غدیر تا عاشورا؛ از تهران تا ضاحیه روایت قامتی که خم نشد...
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، چگونه میتوان از شجاعت نوشت، وقتی نام علی(ع) در ابتدای آن ایستاده است؟ واژهها کوتاهتر از آنند که قامت مردی را وصف کنند که در خیبر، نه فقط دروازهای از آهن، که هیمنه ترس را از جا کند. و چگونه میتوان از عباس(ع) گفت، وقتی وفاداری در برابر نام او سر تعظیم فرود میآورد و ادب، خود را در مکتب او شاگرد میبیند؟ شجاعت را میتوان روایت کرد و از ایثار بسیار گفت؛ اما آنجا که عباس(ع) آغاز میشود، روایت از نفس میافتد. گویی همه فضیلتها در وجود او به هم رسیدهاند تا تصویری روشن از مکتب علی(ع) پیش چشم تاریخ قرار دهند.
پرچمدارانِ عدالت و عهد؛ از کعبه تا فرات
علی(ع) آنگاه که شمشیر میزد، راه حق را میگشود و عباس(ع) آنگاه که به سوی فرات میرفت، راه وفاداری را. یکی پرچمدار عدالت بود و دیگری پرچمدار عهد. و شاید بتوان گفت کربلا، تجلی دوباره همان حقیقتی بود که سالها پیش در خانه کعبه متولد شد و در غدیر به اوج رسید. این روزها که سایه تهدید بر ضاحیه افتاده است، ذهن ناخودآگاه به همان مکتب بازمیگردد؛ به مدرسهای که در آن، عزت بر آسایش ترجیح دارد و کرامت بر امنیت. مدرسهای که شاگردانش آموختهاند میان مرگ و ذلت، فاصلهای به وسعت یک انتخاب وجود دارد.
پیروزی معنا بر شمشیر؛ راز ماندگاری عاشورا
دشمنان در طول تاریخ با همه ابزارهای قدرت آمدهاند؛ با شمشیر، با آتش، با محاصره و با تهدید. اما تاریخ نشان داده است که شکستهای بزرگ را نه از ارتشهای عظیم، بلکه از ارادههای استوار خوردهاند. از انسانهایی که حاضر شدند هزینه حقیقت را بپردازند، اما حقیقت را نفروشند. راز ماندگاری عاشورا نیز در همین است. سرافرازی عاشورا در پیروزی نظامی نبود؛ در پیروزی معنا بود. آن روز پیکرها بر خاک افتادند، اما قامت حقیقت بلندتر شد. دشمن میدان را به دست آورد، اما تاریخ را واگذار کرد. آنچه ماند، نام کسانی بود که زیر بار ظلم نرفتند و پیشانی خود را جز در برابر خدا بر هیچ آستانی خم نکردند.
غدیر؛ سرچشمه و نقشه راهِ عزت
و مگر غدیر، جز آغاز همین راه بود؟ غدیر تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ نقشه راهی است که امتداد آن را میتوان در عاشورا دید. اگر خیبر، شکوه بازوی علی(ع) را نشان داد و عاشورا عظمت مکتب او را آشکار کرد، غدیر سرچشمه هر دو بود. روزی که دست علی(ع) بالا رفت تا پرچم عزتی برافراشته شود که هرگز بر زمین نیفتد. از غدیر تا عاشورا و از عاشورا تا امروز، یک پیام بیش از همه تکرار شده است: انسان میتواند خانهاش را از دست بدهد، اما شرفش را نه؛ میتواند جانش را تقدیم کند، اما ایمانش را نه. این همان حقیقتی است که علی(ع) در غدیر بنیان نهاد، عباس(ع) در کربلا پاسداری کرد و آزادگان جهان در هر عصر و زمان، آن را زنده نگه داشتهاند.
ضاحیه؛ جغرافیای مقاومت و روایتِ عهد کهن
شاید راز ماندگاری این مکتب نیز همین باشد؛ اینکه قدرتش نه در شمشیر، که در عزت است؛ نه در غلبه بر دیگران، که در تسلیم نشدن در برابر ظلم. و این همان میراثی است که از غدیر آغاز شد، در عاشورا سرخ ماند و هنوز در رگهای تاریخ جاری است... و شاید از همین روست که ضاحیه، بیش از آنکه یک جغرافیا باشد، یک روایت است؛ روایتی از مردمانی که آموختهاند خانهها را میتوان ویران کرد، اما ارادهها را نه. هر بار که آتش بر دیوارهایش نشسته، از میان خاکسترها صدای همان عهد کهن برخاسته است؛ عهدی که در غدیر بسته شد و در عاشورا به خون امضا گردید.
قامتی که برای خدا برافراشته شد
از تهران تا ضاحیه، از خیبر تا کربلا، نامها متفاوتاند اما حقیقت یکی است: قامتی که برای خدا برافراشته شد، در برابر هیچ تهدیدی خم نخواهد شد. این همان میراث علی(ع) است؛ میراث عزتی که نسل به نسل میگردد و هنوز در رگهای تاریخ است.