به هوای شروع زندگی متجدد غربي رفتم، انقلابی دو آتیشه برگشتم
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۷۵۸۸
دانشجوی پرشور انقلابی دیروز، استاد دانشگاه خستگی ناپذیر امروز:

به هوای شروع زندگی متجدد غربي رفتم، انقلابی دو آتیشه برگشتم

دوران انقلاب و دفاع مقدس و سختی‌های آن دوران موجب شد اشخاص بزرگی به صفحه تاریخ پا بگذارند تا برخي یاد و خاطره‌شان برایمان زنده بماند و برخی بمانند و یاد و خاطره آن دوران را زنده کنند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ یکی از دل روستای کوچک دورافتاده به شهر می آمد تا در تظاهرات شرکت کند و با امام خود هم پیمان شود، یکی از دل خانه های شکیل و جمیل طاغوتی، پنهانی به جمع انقلابیون می آمد و یکی هم از دل دانشگاه های واشنگتن دی سی با امام هم پیمان می شد.

ما هم برای آشنایی با ملوک کراچی، استاد حوزه و دانشگاه و یکی از بانوان بزرگ انقلابی که اولین جرقه های انقلابی شدنش در غرب رقم خورد و هم اکنون در سنگرهای علمی مشغول فعالیت است، به گفت‌وگو نشستيم.

ملوک کراچی متولد سال 1330 در مشهد است که در سه سالگی مادر خود را از دست می دهد و پدرش مسئولیت بزرگ کردن وی را به عهده می گیرد. تحصیلات مقدماتی را در مشهد تمام می کند و برای ادامه تحصیل وارد انستیتو تکنولوژی مشهد می شود و در رشته مهندسی راه و ساختمان به تحصیل می پردازد.

سفر به آمریکا آغاز آشنایی‌ام با انقلاب بود 

20 ساله بودم که در محل کارم با آقایی هم رشته خودم آشنا شدم و پس از مدتی با هم ازدواج کردیم كه حاصل این ازدواج دو پسر و یک دختر است؛ البته در آن زمان که ما از ایران برای تحصیلات تکمیلی به آمریکا مهاجرت کردیم، فقط دو فرزند داشتم. آن روزها اوایل سال 56 و بحبوحه انقلاب بود. با اینکه در خانواده مقیدی بزرگ شده بودم و پدرم پایبندی شدیدی به ادای نماز اول وقت داشت، اما اطلاع زیادی از انقلاب و فعالیت های انقلابی نداشتم و به واقع می توانم بگویم آشنایی اصلی من با امام برمی گردد به همان دورانی که در آمریکا گذراندم.

به محض ورود به فرودگاه واشنگتن دی سی انجمن های اسلامی مستقر در آمریکا و کانادا ما را جذب فعالیت های خود کردند و کم کم ما با انقلاب و گروه های انقلابی و فعالیت های آنها آشنا شدیم.

دوستان خوب، نقطه عطف زندگیم شدند

در آن جا با خانم دکتر انتخابیان آشنا شدم. وی تاثیر بسیار بالایی بر روحیه بچه های انقلابی داشت و برای هر چه قوی تر شدن بعد معنوی ما تلاش های زیادی می کرد. برگزاری کلاس های اعتقادی، آشنا کردن ما با فعالیت های مذهبی و برگزاری دعاهای کمیل و توسل بخشی از تلاش های مستمر وی برای ما بود.

علاوه بر خانم دکتر انتخابیان، کسی که تاثیر بسزایی در هر چه بهتر شدن اخلاقیات و روحیات انقلابی من داشت، خانم دکتر اشرف بود؛ وي تنها فرد چادری بود که من آن روزها در آمریکا مي دیدم.

وی علاقه محکم و زیادی به امام و انقلاب داشت. یادم می آید وقتی فشارها بر ایشان برای کنار گذاشتن چادر زیاد شده بود، وي با امام مکاتبه کرد و گفت: آقا اینجا به من می گویند چادرت جلب توجه می کند شما بگویيد من چه کنم و امام به ایشان پاسخ دادند: چادر هرگز جلب توجه کننده نیست از راه خودت برنگرد.

این استقامت و تقوای بالای خانم اشرف همیشه برای من ستودنی بود و باعث می شد هر روز به خوبی های خودم اضافه کنم تا بتوانم پا به پای ایشان حرکت نمايم.

خانه‌هایمان محل تجمع انقلابیون شده بود 

زمانی که در واشنگتن بودیم، قرار بود شاه به واسطه مشکلاتی که در ایران برایش پیش آمده بود، به آمریکا بیاید. بچه های انقلابی به محض فهمیدن این خبر از سراسر آمریکا به واشنگتن آمدند تا یک تظاهرات را علیه شاه ترتیب دهند. برای همین هم بچه ها در خانه ما و چند نفر دیگر که فعالیت های انقلابی داشتیم، جمع شدند.

یادم می آید كه شب کتلت درست می کردیم تا صبح با تخم مرغ و گوجه در تظاهرات به طرف کاخ سفید پرتاب کنیم، در حالی که ما در تظاهرات شعارهای ضد شاه سرمی دادیم و گوجه و تخم مرغ به سمت شاه پرتاب می کردیم، عده ای وطن فروش با گرفتن 100 دلار به نفع شاه و بر ضد انقلاب شعار می دادند.

خلاصه فضایی درست شده بود که هیجانات راهپیمایی های انقلابیون در ایران را برای ما تداعی می کرد.

در پایگاه سمیه اوج خلوص بچه‌های انقلابی را دیدم

در روزنامه های آمریکا عکس تظاهرات کنندگان در مشهد را دیدیم و همزمان با جمعه سیاه به ایران آمدیم. به خاطر کار همسرم در کرمان مستقر شدیم و ايشان مشغول کار شدند و من هم برای گذراندن آموزش های نظامی و عقیدتی وارد پایگاه سمیه شدم. پایگاه سمیه جمعی از 250 دانشجو بود که نهایت خلوص را داشتند.

با اينكه در یک دوره فشرده باید هم آموزش های نظامی می دیدیم و هم کلاس های عقیدتی و معرفتی می رفتیم، ولی واقعاً دوران خوبی را پشت سر گذاشتیم.

یادم می آید یک شب برایمان شام عدس پلو با ماست آوردند. همه بچه ها با هم هماهنگ کردیم که عدس پلو را نخوریم، وقتی علت را جویا شدند، گفتیم در جبهه ها رزمندگان این امکانات را ندارند پس ما هم فقط ماست می خوریم.

در پایگاه سمیه روی بچه ها خیلی کار می شد. استادان بسیار خوبی هم داشتیم که اسلام را به ما می شناساندند، حتی طوری شده بود که در یک امتحان که برایمان گذاشته بودند رئیس حوزه امتحانی گفت: این بچه ها قرار است به جبهه های حق علیه باطل اعزام شوند، بنابراين باید آن قدر ایمان محکمی داشته باشند که نیاز به مراقب نداشته باشند؛ سپس مراقب ها بیرون رفتند، ولی باور کنید تنها صدایی که شنیده می شد فقط صدای خودکار بود.

خاطرات پایگاه سمیه از شیرین ترین خاطراتم است، بچه هایی که در آنجا دیدم را واقعاً دیگر نتوانستم پیدا کنم.

قرار بود بعد از این که آموزش های لازم را دیدیم به مناطق اعزام شویم، ولی مشکلاتی پیش آمد که اعزام مان نکردند. خیلی این خبر روی روحیه بچه ها تاثیر گذاشت. بعد از آن گفتند همه خانم های آموزش دیده بروند در مدارس و به بچه های مناطق جنگ زده تدریس کنند و ما هم چون برایمان خدمت مهم بود خیلی خوشحال شدیم که می توانستیم مفید واقع شویم و پشت جبهه ها کار فرهنگی کنیم.

من هم چون زبان انگلیسی بلد بودم مشغول تدریس زبان به بچه ها شدم. واقعاً از تدریس لذت می بردم و با عشق به بچه ها درس می دادم. پول برایمان اهمیت چندانی نداشت، حتی موقع حقوق گرفتن یک نوع خجالت در چشمان ما بود؛ چرا كه واقعاً بچه ها خدمت محور بودند.

رشته مورد علاقه‌ام را در مشهد دنبال کردم  

با اینکه رشته راه و ساختمان را با علاقه انتخاب کردم، ولی بعد از اتفاقاتی که در مسیر زندگی ام رخ داد و به خاطر آشنایی عمیق و با علاقه شدید به انقلاب تصمیم گرفتم در رشته فقه و حقوق اسلامی تحصیل کنم.
 
البته یکی از اساتیدم در این انتخاب نقش بزرگی داشت. ایشان به من توصیه کرد كه شما زنان باید با حقوق خود به خوبی آشنا شوید. این صحبت، و علاقه ای که خودم به دروس انسانی، خصوصاً عربی پیدا کرده بودم موجب شد این رشته را انتخاب کنم.

بعد از تحصیل هم به تدریس پرداختم و در حال حاضر هم در دانشگاه های آزاد و پیام نور تدریس می کنم. واقعاً از کارم لذت می برم، ولی هیچ وقت فکر نمی کردم روزی استاد شوم؛ چون در جوانی واقعاً از این کار فراری بودم، البته الان تدریس را با هیچ چیزی عوض نمی کنم.

آن روزها یک دختر حواسش همه جانبه جمع بود

در آن زمان، دختران هم دانشگاه می رفتند هم زود ازدواج می کردند و در کنار فعالیت های خانه فعالیت های انقلابی هم داشتند. من معتقدم یک زن باید همه جانبه زمام زندگی را در اختیار بگیرد. کار کردن منافاتی با خانه داری و همسر داری و بچه داری ندارد، ولی به شرطی که برای هر کدام زمان خاص خود اختصاص داده شود.

من در ابتدای آشنایی با انقلاب خیلی سریع پیشرفت کردم و همسرم در این راه کمک من بود. در آمریکا به تظاهرات می رفتم و همسرم دو بچه مان را نگه می داشت؛ همچنين در ماه هایی که در پایگاه سمیه بودم، همسرم خیلی به من کمک می کرد.

با توجه به حجم بالای فعالیت هایی که داشتم مجبور بودم زمان بیشتری را خارج از منزل بگذرانم، اما خدا را شکر بچه هايمان هم راه درستی را پیش گرفتند؛ در حال حاضر دو پسرم در رشته کامپیوتر و دخترم در رشته آمار تحصیل می کنند و هر سه هم ازدواج کرده اند.

نماز و دوست خوب دو عنصر نجات‌بخش در زندگیم بودند

از همان دوران بچگی که پدرم را مقید به نماز می دیدم، همیشه عادت کردم نمازم را اول وقت بخوانم. تصور نمی کردم بتوان نماز را نخواند و قضا کرد. با اینکه اطلاعات بالایی از احکام دینی و معارف آن نداشتم، ولی شدیداً پایبند به ادای نماز بودم.

معتقدم همان پایبندی شدید از بسیاری از خطرات و طوفان ها و مرداب های گناه نجاتم داد و راهگشای موفقیتم بود؛ همچنين به خاطر دوستان خوب و انقلابی که در آمریکا پیدا کردم، همیشه شکرگزار آن آشنایی ها هستم.
 
باور دارم که دوست خوب می تواند حتی در یک مقطع از خانواده هم بیشتر روی آدم تاثیر بگذارد؛ البته اگر خوب انتخاب شود، باعث موفقیت و خوشبختی آدم می شود.

جوانان کتاب بخوانند تا آگاهی پیدا کنند

ما واقعاً جوان های خوبی داریم و من این را به عینه سر کلاس های درس می بینم. جوان های پاک و انقلابی داریم، ولی خوب بعضاً دچار انحرافاتی می شوند که فقط خودشان مقصر نیستند. خانواده دخیل است، استاد دخیل است، و جامعه هم در این انحرافات سهیم است؛ ما اساتید خوب زیاد داریم، ولی بعضی استادان هم سمپاشی می کنند و مشکلات را بزرگتر از آنچه که هست و گاهی حق را باطل، نشان می دهند.

جوانان ما سعی کنند همان طور که گفتم به نمازشان خیلی مقید باشند، دوستان خوبی انتخاب کنند و اهل مطالعه باشند. من خودم مطالعه را در جوانی با کتاب های دکتر شریعتی شروع کردم و در ادامه برای تکمیل آگاهی هایم سری کتاب های دکتر مطهری را خواندم؛ اکیداً به جوانان توصیه می کنم که کتاب «حجاب» دکتر مطهری را مطالعه کنند.

از صمیم قلب عاشق جوانان ایران هستم و برای همه شان آرزوی موفقیت و عاقبت به خیری دارم. 

 
پربازدیدترین آخرین اخبار