از رفتار تند رئيس دانشگاه تا بحث شاعران خارجي درباره غزل ايراني
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۲۶۷۹
حاشيه‌هاي نشست شعر فجر در دانشگاه الزهرا(س)

از رفتار تند رئيس دانشگاه تا بحث شاعران خارجي درباره غزل ايراني

براي پاسخ يافتن به پرسشم به سراغ يكي از مسئولين برنامه رفتم كه از قضا بعد از حرف زدن با دانشجويان متوجه شدم ايشان رئيس دانشگاه هستند و ...
به گزارش خبرنگار فرهنگی «خبرگزاري دانشجو»، امروز براي گزارش گرفتن از شب شعر دانشگاه الزهرا وقتي وارد دانشگاه شدم به غير از هواي صاف و تميز ده ونك شلوغي دانشجويان دختر كه حياط دانشگاه را پر كرده بود حال و هواي دوران دبيرستان را در ذهنم زنده كرد درست ياد روزهاي خوب و شيطنت‌هاي زمان دبيرستان افتادم وقتي دور از همه ملاحظات و خودخوري‌هاي به دور از محرم و نامحرمي مي‌شد در حياط مدرسه دويد و بلند بلند شيطنت كرد.

در فكر اين بودم كه تفكيك جنسيتي دانشگاه‌ها همچين هم چيز بدي نيست كه يك دفعه خودم را جلوي سالن مراسم ديدم.
 
لحظات قبل از برنامه از نگاه ما خيلي جالب بود مسئولين برنامه كه هنوز همه هماهنگي‌هاي لازم را براي برنامه انجام نداده بودند ... به دنبال هماهنگي براي پذيرايي برنامه بودند من كه به دنبال ليست شعرايي كه قرار بود در اين برنامه شعرخواني كنند مي‌گشتم براي پاسخ يافتن به پرسشم به سراغ يكي از مسئولين برنامه رفتم كه از قضا بعد از حرف زدن با دانشجويان متوجه شدم ايشان رئيس دانشگاه الزهرا هستند برخورد بد اين فرد با من براي پاسخ گفتن به سوالم و بي‌اعتنايي به من و گفتن اين جمله كه بنده وقت پاسخ دادن به شما را ندارم البته با لحن بسيار تند و تحقيرآميز توجه‌ام را براي حاشيه نگاشتن به خود جلب كرد.

كم‌كم تلاش كردم كه دنبال موقعيت خوبي بگردم تا اين رفتار زننده را منعكس كنم در همين فكر بودم كه بالاخره سعيد بيابانكي روي سن آمد و برنامه را با خواندن شعري شروع كرد.
 
سعيد بيابانكي براي خيرمقدم به مهمان‌هاي خارجي با رويي گشاده خاطره‌اي را از ديشب كه در اصفهان بودند تعريف كرد كه سر ميز شام يك شاعر ايتاليايي و پاكستاني در حال بحث كردن راجع به غزل ايراني بودند.
 
بيابانكي با اين نكته به همه مخاطبان سالن با لبخند تاكيد كرد كه اهميت دادن به شعر پارسي را از اينها ياد بگيريد.

در ادامه برنامه محمد نظير از پاكستان شروع به سخنراني كرد و بعد از سخنراني محمد نظير شعرخواني آغاز شد.

اولين شاعر شعري راجع به حضرت رسول خواند با اين مطلع كه طبل خورشيد چون نواخته شد، صبح از قله‌ها پرخاست، انفجاري شكافت سنت را، نور سيماي روزن برخاست.
 
بعد از شعرخواني اين شاعر سعيد بيابانكي در ميان‌برنامه حكايت جالبي را از انوشيروان نقل كرد كه فردي در دولت او مي‌گويد من همه شبم تا صبح بيدارم گر چه نه عاشق و نه بيمارم اين صحبت كه به گوش انوشيروان مي‌رسد مي‌گويد اين فرد را دستگير كنيد چون كسي كه نه عاشق است و نه بيمار و تا صبح بيدار است حتما دزد است.

بعد از خواندن اين حكايت كه جمعيت كمي از فضاي رخوت جدا شده بود ايرج قنبري به دعوت بيابانكي به روي سن آمد و شعرخواني‌اش را آغاز كرد من هنوز هم فكر مي‌كنم مي شود عاشقانه‌تر به هم نگاه كرد، ياد روزهاي عاشقي به خير سايبان دست‌هاي تو آشيان مهر بود هم هنوز هم فكر مي‌كنم مي شود در پناه دست‌هاي تو نگاه كرد.
 
جمعيت كه از شعرخواني قنبري به سكوت رفته بود دوباره با دعوت بيابانكي از شيما اسلامي دوباره سالن را سرشار از تشويق كرد و بعد از چند لحظه شيما اسلامي به شعرخواني پرداخت آن چشم‌ها پس‌لرزه‌هاي فصل پاييزند با هر نگاهي بر سرم آوار مي‌ريزند كار دلم زار است آري آن دو ويرانگر سربازهاي لشكر چنگيزند

وقتي اسلامي شعرش را مي‌خواند به اين فكر كردم كه شايد اين زيباترين غزل عاشقانه‌اي بوده كه به جز ديوان حافظ تا به حال خوانده بودم باز هم صداي تشويق جمعيت ذهنم را پاره كرد و دوباره دعوت شاعر ديگري بر روي سن جمعيت را به سكوت واداشت.

در اين برنامه ميان‌شعرهايي كه بيابانكي مي‌خواند به انصاف يكي از جذاب‌ترين بخش‌ها شمرده مي‌شد.
بيابانكي از طرف يك كودك شاعر آفريقايي شعري خواند وقتي به دنيا مي‌آيم سياه‌ام بزرگ مي‌شوم سياه‌ام زير آفتاب مي‌روم سياه‌ام ميميرم سياه‌ام اما تو اي سفيد پوست وقتي به دنيا مي‌آيي صورتي هستي وقتي بزرگ مي‌شوي سفيد مي‌شوي وقتي مريضي زرد مي شوي وقتي ميميري خاكستري مي‌شوي آن وقت به من مي‌گويي رنگي پوست.

با تمام شدن شعر كه صداي خنده جمعيت بلند شده بود بيابانكي مهماني از كشور تاجيكستان را به روي سن دعوت كرد قبل از آمدن روي سن مهمان بيابانكي به نكات جالبي اشاره كرد معتقد بود كه زبان دري در كشور تاجيكستان توانسته اصالتش را بر خلاف ايران حفظ كند بامزگي كلماتي كه در دري اطلاق مي‌شود همه جمعيت را ساكت كرده بود.
 
بيابانكي گفت مثلا به آرايشگاه زنانه در كشور تاجيكستان گفته مي‌شود «كاشانه حسن» انگار كه داري ديوان حافظ را ورق مي‌زني.
 
و بعد خاطره بامزه‌اي از زماني كه به تاجيكستان رفته بود تعريف كرد كه دو بچه گدا به سراغ او رفته بودند تا گدايي كنند يكي به آن يكي گفت شرمت باد از بيگانه در يوزه مي‌كني و بيابانكي با لبخند مي‌گفت كه انگار كه داري تاريخ بيهقي مي‌خواني.
 
بعد از كلي تعريف و تمجيد از زبان تاجيك‌ها بالاخره علي‌خان سليم، شاعر و روزنامه‌نگار تاجيكي براي شعرخواني روي سن آمد.

بعد از شعرخواني اين تاجيكي بيابانكي به جمعيت گفت اگر كه مي‌خواهيد بدانيد كه رودكي چگونه شعر مي‌خوانده دقيقا عين همين دوست تاجيكي ما صحبت مي‌كرده است.
 
بيابانكي كه در اجراي برنامه از تمام تجربيات سفرش صحبت مي‌كرد و به مجسمه رودكي كه در وسط پايتخت تاجيكستان نصب شده اشاره كرد و …
 
بعد از شعرخواني بابك نيك‌طلب سوادبه مهيجي و سخنراني دكتر كيوسون شين از كره كه به شدت طولاني بودن حرف‌هايش همه را كلافه كرده بود در حدي كه بيابانكي را مجبور كرد كه محترمانه به او بگويد كه مقاله‌ات را در خدمت دانشگاه قرار بده كه بر روي سايت بگذارند برنامه به ميان شعرهاي جالب بيابانكي رسيد.

يك شعر از امام خواند كه در آن امام مي‌گويد «به سحر به ميخانه رفتم كه استخاره كنم در جواب اين بيت امام گويا آيت‌الله حائري گفتند به امام بگوييد در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست.

بالاخره بعد از شعرخواني مصطفي محدثي خراساني كه دبير اين نشست شعر بود دكتر علي كمين از پاكستان براي شعرخواني به روي سن آمد و برنامه با تقدير از شاعران به پايان رسيد.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار