کد خبر:۱۶۵۶۶۷
شهید سلیمان تی تی، اولین شهید سمنان در گلزار شهدای هویزه
شهید سلیمان تی تی، اولین شهید سمنان است که پس از سالها مجاهدت و مبارزه در جوار یاران دانشجویش در مشهد هویزه آرام گرفته است.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ در بیست و ششمین روز مرداد سال هزار و سیصد و بیست و چهار به دنیا آمد، نامش را سلیمان گذاشتند، شش ساله بود که به همراه خانواده از زادگاهش لنگر به سمنان مهاجرت کرد و تا اول راهنمایی در سمنان بود و بعد ترک تحصیل کرد و به قریهاش بازگشت.
مدتی در لنگر به کار کشاورزی پرداخت و پس از مدتی مجدداً به سمنان آمد و در کارگاه جوشکاری مشغول شد. برای خدمت سربازی به تهران رفت و در سال پنجاه و یک ازدواج کرد، برای تأمین معاش بنایی میکرد تا اینکه به عنوان کارمند رسمی جذب بانک مرکزی تهران شد.
سلیمان همزمان با کار اداری به فعالیتهای مبارزاتی ادامه میداد و در پخش اعلامیه و تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت فعال داشت. در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) سمنانیهای مقیم مرکز حضور مستمر داشت و در اغلب جلسات مذهبی شرکت میکرد.
منابر و سخنرانی های مسجد را ضبط کرده و در منزل تکثیر میکرد وبه دست علاقمندان میرساند. به گفته همرزمانش همیشه در جوش و خروش بود نوارها و اعلامیه های حضرت امام را که از نجف میرسید تکثیر و پخش میکرد و برای جوانان از نهضت امام و فداکاری های شهید نواب صفوی و یارانش میگفت.
یکی از دوستانش خاطره حادثه 17 شهریور 57 یا جمعه سیاه را اینطور نقل میکند: به اتفاق سلیمان و سه نفر دیگر از دوستان به میدان ژاله آن زمان رفتیم قضیه از این قرار بود که روز قبل یک راهپیمایی با شکوهی بعد از نماز عید فطر توسط شهید مفتح از قیطریه تا دانشگاه تهران انجام شده بود و در پایان قرار شده بود که روز بعد در میدان ژاله تجمع عظیمی علیه شاه صورت گیرد.
رژیم شاه که از راهپیمایی روز قبل به شدت عصبانی شده بود تحمل این تجمع را نداشت و از صبح مدام در رسانهها تهدید میکرد ولی مردم توجهی نداشتند و خیل جمعیت به سمت میدان ژاله سرازیر شد. آنچه در آنروز اتفاق افتاد قابل وصف نیست بالغ بر چهار هزار زن و مرد و پیر و جوان به خاک و خون کشیده شدند ما در صد متری میدان ایستاده بودیم و در زیر رگبار سربازان شاه به عقب برگشتیم صدای غرش تیرها از بالای سرمان عبور میکرد و نهایتا به داخل کوچه ای پناه بردیم و تنها کاری که توانستیم انجام دهیم این بود که به بیمارستان رفتیم تا برای مداوای مجروحان خون بدهیم.
در جریان اعتصابات روحانیان در دانشگاه تهران برای اعتراض به بسته شدن فرودگاهها حضوری فعال داشت و همچنین در راهپیمایی عاشورا و تاسوعا انتظامات را برعهده داشت. وی در روزهای پایانی رژیم یعنی 19 و 20 و 21 سه روز و سه شب به منزل نیامد. آن روزها اکثر خیابان های تهران آتش و خون بود. مردم پادگانها وکلانتری ها را خلع سلاح میکردند به همين علت خانواده به شدت نگرانش بودند.
روز بیست و یکم حکومت نظامی اعلام شد اما با دستور حضرت امام این توطئه خنثی شد و بالاخره 22 بهمن فرا رسید و سلیمان به خانه برگشت. در اوایل پیروزی انقلاب نيز در برنامهها فعالانه حضور داشت به ویژه دانشگاه تهران و مسجد حضرت ابوالفضل (ع).
در شکل گیری کمیته های انقلاب اسلامی و جذب نیرو از دانشگاه تهران همکاری میکرد بچه های انقلابی در دانشگاه تجمع میکردند و برای تداوم انقلاب برنامه ریزی میکردند.
در اوقات فراغت به جمع آنها میرفت و علاوه بر فعالیت در انجمن اسلامی ادارات در جهاد سازندگی هم فعال بود و روزهای جمعه برای کمک به کشاورزان اطراف تهران به مزارع کشاورزی میرفت از ذوقی که داشت یک داس هم برای خودش تهیه کرده بود.
یکی از خصوصیات بارز این شهید بزرگوار بی ادعایی و احساس مسئولیت بود. همواره میگفت من برای این انقلاب کاری نکردم. با شروع جنگ تحمیلی جزو اولین کسانی بود که در دوره فشرده بسیج شرکت کرد و به جبهه اعزام شد.
اوایل جنگ بود و بنی صدر با کارشکنی و خیانت توطئه میکرد. 150 نفر بودند جمعی دانشجو و جوان و بسیجی. روز اول با دشمن که کیلومترها پیش روی کرده بود در هویزه درگیر میشوند و دشمن را تا لب مرز عقب میرانند ولی در فردای آن روز چه اتفاقی افتاد، معلوم نیست گفته میشود که بنی صدر گفته بود اینها عده ای خود سر هستند و نباید به آنها پشتیبانی برسد و دشمن در پاتک روز 16 دی ماه با سیلی از نیرو و توپ و تانک به جان این بچه های مظلوم افتاد و قتل عامشان کرد به طوری که حتی پیکرهایشان هم پیدا نشد.
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت کانکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰