چرا ایران و آمریکا به توافق پایدار نمی‌رسند؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۷۳۲۰
گزارش|

چرا ایران و آمریکا به توافق پایدار نمی‌رسند؟

رابطه ایران و آمریکا شاهد تقریباً پنج دهه مذاکره، تحریم، تهدید، توافق و بن‌بست بوده که بار‌ها تا مرز مصالحه پیش رفته، اما هر بار در میانه راه متوقف شده است.
چرا ایران و آمریکا به توافق پایدار نمی‌رسند؟

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، طی چهار دهه گذشته، ایران و آمریکا بارها در آستانه توافق قرار گرفته‌اند؛ از مذاکرات محرمانه در عمان گرفته تا امضای توافق تاریخی برجام در سال ۲۰۱۵. با این حال، هر بار که روزنه‌ای برای کاهش تنش پدیدار شده، بحران دیگری جلوی آن را گرفته است. مذاکره‌هایی که گاه ماه‌ها و حتی سال‌ها به درازا انجامیده، نه توانسته‌اند خصومت دیرینه دو کشور را پایان دهند و نه حتی به شکل‌گیری یک رابطه باثبات بیانجامد.

سال‌هاست که این پرسش در محافل سیاسی، دانشگاهی و رسانه‌ای تکرار می‌شود: چرا تهران و واشنگتن، با وجود ده‌ها دور مذاکره مستقیم و غیرمستقیم، هنوز به به توافقی پایدار نرسیده‌اند؟

پاسخ کوتاه این بوده که اختلاف ایران و آمریکا صرفاً بر سر سانتریفیوژها، سطح غنی‌سازی یا لغو تحریم‌ها نیست. مسئله، تضاد عمیق‌تر بر سر تعریف قدرت، امنیت، نظم منطقه‌ای و حتی مشروعیت سیاسی است؛ تضادی که باعث شده هر توافقی میان دو کشور، روی کاغد و شکننده باقی بماند.

خیانت دیرینه

ریشه دشمنی آن‌ها به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد. نقطه آغاز بی‌اعتمادی به آمریکا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است؛ زمانی که دولت محمد مصدق با در کودتای سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا و بریتانیا سرنگون شد. این واقعه در حافظه سیاسی ایرانیان به نماد «مداخله آمریکا در سرنوشت کشور» تبدیل شد؛ روایتی که از ستون‌های اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی به شمار می‌رود.

در سوی دیگر، آمریکا انقلاب اسلامی را از دید جنگ سرد تفسیر کرد. تغییر حکومت دست‌نشانده واشنگتن در تهران ضربه بزرگی به منافع نفتی آمریکا در خاورمیانه و تلاش‌های آن علیه بلوک شرق تلقی شد. اشغال لانه جاسوسی واشنگتن بهانه داد که افکار عمومی خود را برای سال‌های متمادی علیه ایران بشوراند.. از آن زمان، ایران در سیاست خارجی آمریکا تدریجا از کشوری مسئله‌دار به بازیگری تبدیل شد که جلوی نظم مورد نظر واشنگتن در خاورمیانه ایستاده است.

جنگ تحمیلی و محور شرارت

با آغاز جنگ تحمیلی، شکاف میان دو کشور عمیق‌تر شد. حمایت آشکار و بی‌شرمانه آمریکا از صدام حسین نشانه‌ای دیگر از خصومت و سوءنیت ایالات متحده نسبت به ایران بود. در این جنگ که تمام تلفات آن از مسلمانان بودند، آمریکا کوشید از اختلاف مذهبی و نژادی حکومت شیعی ایران و رژیم سنی عراق سوءاستفاده کرده و دو قدرت منطقه را تضعیف کند.

با پایان جنگ سرد و آغاز دهه ۱۹۹۰، امیدهایی برای کاهش تنش شکل گرفت، اما هیچ‌گاه به تحول جدی نیانجامید. در دوران ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی، تهران با حسن‌نیت تلاش کرد از طریق گفت‌وگوهای غیرمستقیم و ارسال پیام‌های دیپلماتیک با میانجیگری سوئیس، بخشی از تنش‌ها را کاهش دهد. اما حملات ۱۱ سپتامبر و قراردادن ایران در «محور شرارت» توسط جورج بوش پسر، امید به کاهش تنش را نقش بر آب کرد. اگرچه جبهه تکفیری‌وهابی مسئول حملات ۱۱ سپتامبر و هدف اصلی «جنگ علیه تروریسم آمریکا» بود و علی‌رغم اینکه تهران از دشمنان سنتی این جبهه به شمار می‌رود، اما واشنگتن طوری رفتار کرد که گویی با ایران همدست تروریست‌هاست. این اتهام و چرخاندن واقعیت جمهوری اسلامی را به این نتیجه رساند که مشکل آمریکا مربوط به اختلافات گذشته نبوده و به اصل نظام اسلامی برمی‌گردد.

شاخه زیتون ایران

با این حال، حتی در اوج تنش‌ها نیز کانال‌های مذاکره کاملاً بسته نشدند. ایران و آمریکا در مقاطع مختلف، از افغانستان پس از سقوط طالبان گرفته تا عراق پس از حمله آمریکا، تماس‌های محدود و گاه همکاری‌های غیرعلنی داشتند. اما این نقاط مثبت در روابط دو کشور نمی‌تواند خصومت ایالات متحده علیه ایران را بپوشاند و دهه‌ها تحریم و فشار اقتصادی گواه بر این موضوع است.

اما پرونده هسته‌ای ایران نقطه‌ای بود که این تقابل را به مرحله‌ای تازه‌ای وارد کرد. از اوایل دهه ۲۰۰۰، برنامه هسته‌ای ایران به مهم‌ترین محور اختلاف میان دو کشور تبدیل شد. آمریکا و متحدانش ایران را متهم می‌کردند که در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای است؛ اتهامی که تهران همواره رد کرده و در همین راستا، به راستی‌آزمایی‌های مضاعف بر تعهداتش تن داده است.

سراب برجام

تحریم‌های گسترده اقتصادی، فشارهای دیپلماتیک و تهدیدهای نظامی دو کشور را به میز مذاکره کشاند. نتیجه این مذاکرات، توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود؛ توافقی که بسیاری آن را مهم‌ترین دستاورد دیپلماتیک میان ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی دانستند. برجام نشان داد که حتی پس از دهه‌ها خصومت، تهران و واشنگتن قادرند بر سر پیچیده‌ترین اختلافات مذاکره کنند. اما چند سال، همین توافق بعد به نمادی از شکنندگی رابطه دو کشور تبدیل شد.

خروج دونالد ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸، نه‌تنها توافق هسته‌ای را عملاً از بین برد، بلکه مهم‌ترین سرمایه سیاسی حامیان مذاکره در ایران را نیز تضعیف کرد. تهران این اقدام را سندی بر «غیرقابل‌اعتمادبودن آمریکا» دانست. بسیاری از مقام‌های ایرانی استدلال کردند که حتی اگر ایران به تعهدات خود پایبند بماند، تغییر دولت در آمریکا می‌تواند کل توافق را نابود کند. اما حتی پیش از خروج ترامپ، دولت اوباما سعی کرد رژیم تحریم‌ها علیه تهران را از راه‌های دیگر، مانند تهدید کشورهای ثالث به عدم همکاری با ایران، حفظ کند.

دولت جدید آمریکا خواستار توافقی اعم از موضوع هسته‌ای بود و برنامه موشکی ایران و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی را هدف قرار گرفت؛ دو مسئله‌ای که خط قرمز تهران به شمار می‌روند. زیاده‌خواهی دولت اول ترامپ سند دیگری بر عمق هرچه بیشتر شکاف دو کشور بود.

شکاف واقعی آشکار شد

این اختلاف صرفاً امنیتی نبوده و ماهیتی ایدئولوژیک نیز دارد. از ابتدای شکل‌گیری، جمهوری اسلامی خود را صرفاً یک دولت ملی تعریف نکرده است. شعارهایی مانند «نه شرقی، نه غربی» و تأکید بر مقابله با «استکبار جهانی» باعث شد سیاست خارجی ایران رنگی فراتر از منافع کلاسیک دولت‌ها به خود بگیرد.

اگرچه تهران خواهان روابطی عادی با کشورهای جهان است، اما هرگونه تغییر جغرافیا و هژمونی در خاورمیانه را رد می‌کند. همچنین از نظر جمهوری اسلامی، برنامه موشکی و محور مقاومت بخشی از استراتژی بازدارندگی است. مقام‌های ایرانی بارها گفته‌اند که تجربه کشورهایی مانند عراق، لیبی و سوریه نشان می‌دهد دولت‌هایی که توان دفاعی خود را از دست بدهند، در برابر فشار خارجی آسیب‌پذیر خواهند شد. از این منظر، شبکه نفوذ منطقه‌ای ایران نه ابزار تهاجم، بلکه سپر دفاعی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

اما واشنگتن همچنان در توهم جهان تک‌قطبی سیر می‌کند و نمی‌پذیرد کشوری در منطقه نفت‌خیز خاورمیانه حرف اول را بزند. از همین روی، ایالات متحده و متحدانش برنامه موشکی و محور مقاومت را تهدیدی علیه سلطه خود می‌دانند. از نظر آن‌ها، ایران بازیگری است که نظم آمریکامحور خاورمیانه را به چالش می‌کشد؛ نظمی که بر حضور نظامی آمریکا، امنیت رژیم صهیونیستی و اتحاد با کشورهای عرب منطقه استوار است.

در واقع، نیروی بازدارندگی ایران موجب بی‌ثباتی در نظام سلطه آمریکا می‌شود.

به همین دلیل، حتی زمانی که دو کشور وارد مذاکره می‌شوند، سوءظن متقابل از بین نمی‌رود. در بسیاری از موارد، مذاکرات ایران و آمریکا نه فرآیند حل اختلاف، بلکه نوعی مدیریت بحران و کنترل تنش بوده است.

کارشکن در سایه

عامل دیگری که توافق پایدار را دشوار می‌سازد، سیاست داخلی آمریکا، خصوصاً لابی‌های صهیونیستی است. هر رئیس‌جمهوری که بخواهد به سمت توافق با تهران حرکت کند، با فشار شدید جنگ‌طلبان داخلی و صهیونیست‌ها روبه‌رو می‌شود. جمهوری‌خواهان معمولاً رویکرد سخت‌گیرانه‌تری نسبت به ایران دارند و حتی در میان دموکرات‌ها نیز اجماع کاملی درباره نحوه برخورد با تهران وجود ندارد. همچنین اکثریت قریب به اتفاق سیاست‌مداران دو حزب نیازمند حمایت‌های مالی سرمایه‌داران صهیونیست در انتخابات هستند و در ازای این حمایت، به اعمال فشار و ادامه دشمنی با ایران متعهد می‌شوند.

اسرائیل همواره نسبت به توافق‌هایی که به ایران امکان حفظ بخشی از ظرفیت هسته‌ای یا منطقه‌ای خود را بدهد، بدبین بوده است. مسئله برای اسرائیل لزوماً مسئله هسته‌ای یا موشکی نیست، بلکه عادی‌سازی روابط کشورها با ایران می‌تواند تعادل قدرت را به نفع تهران تغییر دهد و این چیزی است که رژیم صهیونیستی و کشورهای کوچک عربی از آن هراس دارند.

در نتیجه، حتی زمانی که دیپلمات‌ها در اتاق مذاکره به تفاهم می‌رسند، تضمینی وجود ندارد که توافق در سطح سیاسی دوام بیاورد.

طی سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ایران دو مرتبه با دولت جدید دونالد ترامپ وارد گفتگوهای غیرمستقیم شد اما هر بار در میانه مذاکرات، آمریکا به تحریک اسرائیل و جنگ‌طلبان داخلی به ایران حمله کرد و تلاش‌های دیپلماتیک را به خانه اول برگرداند. در جنگ رمضان نیز علی‌رغم آتش‌بس جاری و پذیرش اولیه شروط ایران، دولت ترامپ با محاصره دریایی و طرح خواسته‌های جدید نشان داد که هنوز نمی‌تواند شریک صلحی قابل‌اعتماد برای ایران باشد.

همانطور که گفته شد، تهران خواهان شناخته‌شدن به عنوان قدرت منطقه‌ای مستقل است؛ کشوری که بتواند بدون فشار خارجی درباره سیاست‌های دفاعی و منطقه‌ای خود تصمیم بگیرد. اما واشنگتن همچنان تلاش دارد مانع تبدیل ایران به قدرت مسلط منطقه شود. تا زمانی که آمریکا واقعیت جایگاه ایران را نپذیرد، احتمالاً هیچ توافقی میان تهران و واشنگتن کاملاً پایدار نخواهد بود. ممکن است دوره‌هایی از تنش‌زدایی یا توافق موقت شکل بگیرد، اما تبدیل دشمنی چهار دهه‌ای به رابطه‌ای باثبات، نیازمند رهایی واشنگتن از بند اسرائیل و درک عمیق‌تر آمریکا از خاورمیانه است.

پربازدیدترین آخرین اخبار