جاده تخریب؛ این جاده به سوی آسمان است
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۸۲۳۷

جاده تخریب؛ این جاده به سوی آسمان است

خیلی‌ از کاروان‌های راهیان نور به دوکوهه می‌آیند ولی تعداد اندکشان توفیق زیارت شهدای تخریب‌چی و دیدن حسینیه تخریب را پیدا می‌کنند، این را حاج آقا صدقی راوی دوکوهه گفت و دل‌هایمان را شکست چرا که این توفیق از ما گرفته شده زیرا قرار است فقط ساعتی را در دوکوهه باشیم.
گروه فرهنگي«خبرگزاری دانشجو»، نجمه زهدی؛ دوکوهه با همه صفایش بدون جاده تخریب و حسینیه تخریب‌چی‌ها انگار دوکوهه نیست و یک چیز کم دارد، ‌آخر همه رزمنده‌ها که در دوکوهه نبودند، تعدادی هم در چند کیلومتر آن طرف‌تر در حسینیه‌ای با صفا در حال تخریب نفس‌شان بودند.
 
شبی که بعد از خرو ج از دوکوهه دوباره با دعوت‌نامه ویژه شهدا به دوکوهه برگشتیم و شب را آنجا ماندیم، صبح وعده‌یمان زیارت شهدای تخریب بود.
 
حسینیه تخریب و جاده تخریب نام‌هایی بود که برای نخستین بار آنها را می‌شنیدم ولی احساس خوبی داشتم زیرا حرف‌های شب گذشته‌ آقای صدقی دلم را برای آنجا تنگ کرده بود.
 
حدود ساعت 11 ظهر است که همگی برای رفتن به حسینیه در ورودی جاده منتظر می‌ایستیم تا درب را باز کنند و ما حرکت کنیم، اما یک تابلوی بزرگ در ورودی جاده احساس عجیبی را در من ایجاد می‌کند، ‌روی تابلو نوشته شده بود «اینجا جاده کربلاست / این مسیر آسمان است.»
 
همگی با هماهنگی حاج آقا صدقی به راه می‌افتیم و در بین راه هم توضیحاتی درباره روش خنثی کردن موانع مختلف و مین‌ها می‌شنویم ولی دل‌های همه جایی دیگر است.
 
بعد از حدود یک ساعتی پیاده روی به جایی می‌رسیم که سکوت و غربتش نیازی به گفتن چیزی ندارد و حتی دیدن آن هم دل‌ها را بارانی می‌کند.
 
اینجا حسینیه تخریب‌چی‌ها است، جایی که بچه‌هایی که در خلوص چند درجه‌ای بالاتر از بقیه بودند در اینجا آموزش‌های انهدام موانع را می‌دیدند و جلوتر از همه لشکرها و گردان‌ها جاده را برای انجام عملیاتی موفق و بدون خطر باز می‌کردند و در این مسیر اینکه چند نفر زنده بمانند و چند نفر برای بازگشایی راه جان خود را از دست بدهند مسئله مهمی نبود.
 
آقای صدقی برا‌یمان از خاطرات رزمنده‌های تخریب‌چی می‌گفت، از نوجوان 16 ساله‌ای که اصرار زیادی برای حضور در گردان تخریب داشت و بعد از دیدن آموزش‌های لازم و آگاهی از خطر بزرگ مین‌ها در یکی از شب‌های عملیات برای اینکه رزمنده‌ها دیده نشوند و عملیات لو نرود یک مین با 800 درجه حرارت را در شکم خود فرو می‌برد تا خود را فدای راهی که در آن قدم گذاشته بکند.
 
راوی از این خاطره‌ها زیاد در ذهن داشت ولی بچه ها بیشتر دوست داشتند در سکوت حسینیه تخریب با شهدا خلوت کنند.
 
دقایق پایانی سفر و بودن در کنار شهدا برای همه سخت بود و هرکسی سعی می‌کرد حاجت خود را از شهدا بگیرد و در این سکوت معنادار بیایان حرف‌های مانده در دل سال‌ها را برای خدایش بگوید و از او بخواهد توفیق بندگی و آدم بودن را بدهد درست شبیه شهدا.
پربازدیدترین آخرین اخبار