تاریخ نخواندن و اینترنشنال نگاه کردنتان هزینه زیادی برای ایران داشت!
«تاریخ نخواندن و اینترنشنال نگاه کردنتان هزینه زیادی برای ایران داشت!» این توئیت را بارها پس از وصل شدن اینترنت دیدم. جملهای کوتاه، اما آنقدر تاملبرانگیز که ذهنم را برای ساعتها درگیر کرد. فارغ از اینکه گوینده آن چه کسی بود یا مخاطبش چه کسانی بودند، این پرسش در ذهنم شکل گرفت که سهم نا آگاهی تاریخی، عدم سواد رسانه ای، قضاوتهای شتاب زده و روایتهای یک سویه در تصمیمها و اتفاقات سالهای اخیر چه بوده است؟
ملت در خیابان و آنها پشت تریبون رسانههای دشمن؟ ادعای عشق به وطن و خوشحالی برای نابودی ایران؟ چه تناقض تلخی؟!
میدانیم نزدیک به نود روز از آغاز جنگ و تجاوز علیه ایران میگذرد و حتی پس از آتشبس نیز مردم همچنان در خیابانها حضور دارند آنچه این روزها در شهرهای ایران دیده میشود صرفا یک واکنش سیاسی نیست این بیداری روح تاریخی ملتی است که قرنها در برابر تجاوز ایستاده و هرگز اجازه نداده بیگانگان برای سرنوشتش تصمیم بگیرند. دشمن تصور میکرد فشار نظامی، عملیات روانی و جنگ رسانهای میتواند ایران را از درون فرو بپاشد، اما نتیجه دقیقا برعکس شد مردم بیش از هر زمان دیگری کنار یکدیگر ایستادند و پرچم ایران را به نماد وحدت ملی تبدیل کردند گویی این جنگ روح تازهای را در ساختار کشورمان دمید.
در این میان، اما چهره واقعی عدهای نیز برای همیشه آشکار شد، کسانی که سالها از پشت تریبون رسانههای وابسته خارجی، مردم را به نا امیدی، نفرت از وطن و استقبال از تحریم و جنگ دعوت کردند. همانهایی که برای شکست تیم ملی ایران جشن و پایکوبی گرفتند، از حمله بیگانه ذوق زده شدند و خیال کردند میتوانند روی ویرانههای این کشور برای خود آیندهای بسازند.
تاریخ، اما بار دیگر ثابت کرد که میان ملت ایران و مزدوران رسانهای فاصلهای عمیق وجود دارد. ملت ایران ممکن است منتقد باشد، ممکن است گلایه داشته باشد، ممکن است معترض باشد، اما هرگز دست متجاوز خارجی را نمیفشارد و امنیت و عزت کشورش را معامله نمیکند.
وطندوستی در ایران یک شعار نیست ریشه در خون، حافظه تاریخی و هویت تمدنی این ملت دارد.
این افراد سالها تلاش کردند مفهوم وطن را تحقیر کنند پرچم را به تمسخر بگیرند، غرور ملی را ارتجاع بنامند و جوان ایرانی را نسبت به کشورش بیتفاوت کنند، اما جنگ با همه آسیب هایش کارکرد مثبتش کنار زدن همه این نقابها بود. وقتی دشمن به خاک ایران تعرض کرد، مردم نشان دادند که حساب اعتراض داخلی از خیانت ملی جداست.
خیابانهای ایران در این نود شب، فقط محل تجمع نبود صحنه محاکمه تاریخی کسانی بود که برای تحریم، فشار و حمله کف زدند و سوت کشیدند، مردمی که شبها در کنار هم ایستادند، در حقیقت یک پیام روشن به جهان دادند: ایران را نمیتوان با رسانههای اجارهای، پروژههای براندازی و مزدوران فکری شکست داد.
ایرانیان شاید در مسائل داخلی اختلاف نظر داشته باشند، اما در برابر دشمن خارجی، دوباره به یک ملت واحد تبدیل میشوند، ملتی که حاضر نیست سرنوشتش را به اتاق فکر بیگانگان بسپارد.
امروز پس از نود شب یک حقیقت بیش از همیشه روشن شده است آنان که دل به رسانههای دشمن و وعده بیگانگان بستند، نه ملت ایران را شناختند و نه تاریخ این سرزمین را…
چطور با خود اندیشیدی یک رژیم هفتاد ساله یا دویست و اندی ساله در برابر یک تمدن هفت هزار ساله میتواند قد علم کند؟
تلخترین تناقض این روزها، رفتار کسانی است که سالها از هر ضعف اقتصادی، فشار معیشتی، تحریم، انزوای بینالمللی و حتی تهدید نظامی علیه ایران ابراز خوشحالی کردند، اما امروز خود را دلسوز وطن معرفی میکنند. چگونه میتوان ادعای عشق به کشور داشت، اما از تضعیف قدرت نظامی، آسیب به اقتصاد، نا امنی و فشار بر مردم استقبال کرد؟ وطندوستی با تشویق دشمن خارجی و امید بستن به تجاوز معنا پیدا نمیکند.
ملت ایران به خوبی میان نقد دلسوزانه و همصدایی با پروژههای دشمن تفاوت قائل است.
در تمام ماههای جنگ هر زمان که ایران در برابر دشمن به موفقیتی دست پیدا میکرد همان جریانهایی که خود را مدعی حقیقت طلبی معرفی میکنند بلافاصله آن را انکار یا تحقیر میکردند.
گویی پذیرش هر نشانهای از اقتدار، توان دفاعی یا موفقیت ملی برایشان غیرقابل تحمل بود. آنان سالها ذهن خود را به این باور گره زده بودند که ایران باید ضعیف، شکست خورده و ناتوان باشد به همین دلیل هر واقعیتی که خلاف این تصویر ظاهر میشد یا دروغ خوانده میشد یا تبلیغات...
این روزها بیش از همیشه روشن شد که میان نقد و خیانت فاصلهای روشن وجود دارد. آنان از ضعف ایران استقبال کردند، اما مردم با همه گلایهها کنار کشورشان ایستادند و نشان دادند در بزنگاههای تاریخی، کشورشان را تنها نمیگذارند.