از قاب استوری تا واقعیت زندگی؛ مقایسهای که زندگی را کوچک میکند
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری دانشجو، فاطمه پارسایی، تصور کنید پس از یک روز کاری شلوغ و پرچالش، در راه بازگشت به خانه هستید و ذهنتان همچنان درگیر فهرستی از کارهای ناتمام است؛ خرید خانه، پرداخت شارژ آپارتمان، شستن لباسها و رسیدگی به تکالیف فرزندتان که تصمیم میگیرید در دقایق باقیمانده تا رسیدن به خانه، کمی در فضای مجازی چرخی بزنید تا شاید برای چند دقیقه از فشار مسئولیتها فاصله بگیرید.
اما هنوز زمان زیادی نگذشته که با حجمی از تصاویر و ویدئوهایی خیره کننده روبهرو میشوید؛ یکی از سفری رؤیایی میگوید، دیگری موفقیت تازه و کتابی را که نوشته به نمایش گذاشته و چند پست آنطرفتر، جشن تولدی باشکوه یا تصویری از زوجی را میبینید که زندگیشان ظاهراً سرشار از عشق، آرامش و عاری از هر چالشی است.
چند دقیقه بعد، صفحه تلفن همراه را میبندید و دوباره به زندگی خود بازمیگردید؛ همان مسیر همیشگی، همان کارهای ناتمام و همان خستگی که هنوز روی شانههایتان سنگینی میکند. اما شاید چیزی کمی تغییر کرده باشد؛ زندگیای که چند دقیقه قبل صرفاً معمولی و پر از مسئولیت بود، حالا در مقایسه با آنچه دیدهاید، کمی کمرنگتر و ناکافیتر به نظر میرسد.
این روایت کوتاه، شاید مشابه بخشی از تجربهای باشد که در میان زیستن در دنیای واقعی و مجازی احتمالا و در خوشبینانهترین حالت، حداقل یکبار تاکنون با آن مواجه شدهایم، اما پشت این موقعیتها و احساس حاصل از این تجربه، پرسشهای مهمی وجود دارد. پرسشهایی نظیر: چرا دیدن چند دقیقه از زندگی دیگران میتواند برداشت ما از زندگی خودمان را تغییر دهد؟ آنچه از زندگی دیگران میبینیم چقدر با زندگی واقعی تطابق دارد؟ و تفاوت زندگی ما با این تصاویر به معنای وخیم بودن اوضاع زندگی ماست؟ و... سوالات مهم دیگری که میتواند مارا از مواجه سطحی با فضای مجازی و تاثیر پذیری منفعلانه دور کند.
وقتی شبکههای اجتماعی؛ زمین مقایسه را وسعت میدهند
پژوهشهای جدید نشان میدهند اثرات شبکههای اجتماعی وابسته به نوع استفاده، محتوای مشاهدهشده، میزان مقایسه اجتماعی و ویژگیهای فردی است و میتواند پیامدهای مختلفی برای افراد داشته باشد.
یک مقاله تحت عنوان «Looking up linked to feeling down» که در ۱۵ مه ۲۰۲۶ در Frontiers in Psychology منتشرشده است؛ مطرح میکند که رسانههای اجتماعی دیگر صرفاً ابزاری برای سرگرمی نیستند، بلکه به محیطی اجتماعی تبدیل شدهاند که افراد در آن دائماً خود را در نسبت با دیگران ارزیابی میکنند. در چنین محیطی، فرد ممکن است با کسانی روبهرو شود که از نظر او از زندگی، ظاهر، موفقیت، موقعیت اجتماعی یا شرایط بهتری برخوردارند؛ این فرایند در روانشناسی با عنوان ((مقایسه اجتماعی صعودی)) شناخته میشود؛ یعنی مقایسه خود با فردی که تصور میشود در جایگاه بالاتری قرار دارد.
این فراتحلیل که شامل ۵۴ نمونه مستقل و ۳۶ هزار و ۵۳۸ شرکت کننده است در شاخصهای روانشناختی که بررسی میکند؛ قویترین ارتباط را به هیجانهای منفیای که مستقیما با ارزیابی خود در مقایسه با دیگران پیوند دارند؛ مربوط میداند.
این دسته شامل متغیرهایی مانند: حسادت، نارضایتی از بدن، تنهایی، ترس از ارزیابی منفی، و سایر احساسات منفی ناشی از سنجش خود در برابر دیگران میباشد. به بیان دیگر، یافتهها نشان میدهد هرچه پیامد روانشناختی به خود فرایند مقایسه نزدیکتر باشد، ارتباط آن با مقایسه صعودی در فضای مجازی نیز قویتر است.
اگرچه شاید در زیست روزمره نیز افراد دست به مقایسه خود با دیگران بزنند، اما فضای مجازی، امر مقایسه را به یک تجربه دائمی و گسترده تبدیل کردهاست و این دایره دیگر نه به دوست، همسایه و همکار و... بلکه به مقایسه با صدها انسان و تصاویر متعدد از آنها تبدیل شدهاست.

شکاف میان زندگی واقعی و مجازی؛ امید و رضایت را میبلعد
سیما فردوسی، روانشناس بالینی در گفتوگو با خبرگزاری دانشجو با تاکید بر این نکته که فضای مجازی بر روی همه افراد به میزان یکسانی تاثیرگذار نیست اظهارکرد: ((افرادی که از نظر شخصیتی به بلوغ و ثبات کافی نرسیدهاند، از درون احساس خلأ میکنند یا از اعتمادبهنفس و خودارزشمندی پایینتری برخوردارند، بیشتر در معرض تأثیرپذیری از تصاویر و روایتهای فضای مجازی قرار میگیرند. این افراد ممکن است آنچه در شبکههای اجتماعی میبینند را به معیاری برای ارزیابی زندگی خود تبدیل کنند و با مقایسه مداوم خود با دیگران، بیش از پیش احساس کمبود و نارضایتی کنند.))
این روانشناس در ادامه اشاره داشت: ((بهویژه زمانی که فرد احساس کند فاصله زیادی میان وضعیت واقعی او و تصاویری که از موفقیت، رفاه یا خوشبختی در فضای مجازی میبیند وجود دارد و توان یا امکان دستیابی به آن را در خود نمیبیند، این مقایسه میتواند به احساس ناکامی و ناکافی بودن دامن بزند.))
وی با بررسی اثرات فیزیولوژیک استرس و ارتباط آن با استفاده بیشتر از فضای مجازی گفت: ((زمانی که تعادل روانی فرد بر اثر فشار و تنش برهم میخورد، واکنشهای فیزیولوژیک مرتبط با استرس، از جمله افزایش کورتیزول، میتواند فعال شود. از سوی دیگر، استفاده مکرر و افراطی از فضای مجازی نیز ممکن است به چرخهای از جستوجوی پاداش فوری تبدیل شود؛ چرخهای که در آن فرد برای تجربه هیجان یا احساس بهتر و حتی کاهش تجربه استرس، بارها به سراغ تلفن همراه و محتواهای بیشتر میرود.))

پاداشهای آنی که آستانه رضایت افراد را دستخوش تغییر میکند
پاداشهای آنی در فضای مجازی، مانند لایک، بازدید، پیام و واکنش دیگران، بهتدریج میتوانند شیوه ارزیابی افراد از خود و زندگیشان را تغییر دهند. در این فضا، فرد با کمترین فاصله زمانی میان یک رفتار و دریافت پاداش مواجه است؛ انتشار یک عکس یا محتوا میتواند در چند دقیقه با صدها واکنش همراه شود. این تجربه، ذهن را به دریافت سریع تأیید و لذت عادت میدهد و در مقابل، تلاشهایی که نتیجه آنها دیرتر آشکار میشود، کمرنگ و حتی بیارزش به نظر میرسند.
از سوی دیگر، پاداشهای لحظهای میتواند آستانه رضایت را افزایش دهد. فردی که به دریافت مداوم محرکهای سریع و تأیید بیرونی عادت کرده است، ممکن است دیگر از دستاوردهای تدریجی و واقعی خود به همان اندازه احساس رضایت نکند. تلاش برای تحصیل، ساختن یک رابطه پایدار، پیشرفت شغلی یا تأمین تدریجی زندگی، در مقایسه با هیجان فوری فضای مجازی کند و کماثر جلوه میکند.
سیما فردوسی، روانشناس در گفتوگو با خبرگزاری دانشجو، در این زمینه نیز تاکید داشت: ((مشکل از جایی جدیتر میشود که هیجانها و پاداشهای سریع فضای مجازی جایگزین فعالیتهای واقعی و سازنده شوند. در این شرایط، فرد ممکن است بهتدریج برای تجربه رضایت و انگیزش، وابستگی بیشتری به محرکهای فوری پیدا کند و از فعالیتهایی مانند ورزش، ارتباطات واقعی و تلاش برای دستیابی به اهداف بلندمدت فاصله بگیرد. این روند میتواند احساس بیانگیزگی و نارضایتی از زندگی واقعی را تشدید کند؛ زیرا دنیای واقعی، برخلاف فضای مجازی، معمولاً پاداشهای فوری و دائمی در اختیار انسان قرار نمیدهد.))

از سازوکار الگوریتم تا نیاز ضروری زیست آگاهانه در پلتفرمها
اگرچه گستره زندگی روزمره و عادی همواره بیشتر است، اما این روزها، زندگی پرزرق و برقتر بیشتر دیده شده و باعث میشود افراد با این خطای ادراکی مواجه گردند که اگر بیشتر آنها را میبینند؛ پس احتمالا زندگی واقعی همین است.
در واقع الگوریتمها معمولاً براساس احتمال تعامل و توجه کاربر محتوا را رتبهبندی و پیشنهاد میکنند؛ بنابراین اگر محتوای خاصی بیشتر دیده، متوقفشده، لایک یا بازنشر شود، احتمال دارد محتوای مشابه بیشتری در معرض دید کاربر قرار بگیرد. در نتیجه، فرد با یک واقعیت آماری مواجه نیست؛ بلکه با واقعیتی انتخاب و تقویتشده مواجه است.
از سوی دیگر الگوریتمها فقط یک محتوای عمومی را نشان نمیدهد بلکه سعی میکنند تا با رصد علایق و توجه افراد به محتواها، سیگنالهای مشابه بیشتری را شناسایی کنند و به نمایش بگذارند؛ بنابراین فرد ممکن است وارد یک چرخه شخصیسازیشده مقایسه شود و به این ترتیب، الگوریتم لزوماً به فرد نمیگوید ((تو کافی نیستی))، اما میتواند محیطی بسازد که فرد بارها و بارها با کسانی روبهرو شود که او آنها را از خود موفقتر یا مطلوبتر تصور میکند؛ و قرار گرفتن در چنین چرخهای میتواند با بدل کردن استانداردهای استثنایی به جای استادهای واقعی و حرکت در مسیر بی پایان مقایسهگری فرد را به سمت ایجاد و تقویت احساس ناکافی بودن و ناامیدی بکشاند.
بنابراین بازتعریف نسبت ما با فضای مجازی و فهم درست از عواملی که میتواند ما را در برابر این محیط آسیبپذیرتر کند؛ ما را از گیرندهای منفعل به مخاطبی فعال و آگاه تبدیل میکند که با تجهیز شدن به سواد رسانهای و خودشناسی بیشتر، قواعد بازی درزیست بوم مجازی را بهتر میداند و این فضا را نه میدانی برای مقایسهگری و خود تخریبی، بلکه به فرصتی برای گسترش آگاهی تبدیل میکند.