تداوم «حیات اجتماعی» با «جمهوری اسلامی»
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»- محمود ذكاوت؛ در تاریخ ایران، تنها در «انقلاب اسلامی» بود که به معنای دقیق کلمه از «مردم» سخن گفته شد؛ «مردم» به مثابه نهادی تأثیرگذار در جامعه که قادر است مسیر روند کلی جامعه را تعیین کند.
1) «حیات اجتماعی» مردم ایران در طولِ تاریخِ خود تا دوره معاصر، شاهد فرازِ و نشیبِ بسیاری بوده و تغییرات گوناگونی به خود دیده است. در این روند، نهاد «قدرت» تأثیرگذارترین نهاد در جامعه بوده است. مردم اما، در این تحولات بیشتر تماشاچی بودند؛ در واقع تاریخ ایران آوردگاهِ رویاروییِ قدرت هاست. مهم ترین منبع قدرت نیز «ایل» بود؛ خاصه از دوره مغول تا دوره مشروطه، ایل به عنوان مهم ترین نهاد سیاسی - اجتماعی تأثیرگذار بود.
2) در مشروطه اما فصل دیگری از تاریخ ایران آغاز شد. این فصل اگرچه با ثمری چون سلطنت پهلوی نشان از خزان داشت، اما نطفه یک نهادِ اجتماعی-سیاسی را منعقد کرد و آن «مردم» بود؛ «مردم» به عنوان مفهومی خاص و به معنای جدید آن.
«مردم» اما در دوره پهلوی نیز، همان رعیت بودند، حداقل در بخش عظیمی از ایران چنین بود؛ چرا که اکثر جمعیت ایران روستایی و عشایر بوده و این بخش ها نیز تحت نظارت کلانتر و ایل خان و... بودند. تلاش دولت های پدر و پسر نیز در زمینه تغییر این ساختار به نتیجه ای نرسید. انتخابات فرمایشی این دوره نیز مانع از بلوغ و رشادت سیاسی مردم شد. نقطه های عطف مردمی، نظیر جنبش ملی شدن صنعت نفت نیز به خاموشی گراییدند تا آتش زیر خاکستر شده و برای شعله ور شدن منتظر انقلاب بمانند.
3) در تاریخ ایران، تنها در «انقلاب اسلامی» بود که به معنای دقیق کلمه از «مردم» سخن گفته شد (فهم این نکته را مدیون دکتر عزیزالله بیات هستم)؛ «مردم» به مثابه نهادی تأثیرگذار در جامعه که قادر است مسیر روند کلی جامعه را تعیین کند. اگر تا پیش از آن، تعداد مردان ایل، قدرت اسلحه و توان رزمی نشان دهنده قدرت بود، از دوره انقلاب اسلامی، مردم و میزان عملکرد و تأثیرگذاری آنها و میزان حضورشان نشان دهنده قدرت است.
4) هر آنچه در انقلاب اسلامی رخ می دهد، اگرچه زایده زهدان ایران با همه پیشینه تاریخی اش است، اما بر یک نکته اساسی نیز دلالت دارد و آن «تجربه مردم» است؛ باید اذعان داشت رویکرد و اقدامات انقلاب اسلامی در عرصه های مختلف، با همه شدت و ضعفش و با همه اتمام، اکمال و نقصانش، اما حکایتی است که «مردم ایران» خود راویِ آن بوده اند؛ آری چیزی که ما شاهدیم با عنایت به سابقه تمدنی، حاصل تجریه ای 33 ساله است؛ یعنی یک پای در پیش از انقلاب اسلامی و یک پا در انقلاب اسلامی دارد.
5) در انقلاب اسلامی، قالبِ «جمهوری» با پسوندِ «اسلامی» برای تداوم «حیات اجتماعی» ایرانیان انتخاب شد. جمهوری به مثابه یک نظام، مفهومی مدرن و خارج از قاموس اسلام است. انقلاب اسلامی اما بر خلاف آنچه توسط بخشی از جریان روشنفکری بیان می شود، نقطه تلاقی و اتصال مدرنیسم و اسلام شد؛ با این تفاوت که در این تلاقی، اسلام و هویت ایرانی منفعل نیست.
نوگرایی در ایرانِ انقلاب اسلامی، حتی به نسبت زمان و زمانه نیز قابل قیاس با نوگرایی در ادوار پیشین تاریخ ایران نیست؛ البته بخش عظیمی از تغییر هویتی ما در ایرانِ اسلامی، ناشی از قدرت مدرنیته و عناصر رسانه ای و تبلیغاتیِ آن است و گریزی از آن نیست.
با عنایت به مطالب فوق، «انقلاب اسلامی» جهت تداوم «حیات اجتماعی» مردم ایران گریزی از جمهوری اسلامی نداشت و تنها از این رهگذر است که هم هویت ملی، فرهنگ و معارف اسلامی با حفظ انسجام تداوم خواهد یافت و هم از قافله جهان عقب نخواهد ماند؛ همچنین اذعان به این نکته ملالانگیز نیست که در حیات اجتماعی ایرانیان، مفهوم «مردم» به معنای دقیق کلمه، تنها در دوره جمهوری اسلامی محقق شده است.