کد خبر:۱۷۸۲۲۵
دوکوهه با صفا بودی و زیبا / چرا حالا شدی تنهای تنها
این تابلو اولین تابلویی بود که در هنگام ورود به دوکوهه چشم هایم را به خود جلب کرد و لب هایم را به خواندش عادت داد.
به گزارش خبرنگار«خبرگزاری دانشجو» از بیرجند، نجمه زهدی؛ دو کوهه آخرین قرار ما با شهدا و گویی وداع با آنان بود، بعد از هفت روز زیارت یادمانهای مختلف حالا دوکوهه و حسینیه شهید همت شد محلی برای وداع ما با شهدا.
ای کاش اول به دوکوهه میآمدیم درست شبیه رزمندهها که از اینجا پرواز کردن را میآموختند و پرنده میشدند ولی حالا ما در آخرین شب سفرمان در دوکوهه هستیم و آن هم برای یک ساعت....
بعد از بازدید از محوطه، همگی در حسینیه شهید همت جمع شدیم تا راوی برایمان از دوکوهه بگوید، همه خسته هستیم و برنامههای فشرده کمی بچهها را خسته و بی حوصله کرده است ولی وقتی حرفهای راوی شروع میشود انگار همگی میشویم دو گوش برای شنیدن حرفهایی که تشنه آن هستیم، حرفهایی که از روز اول سفر دنبالشان میگشتیم تا کسی برایمان بگویید ولی ....
حرفهایی از جنس سخنان باورکردنی و حرفهایی از جنس خود واقعی رزمندهها، حرفهایی از شبهای دوکوهه، از مناجاتهای رزمندهها، از خاطرات نشنیده شهدا و خانوادههایشان و همه حرفهایی که انگار فقط باید در اینجاها آنها را شنید.
حرفهای آن شب راوی که خود هم از جانبازان جنگ است هنوز هم در گوشهایم زمزمه میشوند، خاطراتی که از شبهایی راز و نیاز رزمندهها در همین حسینیه شهید همت میگفت.
راوی میگفت: خیلی از رزمندههای ما وقتی برای اعزام به اینجا میآمدند، آنقدر کم سن و سال بودند که حتی وضو گرفتن و نماز خواندن را هم در همینجا آموختند ولی با ارتباطی که با خدا پیدا کردند توانستند لحظه شهادت خودشان را هم از قبل بگویند، ارتباطی که در نیمه شبها آنقدر قوی بود که تعجب هرکسی را برمیانگیخت که یک نوجوانان پانزده شانزده ساله مگر چه گناهی کرده که اینچنین در نیمه شب در پیشگاه خدا ضجه میزند و طلب عفو میکند.
راوی میگفت: همین ناله زدنها و انجام دادن درست و بی عیب و نقص احکام و اعمال اسلام بود که شهدا را که آدمهایی عادی بودند تبدیل به ستارگانی همیشه جاوید کرد.
مراسم دوکوهه بیشتر از همه جا به دل بچهها نشست و دلها را ابری کرد و وداع با شهدا را سختتر ولی وقت وقت رفتن بود و خداحافظی.
اصرار بچهها برای ماندن در دوکوهه و بازدید از ساختمانهایی که رزمندهها و شهدا در آنجا شبهایی را گذراندهاند گویای این واقعیت بود که بچهها گمشده خود را اینجا یافتهاند ولی اصرار فایدهای نداشت چون برنامهریزیها انجام شده بود و ما باید حرکت میکردیم.
حدود ساعت 12 شب بود که دوکوهه را به مقصد قم ترک کردیم تا باز دوکوهه باشد و بیقراری دلباختگانی که دوکوهه خانه عشقان شد و رفتند.
همه بچهها از خستگی و البته ناراحتی وداع با شهدا به محض ورود به اتوبوس خوابشان برد و در حالیکه هنوز سه ساعتی از حرکتمان نگذشته بود همه با صدا مسئول کاروان بلند شدیم که همگی پیاده شوید!! یکی از اتوبوسها خراب شده و ما به دوکوهه برگشتیم، شب را باید اینجا بخوابیم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰