چرا برنامههای نخ نما، روی نوجوانان تاثیر ندارد؟
به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو، سالهاست سیاستگذاری و برنامهریزی برای نوجوانان، عمدتاً پشت درهای بسته نهادها و سازمانهایی انجام میشود که در آن بزرگسالان درباره نسلی تصمیم میگیرند که کمتر فرصت یافته است خودش درباره مسائل، نیازها و آیندهاش سخن بگوید. گویی نوجوان یا کودکی سرکش است که باید مهار شود، یا بزرگسالی ناپخته که هنوز صلاحیت مشارکت در تصمیمگیری را ندارد؛ موجودی خام که باید مطابق قالبهای از پیش تعیینشده شکل بگیرد
برآمد این نگاه، سیاستهایی است که نوجوان را بیش از آنکه یک «فاعل اجتماعی» ببیند، به «موضوع مداخله» تبدیل میکند. برای او برنامه مینویسیم، درباره او تصمیم میگیریم، برای آیندهاش نسخه میپیچیم و سپس انتظار داریم با همان برنامهها ارتباط برقرار کند؛ حتی اگر نسبتی با تجربه زیسته، علایق و دغدغههای واقعی او نداشته باشند.
اما نوجوان امروز دیگر در جهانی زندگی نمیکند که بسیاری از سیاستگذاران آن را تجربه کردهاند. بر اساس نتایج منتشرشده از سوی مرکز ملی فضای مجازی، نزدیک به ۹۰ درصد کودکان و نوجوانان ۶ تا ۱۵ سال از تلفن همراه هوشمند، تبلت یا لپتاپ استفاده میکنند و بخش قابلتوجهی از آنان به اینترنت دسترسی دارند؛ نسلی که میانگین سن برخورداری شخصی از ابزار هوشمند در آن به کمتر از ۱۰ سال رسیده است. این ارقام تنها نشانه گسترش فناوری نیست؛ از دگرگونی عمیق در زیست، ارتباطات، الگوهای یادگیری و مواجهه نسل جدید با جهان حکایت دارد.
نوجوان امروز بسیار زودتر از گذشته با انبوهی از اطلاعات، سبکهای زندگی، ارزشهای متفاوت و مسائل فردی و اجتماعی روبهرو میشود. او همزمان در جهان واقعی و مجازی زندگی میکند، خود را با گروههای متعدد مقایسه میکند و برای پرسشهایی درباره آینده، تعلق، ارزشها و جایگاه خود پاسخ میجوید؛ بنابراین نمیتوان نوجوان امروز را با همان الگوهای سیاستگذاری شناخت که در دورانی پیش از شبکههای اجتماعی و زیست دیجیتال طراحی شدهاند.
نوجوانی اساساً دوره شکلگیری هویت است. اریک اریکسون، این مرحله را عرصه کشاکش میان «هویت» و «سردرگمی نقش» میدانست؛ دورهای که پرسش بنیادین «من کیستم؟» در مرکز تجربه فرد قرار میگیرد. اما هویت صرفاً در خلوت ذهن نوجوان ساخته نمیشود. در نظریه وضعیتهای هویت جیمز مارسیا نیز شکلگیری هویت با دو مؤلفه مهم، یعنی کاوش و تعهد، پیوند دارد. نوجوان باید فرصت داشته باشد گزینهها، ارزشها و نقشهای مختلف را بیازماید، درباره آنها پرسش کند و سپس بتواند نسبت به برخی ارزشها و نقشها به تعهد برسد.
اینجاست که مسئله مشارکت نوجوانان اهمیتی فراتر از یک شعار زیبا پیدا میکند. نوجوانی که در تصمیمگیریهای مربوط به مدرسه، محله، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاستگذاریهای مرتبط با نسل خود امکان حضور و اظهار نظر پیدا میکند، تنها نظرش را بیان نکرده است؛ بلکه در حال تمرین کاوش، انتخاب، مسئولیتپذیری و تعهد است. مشارکت واقعی میتواند نوجوان را از یک دریافتکننده منفعل سیاستها به کنشگری تبدیل کند که میآموزد مسئله را بشناسد، دیدگاههای متفاوت را بشنود، انتخاب کند و پیامد انتخاب خود را ببیند.
اما ساختارهای رسمی تا چه اندازه چنین فرصتی فراهم کردهاند؟
مسئله امروز تنها این نیست که نوجوانان شنیده نمیشوند؛ مسئله این است که در بسیاری از موارد، اساساً سازوکار مؤثری برای شنیدن آنان وجود ندارد. از مدرسه تا نهادهای فرهنگی و رسانهای، هنوز فاصله قابلتوجهی میان کسانی که برای نوجوان تصمیم میگیرند و کسانی که قرار است مخاطب این تصمیمها باشند، وجود دارد. نتیجه نیز قابل پیشبینی است: کاهش احساس تعلق، تضعیف مرجعیت نهادهای رسمی و افزایش شکاف میان نسلها.
نوجوان بیش از آنکه به انبوهی از توصیهها نیاز داشته باشد، نیازمند آن است که احساس کند دیده میشود، فهمیده میشود و میتواند اثر بگذارد. مرجعیت نیز با دستور و اجبار ساخته نمیشود. مدرسه، رسانه و نهادهای رسمی زمانی میتوانند برای نسل جدید مرجع باشند که پیش از سخن گفتن، توان شنیدن داشته باشند.
در چنین خلأیی، طبیعی است که نوجوان به سمت کسانی برود که دستکم زبان او را میفهمند و با علایق و دغدغههایش ارتباط برقرار میکنند؛ حتی اگر این افراد از صلاحیت علمی، اخلاقی یا اجتماعی لازم برای اثرگذاری برخوردار نباشند. ناکامی نهادهای رسمی در برقراری ارتباط مؤثر و سیاستهایی که بیش از آنکه بر اقناع و گفتوگو استوار باشند، بر محدودسازی تکیه دارند، این میدان را بیش از پیش به بازیگران غیررسمی واگذار میکند.
در واقع مسئله اصلی این است؛ تا زمانی که نوجوان صرفاً «موضوع» سیاستگذاری باشد و نه یکی از مشارکتکنندگان در آن، نمیتوان انتظار داشت سیاستها با واقعیت زندگی او نسبت برقرار کنند. سیاستگذارانی که تنها سخن میگویند، اما گوش نمیدهند، دیر یا زود با نسلی مواجه خواهند شد که آنان را نماینده خود نمیداند.
شاید زمان آن رسیده باشد که نگاه به نوجوان از بنیاد تغییر کند؛ نه بهعنوان پروژهای برای ساختن آینده، بلکه بهعنوان انسانی دارای عاملیت که همین امروز نیز بخشی از جامعه است. مشارکت دادن نوجوانان در تصمیمسازی و کنشگری، واگذاری بیضابطه مسئولیت به آنان نیست؛ بلکه سرمایهگذاری برای شکلگیری نسلی است که فرصت کاوش، انتخاب و تعهد داشته باشد؛ و در نهایت بپذیریم که ابتدا باید به جای آنکه فقط درباره نوجوانان تصمیم بگیریم؛ به اتفاق نوجوانان و با آنها این کار را انجام دهیم.