کد خبر:۱۸۷۲۷۲
به مناسبت سالروز شهادت سردار سوسنگرد؛
روايت آهنگران از دوستي علم الهدي و حسين بهرامی
صادق آهنگران که از همرزمان حسین بود میگوید: بچههای مسجد جزایری اهواز عشق عجیبی به حسین داشتند. آن روزها؛ حسین «علم الهدی» و «حسین بهرامی» ضمن این که روحی واحد در دو کالبد بودند شمع محفل دوستان رزم هم به شمار میآمدند.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ به مناسبت 31 ارديبهشت سالروز شهادت دانشجوی عارف، شهید حسین بهرامی گوشهای از زندگینامه و خاطره و... از اين شهيد بزرگوار را بازگو مي کنیم.
سردار شهيد «حسين بهرامی ولشكلايی» از فرماندهان جبهه سوسنگرد است كه در ساری گمنام است. اما بروبچههای پيشروی مشهد و مدافعان جنوب و رزمندگان اهواز، شهيد بهرامی را بيشتر از مازندرانیهای خودمان میشناسند. حتی شنيده شده كه سوسنگرد را شهر سردار شهيد حسين بهرامی میدانند.
تولد و تحصیل
در سال 1336 در روستای ولشکلا از توابع شهستان ساری به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دوران دبیرستان را با موفقیت پشت سر نهاد و در سال 1355 پس از اخذ مدرک دیپلم جهت ادامه تحصیل در رشته ریاضی به دانشگاه فردوسی مشهد گام نهاد. یك اتاق اجارهای در طبقه دوم يكی از منازل مشهد داشت. ابعاد اتاق به قدری کوچک بود که فرشی 6 متری به زحمت در آن پهن می شد. ديوارهايش نم كشيده، كف آن سيمانی و پنجرههايش چوبی بود. يك پتوی كهنه داشت كه فرش زير پايش بود و دو پتوی نوتر كه رو اندازش بودند. اتاقش يك فرورفتگی داشت كه حسين آن را قفسهبندی و كتابخانه كرده بود. شبها بيشتر نماز يا كتاب میخواند.
انقلاب و جنگ
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن سال 1357 به عضویت بسیج درآمد و در فعالیت های نقلابی و سروسامان دادن به اوضاع کشور مشارکت فعال داشت. حسین در بنيانگذاری سپاه پاسداران مشهد نقش به سزايی داشت و سال 1359 به عضويت اين نهاد مقدس درآمد و در گزينش سپاه مشهد مشغول فعاليت شد. همزمان با آغاز جنگ تحميلی عراق عليه ايران به همراه دوستان سپاه مشهد، عضو گروه حفاظت از بيت حضرت امام(ره) شد.
پس از بیت امام جهت اعزام به جبهه به سپاه اهواز اعزام می گردد. حسين يكی دو روزه با بچههای مسجد جزايری اهواز و حسين علمالهدی گره میخورد و میشود عضو گروهی كه علمالهدی تشكيل داده است تا به تانكهای عراقی شبيخون بزنند. حسين در جبهههای حق عليه باطل از خود حماسهها آفريد. او نيروی كارآمد و توانمندی بود. در كارهايش جدی بود. رزمنده گروههای شبيخون شده است و در عمليات شكست محاصره سوسنگرد (26آبان 1359) نيز شركت كرد.
در خونین شهر تا آخر می ایستد. کارآمدی حسین موجب می شود او را به سمت فرماندهی گردان رزمی در طرح «آزادسازی سوسنگرد» منصوب نمایند. طرح حفر کانال در نقاطی از سوسنگرد جهت محاصره دشمن توسط او نیز معروف است.
به سبب كارآمدیها و توانمندیهايش به سمت فرماندهی گردان رزمی در طرح آزادسازی سوسنگرد منصوب میشود. بعد از آن كمتر به اهواز میرود و مقيم سوسنگرد میشود.
يكی از مدافعان سوسنگرد میگويد: «يكی از محلهايی كه میتوانستيم حسين را پيدا كنيم مسجد سوسنگرد بود. هميشه قبل از همه به مسجد میرفت، وضو میگرفت و نماز را اقامه میكرد. بعد نماز جماعت میخواند و هميشه رفتن به مسجد را به كارهای ديگر ترجيح میداد. هنوز از در و ديوار اين مسجد ياد حسين میبارد. شبهای اين مسجد ديگر مانند آن شبها را نديده است.»
حسین اهل وعظ و خطابه و تحلیل هم بود و هر وقت فرصت اقتضا می کرد، بمثابه یک مُبلغ وارد عمل می شد. امّا حسین در جنگیدن چالاک تر بود. آنجا که پای عمل به میان می آید می گویند او آنقدر در عملیات امام مهدی (عج) در سوسنگرد به دشمن نزدیک بود که در لابلای تانک ها به شهادت رسید.
در این عملیات فرماندهی او و سردار عزیز جعفری زبان زد است. سیمای حسین در شب آخر آن قدر نورانی بود که دوستان همگی از او طلب شفاعت می کردند و از او قول می گرفتند تا سلام آنها را به دوستان شهیدشان برساند!
حسین! شهید غریب نام آشنا!
صادق آهنگران که از همرزمان حسین بود می گوید: بچه های مسجد جزایری اهواز عشق عجیبی به حسین داشتند. آن روزها؛ حسین «علم الهدی» و «حسین بهرامی» ضمن این که روحی واحد در دو کالبد بودند شمع محفل دوستان رزم به شمار می آمدند.
او ادامه می دهد: علم الهدی؛ کشته و مرده حسین ولشکلایی بود؛ حسین بهرامی که شهید شد، بچه های مسجد پارچه ای بر محراب مسجد نصب کردند که این جمله نوشته شده بود؛ «حسین»! شهید غریب نام آشنا!
حاج صادق آهنگران می گوید: جسد حسین چهل روز در محراب مسجد ماند و پس از آن به سمت «ولشکلا» تشییع شد.
شهادت فتحِ مکان های اشغال شده شیطان است، خدایا شهادت منتی است بر من ....
شهید حسین بهرامی در وصیت نامه خود آورده است: خدایا این حسین تو چه کند؟ حسینی که شجاعت ندارد، حسینی که ایثار ندارد؟ حسینی که خضوع ندارد؟ حسینی که چیزی نمی داند، حسینی که خلوص ندارد، حسینی که در بند است، زندانی است،... حسینی که محرم راز تو نیست، حسینی که حلم و ظرفیت ندارد، تو خودت بگو به هر وسیله که می دانی بگو چه کنم. آری ،آری نمی دانم چه بگویم یک عمر گناه یک عمر ذلت یک عمر نکبت یک عمر دربدری و پوچی و سرگردانی خدایا خدایا چه کنم.
اما یک چیز می گویم. «الحمد الله نعمت الشهاده» خدایا شهادت منّتی است بر من، شهادت شربتی است که قبل از نوشیدن، ریختنِ خون مقدمه اش است. شهادت، نوشیدنی است که قبل از نوشیدن، ریختنِ روح های پلید لازم است، شهادت نوشیدنی است که قبل از نوشیدن، ریختن زهر مهلک شیطانی لازم است. بلی! شهادت، ریختنِ طرح و فتحِ مکان های اشغال شده شیطان است، شهادت وفای بعهد است ....
اما تو ای قدم و خونِ پیکر! خجالت نمی کشی که بعد از انجام تکلیف به پیش عزیزان دنیا برگردی و با سم ستوران تانک های دشمن دیدار نداشته باشی. ای پیکر! آیا دوست نداری واقعه کربلا و هویزه تکرار گردد؟! چرا، می دانم که دوست داری و مشتاق آن هستی. اما خدایا به خودت قسم! راضیم به رضا و قضای تو و مطیع امر و فرمان تو.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰