آدرس غلط به سبک سریعالقلم؛ شما که با اوباما و مکرون فالوده خوردید، برای اقتصاد چه کردید؟
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ محمود سریعالقلم، از نظریهپردازان و مشاوران دولت حسن روحانی، اخیراً در اظهارنظری که بیشتر به یک مغالطه و فرار از اقدامات گذشته شبیه است تا یک تحلیل دقیق ژئوپلیتیک، مدعی شده است که «دوستان هر کشوری باعث توسعه یا عدم توسعه میشوند». او برای اثبات این مدعا، معاشرت رجب طیب اردوغان با چهرههایی، چون ایلان ماسک و بیل گیتس را در برابر ائتلاف ایران انصارالله و حشدالشعبی قرار داده است.
این اظهارات، چکیدهای از یک تفکر خاص در سپهر سیاسی ایران است؛ تفکری که جهان را نه از دریچهی واقعیتهای سختِ قدرت، بلکه از پنجرهی کافهتراسهای اجلاس داووس میبیند. نقد این نگاه، نیازمند کالبدشکافیِ تناقضات فکری گویندهی آن و آزمون این تئوری در میدان عمل است.
مغلطه محیرالعقول سریع القلم؛ امنیت در برابر اقتصاد؟
نخستین ایراد اساسی به تحلیل سریعالقلم، مقایسهی دو حوزهی کاملاً نامتجانس است. او ائتلافهای «امنیتی و راهبردی» را با دیدارهای «اقتصادی و روابطعمومی» در یک کفه ترازو میگذارد.
محور مقاومت، انصارالله یمن و حشدالشعبی عراق، کارتهای بازی ایران برای «عکس یادگاری و جذب سرمایهگذاری خطرپذیر» نیستند؛ آنها کمربند امنیتی و عمق راهبردی کشوری هستند که دهههاست در محاصرهی پایگاههای نظامی آمریکا و تروریسم تکفیری قرار دارد. آقای سریعالقلم ظاهراً فراموش کردهاند که اگر سدهای مستحکمی، چون حشدالشعبی و انصارالله نبودند، خیلی زودتر از جنگ دوازده روزه کمربند امنیتی ایران شکسته میشد و دشمنان خارجی در خیابانهای تهران جولان میداد و اساساً دولتی باقی نمیماند که بخواهد دغدغهی «توسعه» داشته باشد. کما اینکه تجربه سقوط دولت بشار اسد و خارج شدن سوریه از مدار کمربند امنیتی ایران اهمیت مقاومت خارج از مرزها را برای هر کسی نشان داد، اما امثال سریع القلم از مسئله سوریه درسی نگرفتند. جالب اینجاست که اردوغانِ مورد تحسین ایشان نیز در سوریه، لیبی و قرهباغ گروههای شبهنظامی نیابتیِ خود را دارد، اما تحلیلگر ما ترجیح میدهد فقط لبخندهای اردوغان با ایلان ماسک را ببیند و چشم بر روی لشکرکشیهای منطقهای او ببندد.
رفقای شما چه گلی به سر توسعه زدند؟
اما شاهبیت تناقضات این تفکر، در حافظهی تاریخیِ کوتاه آن نهفته است. اگر مبنای توسعه، دوستی و معاشرت با چهرههای شیک و قدرتمند غربی است، باید پرسید نتیجهی هشت سال پیادهسازیِ نعلبهنعلِ همین تئوری توسط دولت متبوع آقای سریعالقلم چه شد؟
آقایان در دولت یازدهم و دوازدهم، بالاترین سطح از معاشرت را با نخبگان سیاسی و اقتصادی غرب تجربه کردند. نتیجهی قدم زدنهای رمانتیک و صمیمانه با جان کری در خیابانهای ژنو، خندههای مستانه با فدریکا موگرینی، و دلبستن به امضای تضمینشدهی باراک اوباما چه بود؟ آیا آن رفاقتهای دیپلماتیک و نشستوبرخاست با وزرای خارجهی کشورهای به ظاهر توسعهیافته، چرخهای توسعهی ایران را به حرکت درآورد یا به خروج تحقیرآمیز ترامپ از برجام، بازگشت سهمگینترین تحریمها و هدر رفتن یک دهه از عمر و سرمایهی کشور ختم شد؟
اگر قرار بود معاشرت با اتوکشیدههای غربی معجزهای کند، باید در همان سالهایی که دوستان و همفکران آقای سریعالقلم در پاستور و وزارت خارجه با اوباما و مکرون فالوده میخوردند، شکوفایی اقتصادی رخ میداد. اما خروجیِ آن دیپلماسیِ التماسی، چیزی جز شرطی شدنِ اقتصاد و معطل نگهداشتنِ کشور برای لبخند غربیها نبود. طعنهآمیز است که استراتژیستهای دیروز که خود معمارانِ دوستیهای بیحاصل و پرهزینه بودهاند، امروز در جایگاه قاضی نشسته و نسخهی جدید میپیچند.
نگاه سمیناری و فانتزی به دنیای واقعی
مشکل بنیادین امثال محمود سریعالقلم، نگاهِ فانتزی و شرکتی به حکمرانی ملی است. او سیاست بینالملل را با سمینارهای مدیریت منابع انسانی اشتباه گرفته است. در دنیای ذهنی این طیف، اگر شما لباس خوب بپوشید، انگلیسی سلیس صحبت کنید و با آدمهای مشهور دست بدهید، کشور توسعه مییابد.
این تفکر، ماهیتِ امپریالیستیِ نظام بینالملل، تضاد منافع ساختاری، و رقابتهای بیرحمانهی ژئوپلیتیک را سانسور میکند. آنها درک نمیکنند که غرب، کشوری مستقل و قدرتمند در خاورمیانه را برنمیتابد؛ چه با کروات و لبخند، چه با چفیه و مقاومت.
توسعهی یک کشور، محصولِ درونزایی، تکیه بر توان ملی، تولید علم و البته دیپلماسیِ متوازن و واقعبینانه و نه غربزده است. معاشرت با ایلان ماسک شاید برای اردوغان چند تیتر جذاب در رسانهها به همراه داشته باشد، اما کشوری که بخواهد امنیت و توسعهاش را به جای اتکا بر بازوان منطقهای و توان داخلی، به لبخند میلیاردها و سیاستمداران غربی گره بزند، سرنوشتی بهتر از تجربهی تلخ دولتِ دوستان آقای سریعالقلم نخواهد داشت.