و اینجا نقطه هجرت ماست؛ هجرت از خود تا خدا
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۴۵۰۰
گزارش قرارگاه جهادی علمدار بسیج دانشجویی ساری؛

و اینجا نقطه هجرت ماست؛ هجرت از خود تا خدا

هجرت کن از هر آنچه تو را دور می‌کند از حقیقت هستی، هجرت کن از هر آنچه تو را به دنیا پایبند می‌کند و غافلت می‌سازد از اشک یتیمانی که چشم به راه دست نوازشگر علی‌گونه‌ هستند و به جهاد برو؛ همان جایی که می‌توان با تمام وجود خدا را دید، هجرت از خود تا خدا.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»؛ ایرانی بسازید که هر کس از هر کجای دنیا به این کشور نگاه کرد، معجزه اسلام را در سازندگی یک ملت و کشور ببیند. «مقام معظم رهبری»

شاید تا قبل از آن زمان که اردوی جهادی، آن هم جهاد فرهنگی را آغاز کنیم، همیشه تا نام اردوی جهادی به گوشمان می رسید در ذهنمان سازندگی و چیدن چند آجر بر روي هم و نهایتاً ساختن ساختمانی نقش می بست.

شاید فکر می کردیم، چقدر سخت است که نازپروده هایی چون ما به مناطق دور بروند و با دست های ظریف و پوست نازک، خشت روی خشت بگذارند، اما نمی دانستيم خشت روی خشت گذاشتن بسیار آسان تر از ویران کردن افکار پوچ و خرافاتی و آباد کردن اندیشه هاست.
 
چه کسی حاضر است از یک دانشجو بپذیرد که چه درست است و چه غلط. با همه این حرف ها نیرویی تازه نفس بار سفر بست تا به یکی از منطقه های دوردست و سرسبز شمال واقع در بخش چهاردانگه شهرستان ساری هجرت کند.

یک ماه از شهر و همه دغدغه هایش با همه وابستگی ها دل کندیم و به سمت منطقه رهسپار شدیم؛ ما نیامده بودیم با عدم همکاری فلان مسئول کنار برویم، آمده بودیم بجنگیم با ناملایمتی ها، ما از کسی پاداش می گرفتیم که خود یار و یاورمان بود.

روزهای آغازین همواره نگاه پرسشگر مردم همراه ما بود. در آغاز اهالی روستا درخواست های جالبی از ما داشتند. یکی انتظار داشت که ما محصول زمین هایش را درو کنیم و دیگری می خواست فرش های خانه اش را بشوییم. روزها طول کشید تا ما با حرف ها و اعمالمان هدفمان را برایشان روشن ساختیم.

با نگریستن به روستا گاهی به این فکر می افتادیم که چرا برخی از روستايیان در خانه هایی با معماری و ظاهری خوب زندگی می کنند، اما عده ای در فقر دست و پا می زنند؛ دیری نپایید که دریافتیم بسیاری از مردم روستا به علت مشکلات فراوانی که در آن منطقه بود، به شهر مهاجرت کرده و تنها تابستان ها برای اوقات فراغت به آنجا می روند.

آری ساکنان روستا همان مبارزان خسته ای بودند که نبرد با فقر و مشکلات امانشان را بریده بود؛ متوجه شدیم کودکان روستا از همان کودکی رویای رفتن به شهر را دارند، وقتی علت را پرسیدیم می گفتند اینجا بمانیم که چه شود؟ مگر بی پولی سعادت و خوشبختی می آورد؟
 
به راستی حرف راست را باید از بچه شنید، آن بیچاره ها که صدایشان به جایی نمي رسید، پیش چه کسی می رفتند، از نگرانی ها و دلواپسی هایی که مبادا ماشین های کارخانه از کار بایستد و آنان به نان شبشان محتاج شوند، به که بگویند از رویای خوش احداث کارخانه آب معدنی که هیچ گاه به حقیقت نپیوست.
 
چه کسی فکر می کرد منطقه ای كه به خاطر داشتن جاذبه های طبیعی گردشگری، یکی از زیباترین نقاط این سرزمین پهناور است، تا این حد محروم باشد.

چه کسی می داند سکوت سرد روستا در فصل زمستان چه غم انگیز است، وقتی در کوچه هایش صدای خنده کودکی به گوش نمی رسد.
 
فقط خدا کند تا چند سال دیگر تابلوی روستاهای این منطقه به تابلوی روستای متروک تبدیل نشود، خدا کند دستانی به یاری بشتابند تا سکوت سنگین روستاها در هم شکند.

در این هجرت ها بود که ما همسفر روستايیان شدیم. تا درد دل هایشان را بشنویم و آنها را برای گوش های شنوا بازگو کنیم که حب علی در دل دارند و مرام علی در عمل.
 
هجرت کن از هر آنچه تو را دور می کند از حقیقت هستی، هجرت کن از هر آنچه تو را به دنیا پایبند می کند و غافلت می سازد از اشک یتیمانی که چشم به راه دست نوازشگر علی گونه هستند.

حال یادمان نرود وقتی که در ازدحام شهر در پی گمشده ای بودیم و دنیا با تمام وسعتش برایمان تنگ شد و در کوران سختی ها گرفتار شدیم، به جهاد برویم؛ همانجایی که می توان با تمام وجود خدا را دید.
 
و اینجا نقطه هجرت ماست؛ هجرت از خود تا خدا.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار