کد خبر:۲۰۶۸۹۹
روایت دلاورمردان سرزمین «بهشت خاکی» از دوران دفاع مقدس؛
مش رمضونی که با دیدنش ترسیدم و پا به فرار گذاشتم!
حاجی رضا سفره دلش رو بازکرده بود و میگفت كه تو جنگ در کنار غم و اندوهها خوشی هم داشتیم و شاد بودیم و خاطره خودش را از مش رمضون گفت؛ مش رمضونی که بادیدنش پا به فرار گذاشته بود ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ حاجی رضا سفره دلش رو بازکرده بود و می گفت كه تو جنگ در کنار غم و اندوه ها خوشی هم داشتیم و شاد بودیم و خاطره اش را از مش رمضون گفت؛ مش رمضونی که بادیدنش پا به فرار گذاشته بود!
رضا رودکی در گفتوگو با خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» در شیراز گفت: اون روزی که ماجرای مش رمضون برام اتفاق افتاد نیروی اطلاعات و شناسایی بودم.
با گروهی چهار نفره از بچه ها از خط مقدم به سمت عراقی ها می رفتیم و کار شناسایی در شب رو انجام می دادیم.
اون شب «دوربین در شب» دستم بود و با بچه ها به شناسایی رفتیم. 100 متر اول و دوم خبری از عراقی ها نبود. توی 100 متری سوم عراقی ها رو دیدم و یواش به بچه ها گفتم پخش بشید.
بچه ها هرکسی یه جایی رفت فقط، مش رمضون مانده بود. با من کمی فاصله داشت. صداش می زدم: مش رمضون برو برو. فرار کن. او نمی شنید و مثل کسی که ترسیده بود و شوکه شده بود، جواب نمی داد.
دوباره جلوتر رفتم و گفتم: مش رمضون می گیرنت فرار کن فرار کن. مثل اینکه صدای من رو نمی شنید پس رفتم جلو نزدیکش شدم و زدم بهش و گفتم: مش رمضون! وقتی نگاهم کرد، دیدم مش رمضون خودمون نیست؛ بلكه یک عراقی سبیل کلفت و هیکلیه. عراقیه نگاه من می کرد و ومن هم نگاه او.
اون موقع بچه بودم به من گفت: رمضون. من هم ترسیدم و پا به فرار گذاشتم اومدم خط مقدم خودمون دیدم رمضون زیرپتو خوابیده!
گفتم مش رمضون تو کی آمدی؟ گفت: همون موقع که گفتی عراقی دیدم نفر اول فرار کردم و اومدم خط مقدم.
با این اتفاق از فردای اون روز همه به ما می گفتن مش رمضون!
گفتنی است، رضا رودکی از رزمندگانی است که تمامي هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشته است.
لینک کپی شد
گزارش خطا