دل نوشتهاي براي شهيدان امر به معروف؛
از سكوت خود پشيمانم ...
من از سكوت خود پشيمانم. به حرف كه ميآيم همان دستان گناه زده، آخرين برگه زندگيام را ورق ميزنند؛ امر به معروف چه واژه غريبي است در ازدحام بيدينيهاي عصر جديد، من شهيد امر به معروفم.
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»؛ اين روزها آرام و بي صدا از كنار زشتي ها و پلشتي ها مي گذرم و هيچ نمي گويم. نگاه هاي گناه زده و دستان آلوده را مي بينم و هيچ نمي گويم، چون مي خواهم زندگي كنم سالم، آرام و بي دغدغه. اگر سكوتم را بشكنم شايد مثل فروزش چشمانم را از دست بدهم يا مانند آن روحاني شيرازي خسته و مجروح راهي بيمارستان شوم.
دختر جواني ربوده مي شود، مردي در ملا عام روزه خواري مي كند، نامردان مست كرده اي خياباني را محل عربده كشي خود مي كنند، تو اما سكوت نمي كني. آزادگي را از نگاه پر مهر مولايت حسين خوب آموختي اما نمي داني كه امشب چشمان دختر كوچكت به در خشك مي شود.
ديگر به اخبار مربوط به ضرب و جرح آمران به معروف عادت كرده ايم. شب گذشته روحاني شيرازي تنها به جرم حمايت از دختر جواني در مقابل حمله اراذل و اوباش راهي بيمارستان شد و حالا تن كارد آجين شده روحاني شيرازي روي تخت بيمارستان افتاده تا پاسخي باشد براي سكوت سرد ما در مقابل گناه.
پشيمانم از سكوت مرگ آوري كه سال هاست سايه انداخته روي زندگي ام. آرام و بي صدا از كنار گناه مي گذرم تا مبادا متحجر بنامندم يا زندگي شيرينم فدا شود. من خواستار جنگ نيستم. من جامعه اسلامي مي خواهم عاري از گناه و هرزگي هاي عصر جديد. من تنها شهروندي نگران هستم براي امنيت دختران جواني كه تن بكرشان را ميهمان ويترين هاي خيابان ها مي كنند.
دلتنگم از قاب هاي بزك كرده اي كه هر روز توي خيابان هاي شهرم جولان مي دهند. دلتنگم از دست هاي آلوده اي كه شب ها جلوي راه دختر جوان شيرازي و تهراني قصه ام را مي گيرند تا هيجان مهار نشده گناه را قي كنند توي وجودش. دلتنگم از عشق هاي پاكي كه در درگاه هيجان گناه قرباني مي شوند.
من از سكوت خود پشيمانم. به حرف كه مي آيم همان دستان گناه زده، آخرين برگه زندگي ام را ورق مي زنند. امر به معروف چه واژه غريبي است در ازدحام بي ديني هاي عصر جديد. من شهيد امر به معروفم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰