کد خبر:۱۸۰۴۳۰
تقدیم به بانوي آب و آیينه و آفتاب؛
بي نشاني هيچ
در غروب مأیوس یک روز جمعه/ به شکل نایاب درد/ بغضی در گلو/ از خوابهایم بیدار شود/ بی هیچ ردی/ نشانهای...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»- سیده فاطمه صداقتی نیا؛
تو را ندیده ام
نه در کارت پستال های شب های ژانویه
نه در حریم مقدس سن پیرو
تندیس محزونی از مریم
من سال ها زانو زده ام
مقابل کتاب های تاریخ
خیره به چشم های خیس مادرم
که دخیل بسته است
به آینه هایی که هرگز
تصویر تو را به چشم هایم نتاباند
بی نشانی هیچ
جای پایت را
بر خاک حتی ندیده ام
این را
می شود از ذهن بادی خواند
که در من می وزد
زنی شبیه دره
در من عمیق می شود
تا ردی از تورا
شاید در صف های بلند اتوبوس و
هجوم خسته ی زائران
پشت حصارهای بقیع بیابد...
سوال بزرگی شده ای
پا به پای زخم هایم
کبود
عمیق
تصویردردناکی از جهان
قبل از وقوع...
من سال هاست
چشم بسته ام
که تعبیرتازه ای از تو
در غروب مأیوس یک روز جمعه
به شکل نایاب درد
بغضی در گلو
از خواب هایم بیدار شود
بی هیچ ردی
نشانه ای...
تو را ندیده ام
نه در کارت پستال های شب های ژانویه
نه در حریم مقدس سن پیرو
تندیس محزونی از مریم
من سال ها زانو زده ام
مقابل کتاب های تاریخ
خیره به چشم های خیس مادرم
که دخیل بسته است
به آینه هایی که هرگز
تصویر تو را به چشم هایم نتاباند
بی نشانی هیچ
جای پایت را
بر خاک حتی ندیده ام
این را
می شود از ذهن بادی خواند
که در من می وزد
زنی شبیه دره
در من عمیق می شود
تا ردی از تورا
شاید در صف های بلند اتوبوس و
هجوم خسته ی زائران
پشت حصارهای بقیع بیابد...
سوال بزرگی شده ای
پا به پای زخم هایم
کبود
عمیق
تصویردردناکی از جهان
قبل از وقوع...
من سال هاست
چشم بسته ام
که تعبیرتازه ای از تو
در غروب مأیوس یک روز جمعه
به شکل نایاب درد
بغضی در گلو
از خواب هایم بیدار شود
بی هیچ ردی
نشانه ای...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰