کد خبر:۱۸۷۱۲۲
از امکانات اولیه زندگی تلویزیون را میخواست برای دیدن آقا
برگشت تو چشمام نگاه کرد و گفت: آخه ما هم دوست داریم وقتی آقامون، حضرت خامنهای میاد توی تلویزیون و حرف میزنه ببینیمش!
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از شهرکرد، یادش بخیر عجب روستای جالبی بود «لندی». با اینکه مدت زمانی که برای برگزاری برنامه یادواره شهدا به آنجا رفتیم بسیار کم بود؛ اما توی همون فرصت محدود بود که با اون دختر خانم آشنا شدم...
خیلی دوست داشت با بچه ها ارتباط برقرار کنه. همون طوری که کنار هم نشسته بودیم سر صحبت رو باهاش باز کردم. با این که فقط چند دقیقه ای بود با اون آشنا شده بودم آنقدر باهاش احساس راحتی و صمیمیت می کردم که انگار سال ها بود با هم در ارتباط بودیم.
بحث های قشنگی کردیم. خاطرات جالبی از شهداشون تعریف می کرد. یه لحظه بود که بحثمون رفت به سمت کمبود امکاناتشون. ازش پرسیدم دوست داری اولین امکاناتی که میاد روستاتون چی باشه؟ آب؟ برق؟ گاز یا جاده مناسب؟ هنوز سؤالم تموم نشده بود که آهی از ته دلش کشید و گفت: برق و بعدش تلویزیون!
یه نگاهی بهش کردم و بدون این که بدونم برای چی همچین آرزویی داره شروع کردم از بدی ها و آثار بد تلویزیون واسش گفتن که گاهی وقتا نبودش بهتره و از این صحبت ها.
برگشت تو چشمام نگاه کرد و گفت: آخه ما هم دوست داریم وقتی آقامون، امام خامنه ای میاد توی تلویزیون و حرف می زنه ببینیمش!
اون لحظه بغض امونم نداد و دیگه نتونستم هیچی بگم، از امکانات اولیه زندگی تلویزیون را می خواست برای دیدن آقا.
فقط تو مسیر برگشت داشتم به حرفش فکر می کردم اما هر کاری کرم نتونستم خودم رو قانع کنم که چطور بعضیا که می تونن یه کارهایی انجام بدن نشستن و دارن این محرومیت ها رو تماشا می کنند!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰