کد خبر:۱۵۱۲۱۹
به بهانه اوضاع آشفته سینمای ایران؛
جولان ستارههای کاغذی در گمنامی فوق ستارههای حقیقی
متاسفانه بحث بر روی فیلمهای ضعیف و بیمحتوایی که حتی کارگردان آن هم غیر مستقیم به ضعف فیلمنامهاش اعتراف کرده بود، آنتن پرمخاطبترین شبکه تلویزیون را پر میکند و به راستی آیا سوژههایی بهتر و مفهومیتر از این گونه ساختهها پیدا نمیشود؟!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، سید محمدمهدی موسوی؛ دیشب حول و حوش ساعت 12 که برنامه «هفت» از شبکه سوم را می دیدم و از طریق جعبه جادو، بحث نقد و بررسی فیلم سینمایی «شیش و بش» با حضور کارگردان آن، بهمن گودرزی را به نظاره نشسته بودم، حقیقتا تاسف خوردم از این که چرا باید بحث بر روی چنین فیلم های ضعیف و بی محتوایی که حتی کارگردان آن هم غیر مستقیم به ضعف فیلمنامه اش اعتراف کرده بود، آنتن پرمخاطب ترین شبکه تلویزیون را پر کند و به راستی آیا سوژه هایی بهتر و مفهومی تر از این گونه ساخته ها پیدا نمی شود؟!
در آن حال و هوا که برنامه زنده فریدون جیرانی را مشاهده می کردم، نگاهی هم به کتاب بسیار زیبا و تاثیرگذار اکبر صحرایی با عنوان «تپه جاویدی و راز اشلو» داشتم؛ در این میان، تاسفم وقتی بیشتر و عمیق تر شد که با خود اندیشیدم چرا سوژه هایی این چنین ناب و بکر و جذاب همچون داستان های این کتاب و کتاب هایی از این دست همچون «خاک های نرم کوشک» که به طور خاص نظر رهبر فرزانه انقلاب را نیز جلب کرده، نباید راهی به هنر هفتم داشته باشد و این که چرا مسئولان سینمایی و اهالی این هنر-صنعت، برایشان چندان دغدغه ساخت چنین آثاری مطرح نیست؟!
برنامه شب گذشته «هفت» همچنین بخشی را هم به بحث سوپراستارهای سینمای ایران و نقش آنها در فروش فیلم ها اختصاص داده بود، غافل از آن که به راستی سوپراستارهای واقعی این مملکت نه امثال محمدرضا گلزارها و ابوالفضل پورعرب ها - که اینها روزی در معرض کف و سوت ملت هستند و روزی دیگر از تبار فراموش شدگان – بلکه ستارگانی همچون شهید مرتضی جاویدی است؛ شهیدی که کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» بیان داستان و خاطره هایی از اوست و شهید صیاد شیرازی درباره وی تعبیر جالب و تکان دهنده ای دارد، آن جا که می گوید: «در تمام دورانی که همراه رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس، خدمت حضرت امام (ره) می رسیدم، فقط یک بار دیدم که امام (ره) رزمنده ای را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید و آن هم کسی نبود جز شهید مرتضی جاویدی یا همان اشلوی معروف».
این روزها هر بار که از کنار سینمایی عبور می کنم و تبلیغات فیلم بر روی پرده ای را می بینم، حسرتی دیگر بار به سراغم می آید که از پی آن تاسفی است به حال و روز هنر هفتم در ایران.
واقعیت آن است که نمایش فیلم های بی محتوا، مضحک و متاسفانه ضد ارزشی که متاسفانه بعضا با بودجه های قابل توجهی از خزانه بیت المال هم ساخته می شود، دل هر دردمندی را به درد می آورد؛ حال آن که در این آشفته بازار، عده ای به ظاهر هنرمند که غالبا رابطه چندانی هم با تعهد ایمانی یک هنرمند مسلمان ندارند، از این طریق هم پولی به جیب می زنند و از پی آن شهرتی کسب می کنند و هم آن که با بی حرمتی و بی حیایی در جشن های سینمایی و غیره و غیره، به آرمان های ملتی مستضعف و ارادتمند به امام و انقلاب دهن کجی می کنند؛ حالا این دهن کجی مستقیم باشد یا غیر مستقیم، مگر فرقی هم می کند؟!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰