کد خبر:۱۹۲۶۹۱
سلسله جلسات آیتالله مصباح در باب «علم دینی»؛
علم دینی و علم غیر دینی یک مسئله انحرافی است
چطور شد که مسئله اسلامی کردن دانشگاه ها و مسئله علم دینی و غیردینی مطرح شد؟ مطرح کردن علم دینی و علم غیردینی کار درستی نبود، ما باید اسلامی کردن دانشگاهها را مطرح می کردیم ...
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از قم، آیت الله مصباح یزدی در هفتمین و آخرین جلسه از سلسله جلسات طرح معرفت افزایی استادان دانشگاهها با موضوع «علم دینی» به چگونگی ایجاد بحث اسلامی شدن دانشگاه ها پرداخت که در زیر می خوانیم:
در این خلال کسانی که علاقه مند به انقلاب و ارزش های آن بودند، به فکر افتادند وقتی دانشگاه ها باز می شود، دروس آن با ارزش های انقلاب و اسلام منطبق باشد.
ستادی به نام انقلاب فرهنگی از شش عضو تشکیل شد. کار عمده اش این بود که مسائل دانشگاهها را بررسی کند. امام (ره) طی دستوری فرمودند که متخصصین این علوم در حوزه های علمیه هستند و به این ها مراجعه کنید.
قرار شد ستاد با حوزه علمیه همکاری کنند که بازبینی در دروس دانشگاهها انجام شود. انگیزه این بود که مطالب علوم انسانی با ارزش های اسلامی سازگار نبود. گفت و گوهایی شد و طرحی آماده و دفتری به نام دفتر همکاری حوزه و دانشگاه تشکیل شد و صحبت این بود که تحول در دانشگاهها با سمت و سوی اسلامی و انقلاب داده شود. کارهایی در 15 ماه انجام گرفت و دانشگاهها باز شد. قرار شد دفتر، کارش را انجام دهد که با مشکلاتی مواجه شد.
در ابتدا، طرح تحول در دانشگاهها مطرح بود و اسم این حرکت ستاد انقلاب فرهنگی بود اما بعدها به پیشنهاد مقام معظم رهبری، به شورای عالی انقلاب فرهنگی که سران سه قوه در آن حضور داشته باشند تغییر یافت تا مصوبات آن دارای ضمانت اجرایی باشد. گاهگاهی در راستاي تحول، انقلاب فرهنگی، هجوم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و ... كه عمدتا از زبان مقام معظم رهبری مطرح مي شد كارهايي صورت مي گرفت. ولی عملا کار قابل توجهی صورت نگرفته است.
یک بار مقام معظم رهبری در شورا موکدا دستور دادند که من از شما این کار را می خواهم. کمیسیون اسلامی شدن دانشگاه ها و جلسات طولانی در چندین سال با روسای جمهور مختلف تشکیل شد. مصوبات در شورای عالی فرهنگی تصویب شد.
حقیقت این است که تصور اسلامی شدن علوم انسانی دانشگاهها روشن نبود. هنوز هم برای بسیاری این سوال وجود دارد که اسلامی کردن دانشگاهها یعنی چه؟ در همین دوران تحولات و نوسانات، بعضی از اساتید متدین دانشگاهها کم کم این مسئله را مطرح کردند که به صرف نماز جماعت و مراسمات مذهبی در دانشگاهها، دانشگاهها دینی نمی شود و عمدتا محتوای دروس مشکل دارد. با تعدادی از اساتید جلسه داشتیم و گفتند که در زمان شاه از این علم برای شاه استفاده می کردیم، ما ابزاری هستیم حالا برای جمهوری اسلامی و شما بفرمایید که چه کار کنیم.
نگرش اساتید این بود که علوم انسانی ابزاری در اختیار حکومت ها است. محتوای دروس اشکال دارد ولی نمی دانیم چرا؟ اراده ای قوی می خواست و این کار ساده ای نبود. کار خیلی عظیمی است که به جایی نرسید. در این خلال بعضی از این اساتید به فکر افتادند علم دینی را با علم غیر دینی چه فرقی دارد. معلوم است که دانشگاه ها اسلامی نیست، پس ما دو جور علم داریم، اسلامی و غیراسلامی. آن که در دانشگاه ها است علم غیر دینی است.
این مسئله تداعی کننده مباحثی که قرن ها در مغرب زمین سابقه داشت، است. بعد از رنسانس در محافل غربی گفته بودند که علم همیشه با دین سازگار نیست. بر اساس برداشت خود از تورات و انجیل علومی از رومیان به اروپاییان رسیده بود. سعی کردند به این علوم رنگ و بوی دینی ببخشند. تدریجا این فکر آمد که مسائلی کهنه كه به نام دین ترویج می شد، با علم نمی سازد یا ما باید مسائل دانشگاهی را قبول کنیم یا حرف های کلیسا که به نام دین زده می شود.
اکثریت دانشمندان ترجیح دادند که علم را بپذیرند. پیشرفت علوم تجربی با آن چه به نام دین در کلیسا مطرح می شد، نمی خواند. به طور اجماع یک گرایش پیدا شد که این دو با هم تعارض دارند یا حرف های کلیسا را بگیرند یا علوم غیر دینی را. گفتند که ما نمی توانیم علم را رها کنیم پس دین را رها می کنیم. خیلی ها با دین خداحافظی کردند.
عده دیگری گفتند مقوله دین چیز دیگری است، پس زبان مخصوص به خود دارد. فکر می کنیم که این دو با هم نمی سازد؛ زبان علم و دین چیز دیگری است. پیشنهاد کردند دین را بر اساس الفبای خود که فهمیدند تفسیر کنند.
به عنوان مثال زبان غزلیات در زبان فارسی که هر کس با برداشت خود از آن استفاده می کند. کسی که در اشعار خود از «می» استفاده می کند زبان مخصوصی دارد و منظور چیز دیگری غیر از معنی لفظی آن است. غزل حافظ یک احساس و نیاز خاصی دارد که می خواهد نیاز احساسی خود را بیان کند.
یشنهاد کردند که دین این طوری است، دین نمی خواهد واقعیات علم را اثبات کند، بلکه دین می خواهد کارهای خوب را تعریف کند. مردم را در عمل سوق دهد به جهتی و درباره مسائل علمی نظری ندارد. دین زبان مخصوصی است و میخواهد مردم نتیجه بگیرند که دنیا بیهوده نیست.
بحث شد که زبان دین چه زبانی است و مکاتب خاصی بوجود آمد. نتیجه این است که دین زبان واقع نما نیست، بنابراین تضادی با علم ندارد. این راهی برای اثبات علم و دین شد. کسانی دیگر راههای دیگری نداشتند.
منظور این بود که چنین جریانی چند قرن پیش در اروپا مطرح می شود. چند قرن قبل در اروپا مطرح شده بود و موج آن به این جا رسیده بود. تعارض علم و دین در اروپا مطرح شد؛ پس از مطرح شدن علوم انسانی اسلامی بعضی گفتند که این دو قابل آشتی نیستند که یا علم را بگیریم و یا دین را. تعبیرکردند اگر دین وارد علم شود گور خود را کنده است. می گفتند که حرف های دین ارزشی ندارد در مجامع علمی مطرح شود.
کسانی معتقد بودند هم علوم باید باشد و هم دین جایگاه خود را دارد، زبان دین سمبلیک نیست و مشکل را باید برطرف کرد. نظریاتی مطرح شد، بعضی گفتند که علم کشف واقعیات است که از مخلوقات خداست و دین هم کارش آشنا کردن با اسما و صفات الهی است. راه او وحی است و راه علم تجربه است و اصلا با هم یکی است. اختلاف از نگاه عالم به علم است. اگر این طوری باشد یعنی اگر نگاه کنیم، نگاه بریده از خداست.
تفاوت علم دینی و غیر دینی در نگاه عالم است. یکی از معانی دینی یعنی گذاره های منطبق با واقعه است. قطعا منافات با مطالب دینی نخواهد داشت. آنچه در محافل علمی مطرح می شود، این طور نیست نظریاتی مطرح می شود که احتمال دارد که بعدا ابطال شود. علمی که ما اسم آن را علم می گذاریم مطالب دانشگاهی است که تدریس می شود که بعضی اوقات با هم تضاد دارند. دین هیچ وقت تنافی ندارد و خود را باطل نمی کند.
صورت مسئله تعارض علم و دین پاک نمی شود. حقایق لایتغیر در علم نیست و در حال تغییر می باشد. عده ای گفتند که زبان دین زبانی خارجی است.
چطور شد که مسئله اسلامی کردن دانشگاه ها و مسئله علم دینی و غیردینی مطرح شد؟ مطرح کردن علم دینی و علم غیردینی کار درستی نبود، ما باید اسلامی کردن دانشگاهها را مطرح می کردیم که در مقابل تهاجم ها بررسی می شد و بعد راه حل آن را بررسی می کردیم؛ علم دینی و علم غیر دینی یک مسئله انحرافی می باشد.
علوم دانشگاه های ما از غرب است و کار ما ترجمه آن علوم می باشد، این جریان علم بعد از رنسانس چند عیب و کمبود دارد. شناسایی کمبود می تواند کمک کند که دانشگاهها با آرمان ها منافات نداشته باشد. بعد بتواند نگرش جهانی به علم را تغییر دهد. همت ما ضعیف تر از غرب است. و الا مبانی ما قوی تر از آن هاست، هیچ بعید ندانید اگر در مسیر صحیح حرکت کنیم تحول جهانی در علم ایجاد مي کنیم.
آسیب شناسی علم موجود نیاز است. در هر علمی محوری برای علم مطرح می شود که درباره عوارض انواع و اقسام آن بحث می شود، در طب درباره بدن انسان مطرح می شود. در آنجا ابتدا سوالاتی مطرح می شود که در علم باید به آن پاسخ داد. مجهول باید کشف شود. تبدیل کردن آن مجهول به معلوم با استفاده از مجهول دیگری است.
در هر علمی از اصولی تبعیت می کنیم و این اصول از ابتدا بر پیش فرض قرار می دهیم. این اصول خود کجا اثبات می شود؟ بعضی از اصول در علوم دیگر اثبات می شود. در پزشکی امروز مثل بسیاری از داروها از قواعد شیمی اثبات شده استفاده می شود. در بعضی از معالجه ها از اصول فیزیکی استفاده می شود مانند ماساژ و بادکش و غیره.
اعتماد می کنند به اثبات علم که در علم دیگر اثبات شده است که امروزه می گویند پیش فرضها. اگر بخواهیم یقینی باشد باید قبل آن پیش فرض ها اثبات شده باشد و آخر آن می رسد به اصول معرفت شناسی. اگر منطقی بخواهیم در علمی همه مراحل را اثبات کنیم اول باید از معرفت شناسی و بعد منطق استفاده کنیم و بعد فلسفی و بعد در علوم مختلف موضوع آن بررسی شود. پس بشر از اول این روش را پیش گرفته است.
به طور طبیعی همه علوم منطبق به علوم قبلی است. اولین علم که بر دیگری منطبق نیست، معرفت شناسی است. ما باید ببینیم چیزی را می توانیم حل کنیم یا خیر. بنابراین همه چیزی که بر علوم انسانی ما بحث می شود باید اصول موضوعه آن بررسی شود بعد کیفیت پرداختن بر آن اصول موضوعه که صحیح است یا خیر.
روش کار صحیح و منطقی این است ولی عملا در دانشگاهها این طور نیست. خود این تجربه چقدر صحت دارد، ما از این تجربه چطور نتیجه می گیریم، فارغ هستند. اگر شما بخواهید نقادی کنید باید اصول موضوعه را بحث کنید.
مقام معظم رهبری در سفر قم روی این تکیه کردند که علوم انساني دانشگاهها مبتنی بر اصول غیر اسلامی است. عمدتا در بیشتر مکاتب روانشناسی امروز و آن چه که در دانشگاههای ما تدریس می شود، مبتنی بر ماتریالیسم است و بر بدن و ماده تکیه دارد و تلاش می کنند که بگويند این روح چیزي غیر از فعل و انفعالات مغز و اعصاب نیست.
چند روز پیش در تلویزیون در برنامه ای مشاهده کردم که کارشناس روانشناسی می گفت روح چیزی غیر از فعل و انفعالات مغز و اعصاب نیست. ما نمی گوییم این مسائل درست یا غلط است پس آن ها را اثبات کنید که علم روحی و غیر روحی وجود دارد. مگر نبودن بر اساس آزمایش تجربی قابل اثبات است؟ چیزی قابل اثبات است که وجود داشته باشد ولی چیزی که نباشد چطور اثبات می کنید. پس نظریات شما علمی نیست چون خودتان آن را نقض می کنید.
نقد علوم از جهت مبانی اصول موضوعه آن این نتیجه را می دهد که این کار علمی است یا دینی. این غفلت است که یک اصل موضوعی را بر اصول ماتریالیسم آن را پذیرفته اید و در نتیجه آن می شود که خدایی و وحی ای وجود نخواهد داشت. شما این را از کجا اثبات می کنید؟ آنچه قرآن گفته علمی است و برهان دارد، از این جهت برای ما ارزشی دارد.
نقد ما بر روش های علمی این است که این علوم دانشگاهی مبتنی بر اصول موضوعه ای است که اثبات نشده است. فلسفه اسلام چیزی نیست که وحی اثبات می کند، فلسفه اسلامی یعنی علمی اثبات می شود و بر اساس اصول اسلامی منطبق است. امروز علت و معلول در مفهوم عقلی چیزی است که هیوم گفته یعنی تعاقب هم. یعنی یکی پس از دیگری به وجود آورد که در فلسفه ما علت بسیار ضعیفی است. این پرتوی از معلول است، اگر معلول از علتش جدا شود، هیچ می شود.
در قضیه ای با استاد دانشگاهی که سال ها در دانشگاههای آمریکا تدریس می کرد ارتباط داشتیم. پس از شنیدن این جملات می گفت من تازه یاد می گیرم که علت یعنی چه؟ شما چیز جدیدی می دهید.
به این معنی ما رابطه علیت بین انسان و خدا را قبول داریم و نه تعاقب. اگر قضیه ای مبتنی شد بر اصل، باید فلسفه اسلامی را پذیرفت یا فلسفه غربی را؟ یا این نظر را بپذیریم یا آن نظر را؛ ناچار همه قضایا بر اصول فلسفه ربط پیدا می کند.
فلسفه تقدم دارد به علوم چون اصول موضوعه از آن نشات می گیرد. فرض این است که اصل علیت اثبات شده است. اشکال ما بر کلیه روشهايی است که بر تحقیقات علمی دنیا وجود دارد، این است که علوم خود را مبتنی بر اصول موضوعه اثبات نشده ای می دانند.
بعد نوبت می رسید که در فلسفه باید از اصول معرفت شناسی استفاده کند. در نهایت به عقل می رسد که عقل آن را متوجه می شود. که معرفت شناسی باید به اصول عقلی استفاده شود. عقل یک جور قضاوت می کند، اختلاف اثبات می کند که عقل یکی نیست.
سال ها بزرگان زحمات زیادی کشیدند که این مسائل را اثبات کنند. تحول ما در علوم باید پیدا شود و تا معرفت شناسی، هستی شناسی صحیح و انسان شناسی صحیح صورت نگیرد، سایر پدیده ها که متوقف بر این هاست پاسخ صحیحی ندارد.
پیشنهادهایی را برای این مسئله مطرح می کنیم:
مسئله اول: شما روابط صحیحی را اثبات کنید تا پا در هوا نماند.
مسئله دوم: بعضی از علوم دستوری است مثل اخلاق، علوم هنجاری ما، باید و نباید ها در آن است، مسائل ریاضی دستوری نیست و باید و نباید ندارد. یکی سری علوم دو وجهی است، یک بخشی توصیفی و بخشی تجویزی و دستوری دارد مثل اقتصاد. مثل قانون عرضه و تقاضا. پوشیدن لباس مشکی در ماه محرم ربطی به اقتصاد ندارد بکله به ارزش ها بستگی دارد.
متاسفانه در علومی مثل مدیریت، اقتصاد و روانشناسی که دو جنبه توصیفی و تجویزی دارد و عملا همان چیزهای را تجویز می کند که به او یاد داده اند. این که می گوییم علم باید اسلامی شود، این جاست که در نوع تجویز نسخه باید ارزشها دینی لحاظ شود که ارزش های دینی به مصالح انسان ربط دارد و به نفع خود انسان است.
خداوند در مسائل برآیند آن را سنجیده و می گوید انجام بده یا انجام نده. هر جا علم دستوری است متاثر از ارزش ها است، علوم سیاسی، روانشاسی و جامعه شناسی. ما وقتی نظام دستوری مان حاکم بر مسائل اسلامی است باید مسائل اسلامی را رواج دهیم.
مسئله سوم: در متون دین مسائلي مطرح شده که جنبه علمی ندارد، مثلا آسمان ها هفت تاست در علم چیزی اثبات نشده و یا تعارض دارد. در این جا کل مسئله این است که علم قطعی دارد یا در اثبات مسئله دینی کم فهمی شده است. راه حل این است که شما این تئوری که در کتاب درسی بررسی می کنید، تئوری دیگری را هم بررسی کنید و بگویید مسئله دیگری غیر از این هم وجود دارد. اگر چیزی با علم قطعی اثبات شد، منافاتی با دین ندارد. در جایی که دو تئوری داشته باشیم، می توانیم بگوییم که دو نظر وجود دارد.
مشکل ما در علوم انسانی است و آن که دستوری است. آنجایی به مشکل بر می خوریم که علم به مسائل ارزشي ما برخورد می کند. ما تاکید داریم جاهایی که دستوری است، مسائل ارزش های اسلامی تبیین شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰