداريم: «... هيچكس نبايد بگويد من به انتهاي مسير رسيده‌ام و به صدر تكيه زده‌ام... اصلا صدر و شاه‌نشين مجلس نداريم، اين راه، راه بت‌سازي و بت‌شكني مستمر است» « ما اصلا تجربه باطل نداريم. ما نمي‌توانيم از تجربه حق و باطل، دم بزنيم».
 
3. دين واحد الاهي هم در كار نيست: «همه تفاوت‌ها از منظر كلان است. اين همان است كه در پلوراليسم از آن ياد كرديم. اينها درك‌هاي مختلف از خداوند داشته‌اند و اديان هم تابع شخصيت پيامبران بوده‌اند... اينكه ما فكر مي‌كنيم همه پيامبران، يك راه را به مردم نشان مي‌دهند و يك حرف مي‌زدند، اصلا با واقعيت‌ها سازگار نيست. طبيعي هم هست. در واقع آنچه از پيامبران بايد بياموزيم هماهنگ كردن اين جلوه‌هاست. آنچه بعداً فيلسوفان انجام دادند كاري غير از اين نبود. فيلسوفان اين دستاوردها را با يكديگر آشتي دادند و سعي كردند يك سيستم سازگار، واحد و هماهنگ از اين مجموعه‌ها بسازند و البته در ساختن اين سيستم هماهنگ هم اختلافاتي پديد آمد».
 
4. هرچه بنام خدا گفته‌اند، ساخته بشر و بشري بوده است: «نتيجه‌اي كه ما از اين بحث مي‌گيريم اين است كه هيچ مفهومي از خداوند نداريم كه مفهوم نهايي باشد و نسبتي با بشريت و وضعيت بشري نداشته باشد.
 
درك فرابشري از خداوند نداريم... در همه مفاهيمي كه در مورد خداوند به كار مي‌رود، نوعي مسخ و مثله شدن وجود دارد. نسبت‌هايي هم كه براي خودمان با خداوند وضع مي‌كنيم مانند اينكه خود را بنده خدا مي‌دانيم، نسبت شفافي نيست».
 
5. وحي الاهي خطاناپذير، دروغ است: «بت‌پرستي عبارت است از پرستيدن همين مفاهيم و ادراكاتي كه از خداوند در اختيار داريم. ما در كنار اين مفاهيم بايد راه بت‌شكني را هم ياد بگيريم. بت‌شكني يعني دائما فراتر از اين مفاهيم رفتن و صورت‌هاي ديگري را مطرح كردن. هيچ تجربه‌اي نداريم كه تجربه صددرصد باطلي باشد و هيچ تجربه‌اي هم نداريم كه تجربه صددرصد حقي باشد».
 
6. همه مكاتب و اديان با هم مساوي‌اند: «طرف هيچ ديني را نمي‌گيريم و در مقام اثبات هيچ مكتب ديني ويژه‌اي نيستيم... يك نور است كه مي‌تابد. چه از اين شيشه چه از آن شيشه»
 
7. دين، روش مقلدان است: «وقتي آدمي اهل پرسش شد، آنوقت هر كس بايد خودش به سؤال ها جواب بدهد و ... در اينجاست كه دين، فردي مي‌شود. بارها تكرار كرده‌ام كه پيامبران، دين جمعي مي‌آورند، مكاتبي آوردند كه اصلا عمل به آن شكل اجتماعي است و علي‌الغلب، از آن مقلدان است و در اين مكتب (دين)، يك نوع همشكلي، مطلوب است؛ يعني همه يكنوع باشند. يك طور رفتار كنند. يك راه را بروند و زياد هم سؤال و چون و چرا نكنند و خلاصه كارشان را انجام دهند اما همين كه آدمي وارد تحقيق شد، ديگر خودش بايد بداند كه چكار كند و نبايد از كسي بپرسد كه ما چه بكنيم. كسي نبايد تعيين تكليف كند چون هيچ كس دليل و حجت نيست. خودش بايد مرجع باشد، خودش مراد خودش است، از دليل و عقل و تجربه‌هاي خودتان پيروي كنيد، ولي اگر مقلد هستيد از اين سؤالها نكنيد».
 
. از هر جا شده، براي خودتان ولي دست و پا كنيد: «هر شخص بايد ولي خود را انتخاب كند، كسي را كه احساي می كند از او گرمي مي‌گيرد و با او تناسب روحي دارد. اولياي خداوند، زياد هستند، منتهي هر كس بايد ولي خودش را انتخاب كند، خيلي هم نبايد معطل كرد و وسواس بخرج داد. نفس اين عزم كه آدم راه خوب را پيدا كند، حاكي از اين است كه پايش را در راه خوب گذاشته است و همين مطلب، معنايش اينست كه شخص هدايت يافته است، بعد از آن هرچه بدست آورد نعم‌المطلوب».
 
ديديم كه در اين منطق، هيچ ضرورتي ندارد كه تابع پيامبر باشيد و يا متن ديني خاصي را وحي صددرصد حق و الاهي بدانيد، بلكه بايد بت‌شكني كنيد!!‌ و عوام نباشيد و هر كس خودش مي‌داند كه چه كند و مفهوم تبعيت از پيامبر الاهي هم كار مقلدان است و هيچ كس بر ما حجت نيست و هر كس خودش براي خودش، مقتدا و مرجع است و در عين حال، توصيه مي‌كند كه هر كس را كه ولي خود گرفتيد، گرفتيد و نه اهميتي دارد و نه تفاوتي در كار است، نبايد وسواس بخرج داد.
پربازدیدترین آخرین اخبار