کد خبر:۱۴۸۵۰۴
به بهانه سالروز شهادت شهيد جهانآرا/
در برابر آشوبها و فتنهها با خلوص و شهامت بایستیم
شهید جهانآرا در بخشی از وصیت نامه خود تاکید کرد: انقلاب بیش از هر چیز برای ما یك ابتلای الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنهها با خلوص و شهامت بایستیم...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ شهید جهانآرا در بخشی از وصیت نامه خود تاکید کرده است: انقلاب بیش از هر چیز برای ما یك ابتلای الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوب ها و فتنهها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختی ها و ناملایمات نهراسیم؛ زیرا علاوه بر اینكه خود را از قید آلودگی ها و وابستگی ها، پاك و خالص میكنیم، انقلابمان و حركت امت شهیدپرور، عمیقتر و استوارتر شده و از انحراف و شكست مصون میماند.
مقام معظم فرماندهی كل قوا 22/1/1382 نماز جمعه تهران:
من مایلم اینجا یادی بكنم از محمد جهان آرا، شهید عزیز خرمشهر و شهدایی كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزدیك شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت. نه كه 120 هزار (مانند بغداد) نداشت، بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعمیری از كار افتاده را مرحوم شهید اقارب پرست – كه افسر ارتشی بسیار متعهدی بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر كرد. (البته این مال بعد است، در خود آن قسمت اصلی خرمشهر نیرویی نبود) محمد جهان آرا و دیگر جوان های ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی – یك لشكر مجهز زرهی عراقی با یك تیپ نیروی مخصوص و با 90 قبضه توپ كه شب و روز روی خرمشهر می بارید – 35 روز مقاومت كردند. همان طور كه روی بغداد موشك می زدند، خمپاره ها و توپ های سنگین در خرمشهر روی خانه های مردم مرتب می بارید، اما جوانان ما 35 روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسلیم شد. ملت ایران! به این جوانان و رزمندگانتان افتخار كنید. بعد هم كه می خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویی به مراتب كمتر از نیروی عراقی رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود 15 هزار اسیر در یكی دو روز از عراقی ها گرفتند. جنگ تحمیلی هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجیبی است. من نمی دانم چرا بعضی ها در ارائه مسائل افتخارآمیز دوران جنگ تحمیلی كوتاهی می كنند.
ولادت محمد جهانآرا
در سال 1333 در خرمشهر در دامان خانواده ای مذهبی و پایبند به مسائل اعتقادی چشم به جهان گشود، در سال 1354 محمد دیپلمش را گرفت، در كنكور دانشگاه قبول شد و برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز گرديد.
فعالیتهاي شهيد جهانآرا
حدودا 13 ساله بود كه پایش به فعالیت های دینی در مساجد و هیئت های مذهبی باز شد، به مسجد می رفت، در كلاس های آموزش و تفسیر قرآن شركت می كرد و عضو ثابت جلسات هفتگی هیئت های مذهبی بود. در تمام این كارها برادر بزرگش «علی» مشوق و راهنمایش بود. یك سال بعد برادرش او را با یك گروه مبارز مخفی به نام «حزب الله خرمشهر» آشنا كرد و محمد بی درنگ وارد آن گروه شد. دو سال بعد یعنی در 1351 گروه حزب الله توسط عوامل ساواك شناسایی شد و تمام اعضایش از جمله محمد دستگیر و زندانی شدند. محمد به همراه دیگر اعضای گروه در دادگاه نظامی محاكمه شد و به خاطر سن كمش او را به یك سال زندان محكوم كردند. سال بعد وقتی كه از زندان آزاد شد از او تعهد گرفتند و تهدیدش كردند كه اگر بار دیگر وارد فعالیت های سیاسی شود بشدت با او برخورد خواهند كرد، اما این تعهد و این تهدید نتیجه ای جز مخفی شدن فعالیت سیاسی او نداشت.
فعالیت های سیاسی او همچنان در دانشگاه ادامه داشت. او به همراه دوستانش انجمن اسلامی مدرسه عالی بازرگانی را پایه گذاری كرد و اعلامیه های انقلابی و جزوه ها و بیانیه های ضد رژیم توسط این انجمن اسلامی میان دانشجویان توزیع می شد.
در سال 1355 محمد به عضویت گروه «منصورون» كه یك گروه مذهبی معتقد به مبارزه مسلحانه بود، پیوست. از جمله فعالیت هایش در این گروه حمل مقداری اسلحه از تهران به اهواز در سال 1356 بود كه با وجود باخبر شدن ساواك از این كار، آن را با زیركی و مهارت انجام داد و نگذاشت كه اسلحه ها به دست مامورین ساواك بیفتد.
با اوج گرفتن فعالیت های انقلابیون، علی، برادر بزرگتر محمد به شهادت رسید و او مشوق و راهنمایش را از دست داد، اما این باعث نشد که از فعالیت هایش بکاهد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر برگشت. او و دوستانش در خرمشهر گروهی تشكیل دادند به نام كانون فرهنگی-نظامی انقلابیون خرمشهر. هدف این كانون حراست از نظام نوپای انقلابی در برابر حملاتی بود كه از طرف بازماندگان رژیم و یا طرفداران تجزیه خوزستان صورت مي گرفت.
ازدواج
در سال 1358 محمد ازدواج كرد. همسر او صغرا اكبرنژاد است كه سال ها علیه رژیم شاه جنگید. وي در زندان با خاله محمد آشنا شده بود. خاله محمد زمینه آشنایی این دو را فراهم كرد. آنها مدت ها با یكدیگر مراوده و همكاری انقلابی داشتند و سرانجام در سال 58 محمد به دختر جوان همرزمش پیشنهاد ازدواج داد و او پذیرفت. ازدواجشان چون دیگر همردیفان آنها در نهایت سادگی برگزار شد و آنها زندگی صمیمانه ای را آغاز كردند. آن روزها محمد سخت درگیر مسئولیت هایی بود كه بعد از انقلاب بر عهده اش گذاشته شده بود. او فرماندهی سپاه خرمشهر را بر عهده گرفت و همزمان جهاد سازندگی خرمشهر را نیز پایه گذاری كرد. علاقه او به عمران و آبادانی و نجات مردم خرمشهر از محرومیت به حدی بود كه در سپاه هم یك «واحد عمرانی» راه اندازی كرد.
شهادت
ساعت 19:30سه شنبهع هفتم مهر ماه 1360 (بعد از عملیات ثامنالائمه) یك فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانوادههایشان، و مجروحان جنگ را به بیمارستان ها برساند. اين هواپيما در منطقه كهریزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشكر شهید ولی الله فلاحی، جانشین رئیس ستاد مشترك آجا؛ سرتیپ شهید موسی نامجو، وزیر دفاع؛ سرتیپ خلبان شهید جواد فكوری، مشاور جانشین رئیس ستاد مشترك آجا؛ سردار سرلشكر پاسدار شهید یوسف كلاهدوز، قائم مقام فرماندهی كل سپاه و سردار سرلشكر پاسدار شهید سید محمد علی جهانآرا، فرمانده سپاه خرمشهر بودند.
شهید سید محمدعلی جهانآرا پس از سال ها مبارزه، تلاش و فداكاری خالصانه در سختترین شرایط به آرزوی دیرین خود رسید و به فیض شهادت نائل آمد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰