حج حاجی یا حاجی حج !؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۵۸۰۲

حج حاجی یا حاجی حج !؟

در سفر حج راه را بشناس، سفر را بشناس، مسافر را بشناس، شمع راه را فراموش نکن و بدان در همه اين سفر ريشه‌هاي اين شمع وجود دارد، يادت باشد تو مسافرِ اين سفر هستي؛ تو حاجي حج هستي، نه حج حاجي.

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، مصطفی ارژنگ؛‌  یاد دارم روزی که نهاد رهبری در دانشگاه یاسوج قرعه کشی کرد و اسم من در بین بیشتر دوستان دانشگاهی انتخاب شد، اولین واکنشم شوک و سر درگمی همراه با شادی بود. بعد از آن روز بود که هر روز از دوست و آشنا کلمه حاجی را می شنیدم، به همین خاطر به فکر فرو رفتم كه چرا حاجیَم کرند! از آن روزها به فكر افتادم كه در تفكرم جاي حج و حاجي شدن و حاجي ماندن را بشناسم.

 

در سفر حج راه را بشناس، سفر را بشناس، مسافر را بشناس، شمع راه را فراموش نکن و بدان در همه اين سفر ريشه‌هاي اين شمع وجود دارد، يادت باشد تو مسافرِ اين سفر هستي و يا بهتر بگويم تو حاجي حج هستي، نه حج حاجي. تو خود در اين سفر مي‌بيني و درک مي‌کني کساني که مي‌خواستند حجِ حاجي باشند و خود مقصد اين راه را مشخص کنند، چه تيشه‌اي به ريشه حج زدند.

 

فكر مي كنم بايد ديد حج و حاجي شدن  چه تأثيري دارد و قرار بود دستاورد آن چه باشد!؟ نه اينكه يك تقدس از پيش ساخته با سنگ ها و بيابان هاي حجاز بسازيم و احساس كنيم در ملكوت اعلي با مقربان حرم الهي مي نشينم!

 

من منكر ارزش والاي نقاط اوليه پيدايش زمين يا تقدس مكان پيامبران و حرم الهي نيستم، ولي فكر مي كنم اين مكان ها شروع راه هستند و نه پايان، مكان هايي كه بايد عزم خود را براي پيمودن راهي طولاني بالا برد، مكان هايي که در تفكر و راه صحيح قرار بگيري و بداني دنيا كه مزرعه آخرتت هست، دست كيست، مكان هايي كه به تو مي فهمانند چرا در جاي جاي كره خاكي به پيشرفت و رفاه فكر مي كنند و تويِ حاجي و يا نماينده پويندگان راه حاجي در كنار اين مكان ها چرخ مي خوري و گرماي سوزان حجاز را تحمل مي كني!

 

تو بايد بفهمي چرا يك دخترك فلسطيني كه در اين سفر همراه تو و فرسنگ ها دور از تو زير چكمه هاي دنياي پيشرفت و دنياي به اصطلاح جلوداران صلح و صفا و صميميت با هزار مشقت خودش را به اين مكان مي رساند و وقتي نمي تواند به تو بگويد همراه، همسفر، برادر و خواهر من، دارم خفه مي شوم كمكم كن! روي ديوار فرعي و در پايين يكي از سنگ هاي اين مكان هاي مقدس مي نويسد؛ «من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي...» تا شايد يك مرده متحرك ديگر ببيند و خاطره اش فراموش نشود! (و من خود اين را به چشم ديدم).

 

تو بايد بفهمي چرا در راهي كه ميداني راه امن آفريدگار و راه سفر همه است، چنين كسي با اين همه سختي هنوز نااميد از اين درگاه نشده و اميد دارد يكي از اين مسافران (حاجيان) پايين آن ديوار را بخواند و صدايش را همراه اين مسافران كند.

 

تو بايد بداني چرا مكان هاي مقدس تو بر روي چهار ركن «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر» استوار است و بداني اين اركان چه مفهومي را مي رسانند.

 

مگر نه اين است براي رهايي از بندهاي پوشالي و خودساخته همنوعان و دنياي بدون هدف و متحجر بشري، رو به سمت حجاز و نقاط ابتدا و انتهاي خود نهادي! مگر نه این است به اینجا آمدی به آفریننده خود بگویی؛ تنها تو هستی و خودم را برای تو می خواهم و از خودم فرار کردم و نیامدم مثل بقیه عمرم و یا مثل دنیاداران، تجارت و بازار ثواب و معنویت راه بیندازم! و می خواهم نماینده ای در راه تو باشم و برای صداهای در گلو مانده مسلمین و انسان های غرق در جهالتِ ساخته دست خود، راهی بسوی تو بیابم و جلوی این همه حماقتِ دنیای ساخته بشری را بگیرم!

 

مگر نه این است آمدی که به سینوهه، طبیب فرعون که 3000 سال پیش نوشت: «بشر همیشه با جهل همراه است و هر چه جلوتر رود فقط نوع جهل و ظلمش فرق می کند، و گرنه نتیجه اش همیشه ظلم به پایین دستان است و تغییر  کیش فقط نوعی جا به جایی حاکمان ظالم است که گروهی می روند و گروهی دیگر جای آنها را می گیرند» بگویی اگر کسی دست در دست خدایش و آفریننده اش بگذارد می تواند از این مخمصه رهایی یابد و دست له شدگان و آنهایی که صدایشان در گلویشان خفه شده را بگیرد و بسوی خدایشان رهایی بخشد!؟

 

مگر نه این است آمدی به آن کودک فلسطینی که در سازمان به اصطلاح ملل ساخته دست جهل پیشه گان و استعمارگران و استحمارگران داد دادخواهی می زند، بگویی كه صدایت هر چه هم بلند باشد و گوش دنیا را کر کند، تا زمانی که در کنار ستون ایمان الهی نباشی صدایت به گوش فلک نمی رسد!

 

مگر نیامدی ندای ابراهیم را لبیک گویی و بگویی؛ هر چه بت و تجمل و دنیا و رفاه و آسایش و لذت است فدای یک قدم راه دوست. مگر نه این است آمدی به مارکسیسم و لیبرالیسم و ایسم های دیگر دنیا که وقتی سر در گم راه بیراهه خود می شوند و می خواهند به زور به مادیات خود رنگ معنویت بزنند، بگویی؛ اقتصاد اصل است، اما رکن نیست (و «رکن» است که تو خود را فدایش می کنی و راه رسیدن به آن گذر از «اصل» است، اما اصل ضروری است، ولی بدون آن هم می توان به رکن رسید.)

 

و مگر نیامدی بگویی؛ ای آفریننده، منم انسان همان که سخت در اشتباه است و پر درد و پر شبهه و پر فریب و خطاکار و له شده در زیر جهل خود و خفته در زیر خاک های ریخته دست خود و کور کر شده دست خود، همانی که غرور بیجایش در مقابل قدرت بی نهایت تو سرکشی کرد، ولی بر سر خودش ریخت و فرسنگ ها از حلقه اتصال معبودش دور شد، اما با قلبی جهت دار به سوی تو آمدم و آمدم به ابراهیمانت بگوییم من هنوز حلقه اتصال آفریننده را می خواهم.

 

پس خواهر و برادر دانشجویم! سعی کن مثل هر مسافری قبل از رفتن به سفر مسافر شوی، بنابراين باید بدانی مقصدت کجاست؟ راهت چیست؟ و نتیجه اش چیست و بدانی مسافران همراهت چه کسانی هستند و با اینکه همه یک هدف و یک راه هستید و یک نتیجه را می خواهید، چرا با هم اختلاف دارید و بدانی چرا مسافران همراهت بهترین های هدفت را رد می کنند! و خود سفرِ خود را انتخاب می کنند و بدانی مسافرانی که قرار بود فقط مسافرِ سفر (حاجیِ حج) باشند خود حالا سفرِ مسافر شدند (حجِ حاجي شدند)! و خود شدند نقطه پایان و هدف! و بدانی چرا تو  که شمع این سفر (اهل بیت) را در دست گرفته ای طرد می کنند و از خود نمی دانند!!!

 

آری، برادر و خواهر دانشجویم! ما (شیعیان) خود را داعیه دار این چراغ می دانیم، اما در این سفر و در این جمع حاجیان ماییم که توسط بقیه حاجیان طرد شده ایم! باید فهمید چرا شمع راه را خاموش می کنند و چرا نشانه های اصلی این سفر را از بین می برند و چرا شمع داران سرکوب می شوند! مگر خودشان مسافر این سفر نیستند! مگر نیاز به شمع برای راهنما و دیدن راه ندارند! مگر نمی خواهند به مقصد اصلی این سفر برسند و اصولا چنین کسی آیا مسافر این سفر هست یا نه!!!

 

این جای سوال است؛ یک مسافر عاقل و بالغ و بینا و پاک سرشت خود بخواهد چراغ راهش و نشانه های سفرش را خاموش کند!! من چنین کاری را فقط برای یک دشمن آگاه و منافق تیزهوش می توانم تصور کنم که می خواهد در بین مسافران واقعی این سفر شناخته نشود تا بتواند اهداف خودش را بدست آورد، کسی که می خواهد ضربه های کشنده از درون بزند بدون شناخته شدن، کسی که می خواهد با نام طبیب زهر به خورد بیمارانش دهد!!!

 

برادر و خواهر دانشجویم! شما در ورود به این سفر اولین شمعی که می بینید در حال خاموش کردنش هستند، بقیع است، بقیع را خاموش می کنند چون مادرِ این چراغ است، مادر را خاموش می کنند تا سیمای حق و باطل معلوم نشود، چون می دانند این مادر اسناد رسوایی آنها را در دست دارد، اسنادی چون وارث بنیانگذار این مکتب، فدک، عصمت و اهل بیت. مادر را خاموش می کنند تا فریادها بلند نشود و تبدیل به عادت روزانه و عادی این مسافران شود! و نشانه های وارث را مثل خانه و آثار بنی هاشم تخریب می کنند تا پیشینه این شمع مشخص نباشد که باعث رسواییشان شود و بی ریشه ای خودشان معلوم شود! و راحت تر بتوانند علی را در بند بکشند و از او بیعت جعلی بگیرند، بدون اینکه صدای هیچ مسافری در طول زمان و مکان تاریخ بلند شود و اگر هم بلند شد یا در کربلا خونش ریخته شود و یا در بیابان ها از تشنگی تلف شود (ابوذر) و یا در زندان با در و دیوار راز و نیاز کند (میثم تمار) و خودشان می شوند داعیه داران و انتهای این سفر مسافر (خودشان می شوند حجِ حاجی)

و این کاری است عاقلانه و مدبرانه برای رسیدن به حجی که خود می خواهند! ولی با کمی دقت می توان فهمید حج قلابی ساخته اینان حجی نیست که راهنمایان اصلی این سفر نشان می دادند.

 

آنها بقیع و اهلش را انکار می کنند چون اگر باشند سند ظلم و دروغ شان آشکار  می شود، سخنان بنیانگذار مکتب را انکار می کنند چون سند رسوایی شان آشکار می شود، مولود کعبه را گاهاً انکار می کنند چون وقتی می بینند خداوند برای مادرِ علی خانه اش را می شکافد، ولی برای تولد مسیح، مریم را از خانه اش (بیت المقدس) بیرون می کند، یعنی مقام بلند مرتبه علی و این یعنی نفی منافقان و رسوا شدن نسل های اولیه شان در هنگام تقابل خلافت و جنگ های سه گانه با علی و بر ملا شدن چهره واقعی هم مسلکان شان در کربلا.

 

حالا اگر این را بپذیرند، می دانند که فاطمه بنت اسد از مستجار (رکن یمانی و به گفته ما شیعیان رکن ولایت) وارد کعبه می شود، علی را بیرون می آورد و بعد از آن  مهدی (عج) در آخر از همان جا ظهور می کند، یعنی این خانه از اول تا آخر میراث چراغ های اصلی راه حاجیان است، با این حساب دیگر جایی برای آنها باقی نمی ماند.

 

آنها سخن علی بن حسین را نادیده می گیرند که در دستگاه یزید (لعنه الله عليه) می گوید؛ «انا ابن رکن و المقام» زیرا معلوم می شود خودشان جایی در این سلسله مراتب جهان هستی ندارند و این یعنی اهل بیت ما، وارثان ابراهیم و دست خدا و حجت خدا بر زمین هستند.

 

آنها منکر دعای عرفه می شوند چون می دانند یوسف فاطمه هر حج تمتع روی کوه جبل الرحمه این دعا را می خواند و این یعنی رو شدن سندی دیگر برای رسوایی شان؛ آنها منکر کربلا می شوند چون دو امتحان بزرگ، ابراهیم را در کربلاي حسین به انتها رساند؛ یکی تشنه بودن فرزند ابراهیم، ولی اسماعیلش در آخرین لحظه از مرگ رهایی یافت، اما فرزند حسین در کربلا در این راه کشته شد و دیگری قربانی شدن در راه خدا بود که این هم برای ابراهیم ناتمام ماند، اما حسین آن را پایان داد.

 

آنها با تفسیر قرآن هم مخالف هستند و معمولا نمی گذارند تفسیر قرآن و یا قرآن به دیگر زبان ها به این اماکن مقدس وارد شود (یک نمونه کاروان خود ما بود که در فرودگاه مدینه قرآن های اهدایی سازمان حج و زیارت را گرفتند و پس ندادند) چون می دانند تفسیر قرآن هم باعث رسوایی شان می شود و بی ريشه ای آنها ثابت می گردد و چه خوب این سخن معاویه (لعنه الله عليه) را اجرا می کنند که گفت؛ «بگذارید مردم هر چه می خواهند قرآن بخوانند، اما هیچ کس حق تفسیر قرآن را ندارد؛ زیرا تفسیر قرآن یعنی معلوم شدن حقانیت آل علی.»

 

آن روزی که گلادستون انگليسی از خشم، قرآن را روی میز می زند و می گوید؛ «تا این کتاب بین مسلمانان رواج دارد ما نمی توانیم بر آنها پیروز شویم» حتما نمی دانست قرآن صامت بدون قرآن ناطق(علی) هیچ تاثیری در وجود مسلمانان ندارد (نمونه عینی آن را در وهابیت می بینیم، آنها بیشتر از همه قرآن می خوانند ولی بیشتر از همه مسلمین بازی و فریب دشمنان اسلام را خوردند.) این دلایل همه نشانه برتری اهل فاطمه بر عالم است که منکر وجود منافقان امروز (طردکنندگان تشیع) می شوند و این برای آنها ناخوشایند است؛ چون با وجود این نشانه ها و این چراغ های روشن نمی توانند به مقاصد شوم خود برسند.

 

آری، برادر و خواهر دانشجویم! اینها می خواهند از ریشه، این درخت (اهل بیت) را قطع کنند تا بتوانند به اهداف خود برسند؛ ولی اگر خوب دقت کنید، می بینید در هر مرحله از این سفر و این حج نشانه هایی از این درخت است و ریشه ای دارد که اگر قطع شود یعنی قطع شدن رسالت پیامبران از آدم تا خاتم.

 

نمی توان منکر بقیع شد؛ چون نشانه پیامبر این مکتب است، نمي توان منکر مولود کعبه شد؛ چون نشانه قدرت خداست، نمی توان منکر فداکاری های احد و خندق و لیله المبیت شد؛ چون آثار حیات اسلام و سرنوشت دین هستند، نمی توان منکر فرزند رکن و مقام شد؛ چون نشانه پیمان خدا با انسان است، نمی توان منکر کربلا شد؛ چون نشانه زنده شدن این مکتب و این راه و تمام کننده امتحان ابراهيم است.

 

یکی از این ریشه های قطع ناشدنی، اذان است، وقتی بعد از عاشورا هنگام نماز یزید (لعنه الله عليه) به علی بن حسین گفت؛ «آخر ما پیروز شدیم و انتقام از خاندان محمد گرفتیم!» ایشان جواب دادند؛ «هنگام اذان گفتن معلوم می شود چه کسی پیروز است و چه کسی در زبان و نماز مسلمین ماندگار است.»

 

حالا اگر خوب بخواهیم ریشه نسل جدید اینها را پیدا کنیم، می رسیم به «مستر همفر بریتانیایی» که خود می گوید؛ «وقتی با «محمد ابن عبد الوهاب» آشنا شدم پیروزی و سلطه غرب را بر ممالک اسلامی حتمی دیدم» (یادمان باشد اینها همان هایی هستند که قرآن ناطق را رها کردند و تنها به قرآن صامت تکیه، و نفی حدیث ثقلین کردند)، این یعنی غده سرطانی اسلام، ساخته مدعیان پرچم صلح و صفا و آزادی و حقوق بشر امروز است!

 

اینها همه نشانه این است که دشمنان از داخل به ریشه ما تیشه زدند؛ زیرا نمی توانستند از مقابل و رو در رو با ما جنگ کنند و به ما آسيب بزنند؛ چرا که معنويت پوشالي و خودساخته آنان در مقابل ايدئولوژي و دين و ايمان راستين و حقيقي ما ياراي مقاومت نداشت و ندارد؛ به همين خاطر بهترين راه حمله را حمله منافقين از درون و انداختن بذر اختلاف و شک و ترديد ديدند.

 

و در آخر، برادر و خواهر دانشجويم! سخن کوتاه کنم، مي خواهم بگويم که؛ در اين سفر راه را بشناس، سفر را بشناس، مسافر را بشناس، شمع راه را فراموش نکن و بدان در همه اين سفر ريشه هاي اين شمع وجود دارد، يادت باشد تو مسافرِ اين سفر هستي و يا بهتر بگويم تو حاجيِ حج هستي نه حجِ حاجي. تو خود  در اين سفر مي بيني و درک مي کني کساني که مي خواستند حجِ حاجي باشند و خود مقصد اين راه را مشخص کنند، چه تيشه اي به ريشه حج زدند.

 

يادت باشد در اين راه منادي شمع باشي نه سد راه شمع؛ زيرا اين راه بدون چراغ ها و شمع هايش پرتگاهي بيش نيست و به جاي رساندن تو به حقيقت روشن، تو را به ظلمت ابدي ساخته دست بشري مي رساند.

 

منابع:

1- حج، دکتر علی شریعتی
2-  خسی در میقات، جلال آل احمد
3- حماسه حسینی، شهید مرتضی مطهری
4- برداشتی از حج، شهید مرتضی مطهری
5-  طرحی برای فردا (سخنرانی)، دکتر رحیم پور ازغدی

 

مکه مکرمه، مسجد الحرام، روبروي حجر اسماعيل در يک صبح گرم تابستاني.

پربازدیدترین آخرین اخبار