کد خبر:۲۰۱۵۷۰
یکی از آزادگان دفاع مقدس:
بعضی از آزادگان امروز دچار غفلت شدهاند/ دغدغه اسرا، حل مشکلات یکدیگر بود
یکی از آزادگان دفاع مقدس با اشاره به فضای تعاون و همکاری دوران اسارت گفت: بعضی از آزاده ها، امروز دچار غفلت شده اند و نمی گویند امروز هم مشکلات وجود دارد.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از مشهد، یکی از اسرای دیروز و آزادگان امروز، کمال سروی ها، عضو شورای شهر مشهد است.
وی سال 1340در مشهد متولد شد و سال آخر دبیرستان به خواست خود به جبهه رفت. سال 62 مجروح و در عملیات خیبر اسیر شد. سال 69 هم بعد از هفت سال اسارت به کشور بازگشت.
به محض بازگشت به کشور در کنکور شرکت و در رشته دندان پزشکی قبول و در سال 77 فارغ التحصیل شد و از سال 85 به عنوان عضو شورای اسلامی شهر مشهد مقدس فعالیت کرد.
بخشی از صحبت های یک آزاده که امروز، مسئولیت قانون گذاری پایتخت معنوی ایران را دارد، جای تامل دارد. آن جا که از فراموش شدن تعاون و همکاری دلسوزانه اسرا در اردوگاه ها، می گوید. به قول سید آزادگان، مرحوم ابوترابی شاید لازم باشد یک اردوگاه اسارت مثل آن زمان ها، ایجاد کنیم که در آن هیچ ظلمی نباشد.
کمال سروی ها در گفتوگو با «خبرگزاری دانشجو» به بیان خاطرات اسارت و دغدغه های امروز یک آزاده پرداخت که مشروح آن در ادامه آمده است:
نحوه اسارت در عملیات خیبر
بستان نام شهری در جنوب که یک شهر جنگ زده خالی از سکنه است. در آنجا شغل های مثل آرایش گری و نانوایی به خاطر ماه رمضان و جو معنوی آن زمان، همه صلواتی بود. خادم الشریعه، مردانی از فرماندهان گردان و آقای صفایی که در حال حاضر جانباز است، معاون گردان بود. شهید شوشتری ،سردار انجیرزنی و مرتضی قربان از بچه های اصفهان که در لشکر 5نصر بود و اسیر شد، از جمله کسانی بودند که من لیاقت داشتم باآنها همرزم باشم.
در عملیات خیبر باید به سمت الااماره می رفتیم تا چند عملیات با هم شکل بگیرد، قرار بود ما دشمن را سرگرم کنیم تا جزیره مجنون آزاد شود که این اتفاق هم افتاد. ما در دریاچه ماهی نزدیک بصره، در کنار دجله بودیم که من از ناحیه ریه راست ترکش خوردم ومجروح شدم .
شرایط خاصی حاکم بود. ما با بالگرد از روی آب در خاک عراق پیاده شدیم. عده ای با قایق به عقب بازگشتند. عده ای مجروح شدند. عده ای هم در محاصره قرار گرفتند و بالغ بر 1000 نفر هم به اسارت در آمدند. اسرا را به اردوگاه موصل 2انتقال دادند البته من ابتدا در بیمارستان الرشیده در بغداد بستری شدم، تحت عمل جراحی قرار گرفتم و بعد 20روز به اردوگاه آمدم.
دو سال ابتدای اسارت، کسی از ما خبر نداشت
دو سال اول اسارت سال های 62-64صلیب سرخ اجازه نداشت به اردوگاه بیاید.خیلی ها از ما فاقد هویت بودند. حتی کسی خبر نداشت ما اسیر شدیم. آن دو سال سخت ترین سال های اسارت بود که بالغ بر 100نفر از رزمنده های ما زیر شکنجه به شهادت رسیدند. در پشت اردوگاه موصول دو، یک قبرستان امانی داشتیم و شهدا را آنجا دفن می کردیم تا در صورت امکان به کشور برگردانیم.
روحانیون امید مقاومت و زندگی در اسارت بودند
5سرباز قوی هیکل روی سر یک اسیر می ریختند و اصلا برایشان اهمیت نداشت اگر جان می باخت یا زخمی می شد. فضای وحشیانه ای حاکم بود در اردوگاه که تاکنون شاهد آن نبودم .وجود اعضای روحانی در میان ما امیدی برای مقاومت و زندگی بود.
نصیحتی که پدرم به فرزندانش می کرد
در خانواده ما دو نفر از برادرانم شهید شدند. دو نفر دیگرشان هم در جبهه ها بودند. مادر من همیشه می گفت من همه شما را باهم ندیدم. پدر من دبیر دبیرستان بودند و نصیحتی که همیشه به ما می کردند این بود «اگر می خواهید سر افراز باشم به جبهه بروید تا زمانی که من می خواهم شاگردانم را تشویق کنم بتوانم بگویم پسر خود من هم در جبهه است». در هر مقطع از زمان 3نفر از ما برادران در جبهه بودیم.
تعلقات دنیایی در دوران اسارت وجود نداشت
در اسارت دورمان یک دیوار 12متری بود که ما شب ها ماه و ستاره را نمی توانستیم ببینیم. یکی از حسرت های ما دیدن طلوع و غروب خورشید بود. تنها چیزی که می دیدیم آفتاب های سوزان بود. هیچ کدام از تعلقات دنیوی در اسارت وجود نداشت.ا ول سال یک دست لباس و دوجفت کفش به ما می دادند تا آخر سال باید از همانها استفاده می کردیم. اما با برنامه ریزی هایی که انجام می شد، شاهد رشد و تعالی خیلی از رزمنده ها بودیم .
سال چهارم اسارت اعلام کردیم هیچ بی سوادی نداریم و در سال ششم اسارت همه کسانی که در کلاس های نهضت بودند به حد دیپلم رسیدند. با یک سری امکانات اولیه مثل دوده ای که از آبگرمکن ها درست می کردیم یا با چرم هایی که در کف اردوگاه بود، بچه ها به درس خواندن ادامه می دادند.
درآنجا هر 100نفر 10 قرآن داشتند. افرادی نوبت می گرفتند تا بیایند و قرآن بخوانند. واقعا روح انسان قوی می شود. خواندن قرآن، نهج البلاغه، سعدی و مثنوی تنها سرگرمی ما بود. واقعا روح انسان را متعادل می کند وباعث می شد بتوانیم شرایط را تحمل کنیم.
دغدغه اسرا، حل مشکلات یکدیگر بود
مردم اگر واقعا به قرآن و مسائل دینی روی بیاورند، از بی انصافی دور و با هم مهربان می شوند. همانند دوران اسارت که یکی از دغدغه های اسرا دراردوگاه این بود ببینند چه کسی مشکل دارد، افراد کاندید می شدند تا مشکل او را حل کنند. تعاون و همکاری در بین بچه ها موج می زد. اگر کسی آنجا زخمی یا مجروح می شد چندین نفر مثل برادر کنارش بودند و برایش پدری می کردند.
بعضی از آزاده ها، امروز دچار غفلت شده اند
متاسفانه همان جمع آزاده ای که آمدیم ایران، نمی گویند شاید الانم مشکلی وجود داشته باشد. چه غفلت هایی در زندگی داریم و آنقدر درگیر زندگی خود هستیم که به این فکر نمی کنیم که خداوند در آن دنیا سوالات دیگری هم از ما می پرسد.
در واقع اسارت عالم برزخی بود که ما در اردوگاه تجربه کردیم. یکی از آرزو های همیشگی حاج آقا ابوترابی از اسرای اردوگاه، این بود که ای کاش یکی از آن اردوگاه ها را با آن شرایط در ایران تحت عنوان یک شهرک درست کنیم و بگوییم شهری است که در آن هیچ ظلمی به کسی نمی شود. اگر این اتفاق بیفتد چه قدر زندگی زیبا می شود.
من فکر می کنم اگر روی بحث سینمای دفاع مقدس کار شود بهتر است. کارگردان های قوی ما روی این کار سرمایه گزاری نمی کنند. متاسفانه کارگردان های رتبه 2-3وارد سینما دفاع مقدس می شوند که با آن فضا ها احساس بیگانگی می کنند. عملیات هایی که ما می رفتیم،اردوگاه ها، زمان اسارت، شکنجه ها این طوری نیست که در تلویزیون نشان می دهند. به عقیده من باید کسانی که سابقه رزم دارند، وارد عرصه شده واین رشادت ها را به تصویر بکشند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰