از حافظه عاشورا تا مطالبه عدالت برای رهبر شهید انقلاب
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، حسامالدین شهرابی فراهانی-دکتری فلسفه دانشگاه تهران، مفهوم «خونخواهی» در سنّت شیعی، اگر از سطح استعمالات روزمره، عاطفی و شعاری فراتر رود، یکی از مفاهیم مهم در الهیات سیاسی تشیع و در فهم نسبت شهادت، عدالت و حافظه تاریخی است. خونخواهی در این افق، نه به معنای انتقامجویی کور و فاقد ضابطه است و نه صرفاً واکنشی احساسی به فقدان یک شخصیت قدسی یا سیاسی؛ بلکه صورتی از مطالبه عدالت پس از شهادت، صیانت از حافظه جمعی، و جلوگیری از عادیسازی جنایت علیه اولیای الهی و رهبران امت است. ازاینرو، بایستی خونخواهی را نه تحت منطق انتقام، بلکه ذیل منطق «عدالتِ تاریخی»، «وفاداری سیاسی» و «استمرار راه شهید» تحلیل کرد. نقطه عزیمت این معنا در تاریخ شیعه، واقعه عاشوراست. شهادت امام حسین علیهالسلام در کربلا صرفاً مرگ مظلومانه یک امام معصوم نبود، بلکه رخدادی بود که نسبت جامعه اسلامی را با حق، قدرت، عدالت و مسئولیت عمومی آشکار ساخت. در منابع تاریخی، واقعه کربلا بهعنوان حادثهای معرفی شده است که در آن امام حسین علیهالسلام و یاران اندکش در برابر ساختار سیاسی اموی قرار گرفتند و در دهم محرم سال ۶۱ هجری به شهادت رسیدند (طبری، حوادث سال ۶۱ق؛ ابناثیر، حوادث سال ۶۱ق). اهمیت عاشورا در این نیست که تنها حادثهای تراژیک در تاریخ اسلام بود؛ بلکه اهمیت آن در این است که کربلا به معیار سنجش «حق» و «باطل»، و به نقطه کانونی شکلگیری «وجدانِ تاریخی شیعه» تبدیل شد.
پس از عاشورا، پرسش مهم این نبود که چه کسانی امام حسین علیهالسلام را به شهادت رساندند؛ بلکه پرسش مهم این بود که چگونه امت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وضعیتی رسید که فرزند پیامبر در میان همان امت تنها ماند. بنابراین، خونخواهی امام حسین علیهالسلام از همان آغاز معنایی فراتر از مجازات مباشرین قتل یافت. خونخواهی، در اینجا، به معنای بازسازی وجدان تاریخی امت و بازگرداندن مسئله عدالت به مرکز حیات دینی بود. اگر شهادت امام، افشای انحراف قدرت بود، خونخواهی او نیز باید به معنای اِمتناع از پذیرش آن انحراف و مقاومت در برابر عادیشدن این ظلم بزرگ فهمیده شود.
نخستین صورت برجسته این معنا را میتوان در جنبش «توابین» مشاهده کرد. توابین گروهی از شیعیان کوفه بودند که پس از شهادت امام حسین علیهالسلام، خود را در ترک یاری امام مقصر میدانستند. حرکت آنان پیش از آنکه قیامی نظامی باشد، نوعی توبه جمعی و اعتراف تاریخی به کوتاهی در لحظه یاری حق بود. برخی منابع تاریخی گزارش کردهاند که آنان به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام رفتند، گریستند، پیمان بستند و سپس با شعار خونخواهی به میدان آمدند (طبری، حوادث سال ۶۵ق؛ ابناثیر، حوادث سال ۶۵ق). اهمیت توابین لزوماً در پیروزی یا شکست سیاسی آنان نیست؛ بلکه در این است که آنان نشان دادند جامعه پس از شهادت ولیّ الهی نمیتواند بیهزینه به زندگی عادی بازگردد. آنان نخستین الگوی تبدیل سوگ به مسئولیت تاریخیاند.
صورت دوم و سیاسیتر خونخواهی حسینی در قیام جناب مختار ثقفی آشکار شد. مختار با شعار «یالثارات الحسین» مطالبه خون امام حسین علیهالسلام را از سطحِ «اندوه عمومی» به سطح «کنش سیاسی» منتقل کرد. درباره شخصیت مختار و انگیزههای او در منابع تاریخی داوریهای متفاوتی وجود دارد؛ برخی او را در امتداد خونخواهی اهلبیت دیدهاند و برخی در انگیزههای سیاسی او مناقشه کردهاند. صرف نظر از اینکه به اعتقاد نگارنده حق با گروه نخست است، از منظر تاریخ اجتماعی تشیع، قیام مختار حامل یک دلالت مهم بود: خون شهید میتواند مشروعیت نظم ظالم را فرسوده کند و مظلومیت را به نیروی اعتراض تبدیل سازد. قیام مختار نشان داد که جنایت علیه ولیّ الهی نباید در حافظه عمومی بیپاسخ بماند و عدالت نسبت به خون شهید، بخشی از صیانت از حقیقت دین است (دینوری، اخبارالطوال؛ بلاذری، انسابالاشراف؛ طبری، حوادث سال ۶۶ق).
البته باید میان شعار مستقیم خونخواهی و شعارهای عامترِ اهلبیتی تفکیک کرد. شعار «یالثارات الحسین» مستقیماً به مطالبه خون امام حسین علیهالسلام دلالت دارد و در گزارشهای مربوط به توابین و مختار برجسته است. اما شعارهایی مانند «الرضا من آل محمد» که در دعوت عباسی و فضای ضد اموی به کار رفت، معنایی عامتر و مبهمتر داشت. این شعار نشان میداد که سرمایه نمادین اهلبیت و نارضایتی از سلطه اموی، به منبعی برای مشروعیتبخشی به جنبشهای سیاسی تبدیل شده بود؛ اما نباید آن را بیواسطه معادل خونخواهی امام حسین علیهالسلام دانست. به بیان دقیقتر، عاشورا و مظلومیت اهلبیت زمینه تاریخی و عاطفی چنین شعارهایی را فراهم میکرد، اما خود شعار «الرضا من آل محمد» بیش از آنکه شعار خونخواهی باشد، شعار بازگرداندن مشروعیت به خاندان پیامبر یا دستکم بهرهگیری سیاسی از این ادعا بود (Madelung, ۱۹۸۹؛ Crone, ۱۹۸۶؛ Bosworth, Encyclopaedia Iranica).
بر این اساس، میتوان گفت خونخواهی در سنت شیعی سه ساحت بنیادین دارد. نخست، ساحتِ «حافظه»؛ یعنی مقاومت در برابر فراموشی، تحریف و عادیسازی جنایت. اگر عاشورا تنها حادثهای در گذشته باقی میماند، ممکن بود در میان وقایع تاریخ دفن شود؛ اما عزاداری، زیارت، روایت، مرثیه و شعار خونخواهی، آن را به حافظه زنده امت تبدیل کرد. دوم، ساحت «عدالت»؛ یعنی مطالبه مجازات آمران، طراحان و عاملان جنایت در چارچوب مشروعیت، عقلانیت و مصلحت امت. سوم، ساحت «استمرار»؛ یعنی حفظ راه شهید و تبدیل شهادت به نیرویی برای تداوم مسیر حق. در این معنا، خونخواهی صرفاً مطالبه کیفر نیست؛ مطالبه معناست.
با این مبنا، سخن گفتن از لزوم خونخواهی رهبر شهید انقلاب، آیتالله خامنهای، اگر بخواهد در تراز اندیشه شیعی صورتبندی شود، باید در عین برخورداری از سطح خشم عاطفی و شعار سیاسی از آن فراروی کند. خونخواهی در اینجا به معنای مطالبه قاطع، مشروع و تاریخی عدالت است؛ یعنی پیگیری آمران، طراحان و عاملان جنایت، جلوگیری از عادیسازی شهادت، حفظ هیبت امت، و استمرار خط فکری و سیاسی رهبری. رهبر شهید، در منطق امت، صرفاً یک مقام اداری یا شخصیت سیاسی نیست. او نماد یک «خطِ تاریخی» است: خط «استقلال»، «مقاومت»، «عزت»، «نفیِ سلطه»، «صیانت از هویت دینی» و «دفاع از امت در برابر نظام سلطه». ازاینرو، خونخواهی او فقط مطالبه مجازات عاملان جنایت نیست؛ بلکه صیانت از منظومهای است که او نمایندگی میکرد. اگر پس از شهادت رهبر، این منظومه دچار گسست، فراموشی، تردید یا عادیسازی شود، دشمن به هدفی فراتر از حذف جسمانی دست یافته است. اما اگر شهادت به «انسجامِ امت»، «تعمیقِ بصیرت»، «تقویت عدالتخواهی» و «استمرار راه» منجر شود، خون شهید به نیرویی مولد در تاریخ تبدیل خواهد شد. در اینجا تمایز میان انتقام و خونخواهی اهمیت بنیادین دارد. انتقام امری آنی، عاطفی و گاه فاقد «افقِ تاریخی» است؛ اما خونخواهی در سنّت شیعی امری معنادار، مسئولانه و جهتمند است. انتقام ممکن است صرفاً به تخلیه خشم بینجامد، اما خونخواهی باید به اقامه حق منتهی شود. انتقام در لحظه متوقف میشود، اما خونخواهی در حافظه تاریخی امت امتداد مییابد. از همینرو، خونخواهی رهبر شهید را باید ذیل مفاهیمی، چون عدالت تاریخی، وفاداری سیاسی، صیانت از نظم ایمانی و استمرار راه ولایت تحلیل کرد.
در مقام جمعبندی باید گفت که تجربه عاشورا نشان داد که خون ولیّ خدا اگر فراموش نشود، میتواند تاریخ بسازد. توابین نشان دادند که سوگ بدون توبه و مسئولیت ناتمام است. مختار نشان داد که مظلومیت میتواند به مطالبه عدالت سیاسی تبدیل شود؛ و تجربه طولانی تشیع نشان میدهد که خون شهید، هنگامی که در حافظه جمعی حفظ شود، به منبعی پایدار برای تشخیص حق و باطل تبدیل خواهد شد. بر این اساس، خونخواهی شهید امام خامنهای نیز باید در همین افق فهم شود: مطالبه عدالت، حفظ حافظه شهادت، استمرار راه، صیانت از وحدت امت، و جلوگیری از آنکه جنایت علیه رهبر امت به رخدادی عادی در گردش بیحافظه سیاست جهانی تبدیل شود.
به آن امید که همه ایرانیانِ مومن به منظومه رهبر شهید این امر را مطالبه و از آن در برابر کید مکاران محافظت نمایند.
والحمدلله رب العالمین