حسادت مي‌كنم به پاهاي استوارت
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۸۱۲۰
گزارش «خبرگزاري دانشجو» از مركز توانبخشي جانبازان ثارالله

حسادت مي‌كنم به پاهاي استوارت

سال‌هاست كه به نداشتنش عادت كرده‌اي و به سكوت سردش كه پاهاي در گل مانده‌مان را به سخره مي‌كشد؛ پاهايت را مي‌گويم چه آرام و بي‌هياهو بود وقتي خبرنگاران رسانه‌هاي جمعي دوره‌اش كردند سكوت پاهاي استخواني‌ات، دست‌هاي سنگين و بي‌حست و حرف‌هاي دلنشيت به طرز عجيبي عاشقمان مي‌كند...
گروه اجتماعي « خبرگزاري دانشجو»؛ اين بار كه به ديدارم آمدي گل و شيريني نياور. حرفهاي تكراري هم نگو از آسماني شدنم؛ من آسمان را رها كردم تا كنار زندگي مدرنت خيمه بزنم من به دنبال سهم تو از آرمانهايم باشم. تنها سهم گمشده ات را بياور از ارزش هاي  فراموش شده ام. مي خواهم يادگاري هايم  را تكميل كنم.

از جنگ كه مي گويم به دفاع مقدس مي رسم از دفاع مقدس كه مي گويم به تو مي رسم، حسادت مي كنم به پاهاي استوارت كه زمين ارزش هاي فراموش شده را حتي لايق لگد مال شدن هم نداست.

سالهاست كه به نداشتنش عادت كرده اي و به سكوت سردش كه پاهاي در گل مانده مان را به سخره مي كشد پاهايت را مي گويم چه آرام و بي هياهو بود وقتي خبرنگاران رسانه هاي جمعي دوره اش كردند سكوت پاهاي استخواني ات ، دستهاي سنگين و بي حست و حرفهاي دلنشيت به طرز عجيبي عاشقمان مي كند. عاشق بريدن از دنياي كه ديگر جايي براي « محمدباقر بابادي» و حرفهاي روشنگرانه اش ندارد.
 
شرمسارم، شرمسار چشمهاي سربه زيرت كه 30 سال است با سقف ساكت ترين اتاق آسايشگاه جانبازان ثارالله انس گرفته؛ اما من هميشه به موقعش مي آيم سراغت. درست مثل اين روزها كه مانيتورهاي مترو مارش نظامي پخش مي كنند و ادارات و دانشگاه ها از همسنگران شهيدت مي گويم. اين روزها آسايشگاه جانبازان ثارالله مدام پر و خالي مي شود از آدم هايي كه با گل و شيريني به ديدارت مي آيند و مسئولاني كه دستهاي بي حست را براي افتتاح پروژه هاي اقتصادي علم مي كنند.

اين هفته كه بگذرد هفته دفاع مقدس كه تمام شود ما هم مي رويم سراغ زندگي مان و حرفهايت را به خاطرات نيمه جان ذهنمان مي سپاريم ديگر فراموش مي كنيم روزي محمد باقر بابادي جانباز عمليات والفجر 8 نهيبمان زد. «خبرنگار بايد شجاع باشد. بايد واقعيت را بگويد. نبايد فقط به فكر نان در آوردن از را نوشتن باشد، بايد واقعيت را به مردم بگويد.»

فقط جانباز درد جانباز را مي فهمد

محمد باقر بابادي برايمان از مشكلات جانبازان گفت و گفت: «در عمليات و الفجر 8 قطع نخاع گردن شدم و به طور كامل فلج شدم. ما جانبازان مي خواهيم كسي به مشكلات و مسائلمان رسيدگي كند كه خودش جانباز باشد و درد جانبازان را بفممد. وقتي يك دندانپزشك مسئول بهداشت و درمان جانبازان بشود ديگر  چه انتظاري مي توان داشت. او چه مي داند درد جانباز چيست؟! ما از جانمان  گذشتيم. اما بعضي افراد مغرض حتي به خاطر كم كردن همان امكانات كم جانبازان شروع كرده اند به كم كردن درصد جانبازي. اين خيانت نيست؟»

نسخه هاي پزشكان معالجش را نشانمان  داد: «دخترم سواد كه داري بخون. دكتر تاييد كرده. اما اينها مي گويند چون از كل بدنت چهار تا انگشتت حركت مي كند تو قطع نخاع كامل نيستي بايد درصد جانبازي ات را كم كنيم. فقط به خاطر اينكه نمي خواهند امكانات بدهند اين كارها را مي كنند.»

دلم ريش مي شود از صداي آرام و بي هياهوي مردي كه 3 بار بدون هيچ ادعاي سهم خواهي از انقلاب مجروح شد و تنها قطع نخاع از گردن او را پا بند بيمارستان كرد. حالا كه سالها از زمين گير شدنش مي گذرد گوشه دنجي مي خواهد براي زندگي. نه بحث و جدل بر سر چند درصد كم و زياد كردن درصد جانبازي.
 
احمدي نژاد سراغي از ما نگرفت

خوزستاني بود با لهجه غليظ عربي. مي گفت «من هم كتك خور ايراني ها بودم هم عراقي ها. چون عربي بلد بودم گاهي به عنوان نيروي اطلاعاتي وارد گروههاي عراقي مي شدم». اتاقش پر بود از عكس هاي شهيد همت و همرزمان شهيدش. با همان لهجه غليظ عربي اش آنقدر از شهيد همت و خوبي هايش مي گفت كه در بين خبرنگار به عاشق همت معروف شده بود.

اسمش موسي سلامت بود اما هيچ نشانه اي از سلامتي جسمي نمي ديدي، در مرد اتاق حاشيه حياط آسايشگاه  ثارالله. با وجود اين مي گفت: «هنوز هم حاضرم جانم را براي دفاع از وطنم بدهم آنقدر با دشمنان كشورم مبارزه مي كنم تا خليج فارس از خونم رنگين شود؛ اگر چه توان جسمي ندارم ولي مي توانم جسم بي جانم را سنگر رمنده ها كنم»

اگر چه شاد بود با خبرنگاران شوخي مي كرد و از پرسپوليس تيم محبوبش مي گفت اما چشمهاي عميق و غميگينش خبر از دردي عميق تر داشت: من سياسي نيستم فقط درد دلم را مي گويم ما به خاطر رهبر و شهيد رجايي به احمدي نژاد راي داديم احمدي نژاد بايد به درد دل مردم برسد. الان بعضي ها فقط  شعار مي دهند اما در عمل فقط به دنبال منافع خود هستند.»

دلش پر بود از رداي رياست  كه سنگدل و فراموشكارمان مي كند: «مسئولان ما را فراموش كرده اند كسي سراغي از ما جانبازان نمي گيرد؛ احمدي نژاد سراغ ما را نگرفت اما ما از آرمانهايمان عقب نشيني نمي كنيم.»
 
بال فرشته اي گرفت به دست و پايم
 
آرام بود و كم حرف. با سكوت هاي طولاني بين كلام  كه تنها گاهي صداي چكاچك دوربين عكاسي مي شكستش. گير افتاده بود در محاصره غليظ 35 خبرنگار و عكاس. مي گفت: اجازه بدهيد من بروم حرفي براي شما ندارم.»

پرسيدم: «آقا چرا شهدا هنوز هم گمنامند؟ مگر فيلم جنگي نمي سازيم؟! مگر صدها نشريه و وب لاگ و خبرگزاري از شهدا و دفاع مقدس نمي گويند؟ چرا جوانان ما از شهدا الگو نمي گيرند؟» پاسخم را اين چنين داد: «الناس علي دين ملوكهم وقتي همه بنايشان بر غارت، چپاول و قدرت طلبي باشد، وقتي عده اي مي خواهند از هر راهي به ثروت و قدرت برسند، ارزش ها و خوبي ها تحت االشعاع بدي  ها قرار مي گيرد»

اسمش علي محمدي بود از عمليات بيت امقدس و نحوه جانبازي اش هيچ نگفت اما تن رنجور و دست و پاي بي حركتش فرياد مي زد  كه روزي از روزها ي  خدا درست و سط ميدان جنگ بال فرشته اي گرفت به دست و پايش .آنها در بهشت منتظر رسيدن صاحبشان هستند.

جانبازان اعصاب و روان؛ مظلوم ترين قشر جانبازان
 
كيوان رهبران شاداب ولي پر درد است. دو پايش در عمليات دارخوين جا گذاشته بود گلايه داشت از رسانه ها كه فقط در هفته دفاع مقدس ياد شهدا و جانبازان مي افتند. مي گفت: «مشكل ما ادعاهايي است كه در مورد حمايت از ايثارگران وجو دارد و در عمل چيزي نيست؛ هنوز لايحه حمايت از ايثارگران در مجلس تصويب نشده. البته بندي هم مي خواهند به آن  اضافه كنند كه اگر  جانبازي شئونات ايثارگري را رعايت نكرد، از حوزه حمايت حذف شود.»
 
رهبران، مدير عامل اتحاديه ميگو سيستان بلوچستان است نگران خودش نيست اما از مشكلات مالي و درماني جانبازان ديگر كلايه هاي زيادي دارد 

اين جانباز جنگ تحميلي معتقد است جانبازان اعصاب و روان همانهايي كه شما به آنها موجي مي گوييد مظلوم ترين قشر جانبازان هستند كه با مشكلات زيادي مواجه اند و درصد جانبازي شان خيلي پايين است.

رهبران نگران سردي نگاهي است كه دامن گير جامعه صنعتي مان شد و مي گفت: چرا كسي نمي آيد از مشكلات جانبازان خبر تهيه كند مي دانم نبايد سياه نمايي كنيد اما واقعيت را كه بايد بگوييد.
 
مسئولان خوب عمل كنند
 
ابوالفضل پناه جانباز 70 درصد، مدرك كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني اش را بعد از پايان جنگ گرفته بود. آرام و صبور به احساسات پاك كساني كه در هفته مقدس به ديدارش آمده بودند پاسخ مي داد. مي گفت جامعه ما رنگ و بوي شهادت ندارد چون خوب عمل نكرديم فقط سخنراني كرديم و به عمل مان بي توجه بوديم.

ابولفضل پناه كه خودش مدتي در بنياد شهيد انقلاب اسلامي فعاليت مي كرد ، مي گفت:هر چه سخنراني كنيم و سخنانمان با عملمان نخواند نتيجه بدتري مي گيريم. من به عنوان يك جانباز از مسولان مي خواهم سخنراني نكنند، خوب عمل كنند.

نزديكي هاي اذان ظهر كه مي شود ياران غريبمان را به آرامش آسايشگاه مي سپاريم  و مي رويم. هنوز هم حرفهاي محمد باقر بادبادي توي گوشمان زنگ م يزند كه به ما سربزنيد شجاع باشيد و از حقيقت بگوييد.
پربازدیدترین آخرین اخبار