بار دیگر هم بگویند اشتباه بود، باور میکنید؟!
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ در آستانهی فرارسیدن مهرماه و بازگشایی مدارس، در یادداشتی با اشاره به حادثهی اخیر میناب و شهادت جمعی از کودکان در یک محیط آموزشی، این الگو را شکست نظمی که مدعی قانون است توصیف کرد. متن این یادداشت به شرح زیر است:
مهرماه از راه میرسد، فصل امید، آغاز دوباره و بازگشت میلیونها دانشآموز ایرانی به مدرسه، اما امسال، این آغاز برای خانوادههای میناب، با غیابی سنگین همراه است: ۱۶۸ نیمکت خالی، ۱۶۸ شهید، ۱۶۸ داغی که بر پیکر این سرزمین برای همیشه باقی خواهد ماند.
هر تمدن را میتوان با یک محک نهایی شناخت: در برابر پیکر شهید یک کودک چه میگوید؟ توجیه میکند؟ یا بیتفاوت است؟ خونی که هیچ واژه و عقیدهای توان شستوشویش را ندارد، این پرسش را ناگزیر میکند که هر نوشته دربارهاش با رعایت حداکثر انسانیت نوشته شود.
مدرسه در تصور بشر همواره حریم امن بوده است. افلاطون، همان که غرب او را خداوندگار عقل خود میداند، تعلیم را ستون جمهوری آرمانی میدانست، زیرا آیندهی هر جامعه نه در میدان جنگ که در کلاس درس نوشته میشود. اما کسی پیشبینی نکرده بود که در همان کلاس، صدها کودک به مظلومیت تمام به شهادت برسند و همان محیط که قرار بود آغاز آموختن باشد، صحنهی پایان هر چیزی گردد؛ تناقضی میان مدرسه، چون نماد آینده و مدرسه، چون محراب مرگ.
بر اساس گزارشهای مستقل بینالمللی، ساختمان مدرسهی شجرهطیبه سالها پیش بهعنوان مدرسه شناسایی و تأیید شده بود، اما این اطلاعات در دالانهای بوروکراسی نظامی آمریکا کاملاً بیاهمیت عنوان شد. این را نمیتوان تصادف خواند. باید نامش را بیاعتنایی به جان کودکی گذاشت که از مرکز قدرت دور افتاده، در نظمی که برای برخی جانها لایهلایه احتیاط میسازد و برای برخی دیگر، کمترین اهمیت ممکن را روا میدارد.
سیاست بهتنهایی هرگز توضیح نمیدهد چرا این فاجعه اینگونه بر جان مینشیند. کانت، دیگر خداوندگار اخلاقیات غربی، گفته بود انسان و بهویژه کودک، خالصترین صورت انسان است و هرگز نباید وسیلهای در محاسبات جنگی باشد، بلکه باید همواره غایت بماند. غرب در هر نسل خویش همین اصل را نقض کرده و سپس با زبانی اداری و سرد نامش را «خطای عملیاتی» گذاشته است! این سازوکار ابتذال عیان و واضح شر است و همین ابتذال، تلخترین حقایق را آشکار میکند...
این نخستینبار نیست!
بحرالبقر در ۱۹۷۰، العامریه در ۱۹۹۱، قانا در ۱۹۹۶، افغانستان در ۲۰۰۱، عراق در ۲۰۰۳، قندوز در ۲۰۱۵، غزه پس از ۲۰۲۳ و... اکنون هم میناب؛ و پاسخشان هر بار همان جملهی از پیش نوشتهشده است: «در حال بررسی هستیم» و سپس سکوت، تا فاجعهی بعدی. وقتی الگویی اینچنین تکرار میشود، لطفاً اجازه بدهید نامش را استثنا نگذاریم!
انسان آزاده نمیتواند نام این تکرار را صرفاً اشتباهی غمانگیز بگذارد و بگذرد. این بیانصافی در حق شهدای میناب و هزاران کودکی است که پیش از آنها فرصت اعتراض نیافتند. نام درستش شکست نظمیست که مدعی قانون است، اما بهمحض آنکه پای کودکان دورافتاده از مرکز قدرت به میان میآید، همان قانون را در کشوی میز پنهان میکند.
امسال که نیمکتهای مدارس دوباره پر میشود و کودکان با کیف و دفتر تازه به کلاسها بازمیگردند، جای خالی کودکانی که در همان کلاسها به شهادت رسیدند، یادآوری تلخ، اما ضروریست. تنها نیرویی که در برابر تکرار چنین جنایتی مقاومت میکند، نخست درسی سنگین و بازدارنده به دشمن است، و دوم حافظهی سرسخت و بیدار آزادگان عالم، حافظهای که تن به فراموشی نمیدهد و اجازه نمیدهد خبر فردا این خون را زیر انبوه رویدادهای روزمره دفن کند. نبستنِ این پرونده، کمترین مسئولیتیست که بر دوش ماست؛ و در پایان، تنها یک پرسش باقی میماند، همان که تاریخ بارها و به زبانهای گوناگون شنیده و هرگز پاسخی درخور نیافته است، همان که قرآن نیز بر زبان آورده:
فبأی ذنب قتلت؟!
*سیدمحمدعلی موسوی، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان خوزستان*
انتشار یادداشتها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروهها و فعالین دانشجویی است*