وقتی شهرکردیها با عشق، راهِ کربلا را گشودند/ روایتِ پیادهرویِ جاماندگان در دلِ شهرکرد + فیلم
به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، سپیدهدمِ اربعین، ساعت هفت و نیم صبح، در شهرکرد، زمین زیر پای عاشقان لرزید؛ اما نه از هراس، که از هیبتِ عشق. از آستانِ مقدس امامزاده سلطان سبزهپوش آغاز شد، آنجا که نبضِ شهر با دعای خیرِ زائران شروع به تپیدن کرد.
در این مسیر، تنها قدمها نبودند که حرکت میکردند؛ بلکه پرچمهای سرخ، در میان جمعیت، شعارِ بیصدایِ انتقام بودند؛ پرچمهایی که روایتگرِ خونِ رهبر شهید و وعدهیِ ایستادگی در برابر ظلم بودند.
این پرچمها، رنگِ حقیقت بودند که در میان مهِ صبحگاهی، چشمها را به خود خیره میکردند؛ گویی هر موجِ پرچم، فریادی بود برای بازپسگیریِ حق از چنگالِ ظالمان.
در این کاروانِ عشق، زمان متوقف شده بود؛ از پیرانی که با لرزشِ قدمها و با صلابتی که از سالها عبادت برآمده بود، تا خردسالانی که با چشمانی درخشان و در آغوشِ امنیتِ والدین، راهِ کربلا را در دلهای کوچکشان نقش کرده بودند. نسلها در این مسیر، نه در جدایی، بلکه در پیوندِ عمیقِ ایمان، به هم گره خورده بودند؛ گویی تمامِ تاریخِ مقاومت در یک صف، از کودک تا پیر، تجلی یافته بود.
صدای روضه، سوزِ سینه زدن و طنینِ شعارهای حماسی، موسیقیِ این سفرِ مقدس بود؛ مسیری که در آن، از حرم امام زاده سلطان سبزپوش تا حرم امامزاده حلیمه و حکیمه خاتون، هر سنگریزهای شاهدِ عهد و پیمانِ این مردم بود. هر ضربهی دست بر سینه، طنیناندازِ یک سوگِ بیپایان بود و هر شعار، ضربهای بر قلبِ دشمن.
اینجا شهرکرد بود؛ جایی که پیادهروی، از یک حرکتِ ساده، به یک تجلیِ بزرگِ سیاسی و مذهبی بدل گشت؛ پیادهرویِ کسانی که در خونِ خود، رنگِ پرچمهای سرخ را یافتهاند و در مسیرِ حق، هرگز از ایستادن باز نخواهند ایستاد.