گنگ خواب ديده
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۵۱۴۴
مخملباف ؛ از سطحيت مذهبي بودن تا سطحيت روشنفكري

گنگ خواب ديده

نگاهي به محسن مخلباف و كارنامه سينمايي‌اش با نقدي بر فيلم مهم «دستفروش» از مجموعه سي سال- سي فيلم پس از انقلاب

 آيا اکنونيان مي توانند تلقي و تبيين درستي از پديده محسن مخملباف داشته باشند؟ اين تلقي به چه كار مي آيد؟ ترديدي نيست كه محسن مخملباف سرگذشت معتنابهي به لحاظ نوعي شخصيت شناسي سينماگرانه و نيز نوعي جريان شناسي انساني در يكي از مهم ترين دوره هاي پرفراز و نشيب تاريخ معاصر ايران و جهان دارد.

مخملباف يك محصول است. محصول چه چيز يا چيزهايي؟ نوعي روند مدرج انساني بنابر مختصات دانايي و توانايي فردي با همه فراز و نشيب هاي خواسته و ناخواسته اش و در عين حال يك بازتابندگي و انعكاس روحي و رواني و آيينه گوني يك دوره مهم تاريخ به مثابه تاثيرگذاري وقايع و مفاهيم بر يك ماهيت انساني كه مخملباف باشد.

محسن مخملباف البته علاوه بر آن شكل و شمايل خروجي و محصولي، يك هويت متدرج و دوان و افتان و خيزان هم دارد؛ چيزي كه او را وراي معادلات و شبكه هاي ارتباطي رايج در حوزه فرهنگ عمومي اجتماع و نيز كش و قوس ها و مدل هاي رايج ارتباطات انساني و حرفه اي در حوزه سينما و هنر ايران شكل مي دهد.

البته اين تاكيد بر محصول بودن يا شكل گرفتن هرگز به معناي نفي تاثيرات او بر جامعه و هنر و نيز ويژگي هاي منحصر به فردش در حوزه هاي مختلف انساني نيست.

بي ترديد مخملباف يك هويت مستقل دارد و اين هويت برگرفته از تمام ويژگي هاي مشترك انساني است؛ به علاوه خاصيت هاي مميزه او كه عبارتند از معلومات و مجهولات ديگران نسبت به او و او نسبت به خود و ديگران نسبت به خودشان و همه نسبت به همديگر و به اجتماع نيز.

مخملباف وجه هويدا، درگير، ممتاز و جدي يك بازنمايي از لايه هاي روشن و تاريك سير و سلوك تاريخي انسان و هنر ماست.

در اين ميان البته نقش رويكردهاي ايدئولوژيك، پردازش هاي خامه دستانه قلمي و هنري، موضع گيري هاي پدافندي سياسي، اجتماعي، هنري و هزار و يك علت و امتياز ديگر، غيرقابل كتمان و انكار است.

مخملباف تباين يك تلاقي است. وجه مميزه گريز از يك ايدئولوژي گرايي مفرط و بي عنان؛ آنچنان كه در اوان فعاليت هاي هنري او و دست به دامن يك نهيليسم شرقي- غربي شدن، ملهم از تغيير مفاهيم ذهني و دست يازيدن به مبينات يك سلوك معنوي است.

باري به كسي كه روزگاري قرار شد نارنجك به خود بندد و مهرجويي را به خاطر فيلمش نابود كند، كسي كه مانيفيست غرايي، آنچنان شداد و غلاظ در تبيين هنر اسلامي و انقلابي مي نويسد، كسي كه «توبه نصوح» را كه هنوز هم در نوع خود بي نظير و در بيان منويات ايدئولوژيكش بي رقيب است به رشته تحرير در مي آورد اينك با «فرياد مورچگان» و «جنسيت و فلسفه» دنباله اي وحشتناك از «نوبت عاشقي» و «شب هاي زاينده رود» به مخاطب مي خوراند.

وحشتناك گفتم، نه از جهت «نوع» فحواي محتوايي فيلم هاي اخير و نه از جهت اين دگرديسي عجيب و غيرقابل پيش بيني - مگر براي مرتضي آويني - و نه حتي از جهت بردها و بردباري هاي سياسي و علم و كتل هاي فراز شده آنسوي آبي، بلكه به خاطر مفهوم سازي و شمايل گرايي و نماد پردازيي كه از مخملباف در ذهن و دل مخاطبان اينجايي و آنجاييش شكل مي گيرد و البته براي امروز و آينده خودش.

يوسفعلي ميرشكاک بياني دارد گويا و تكليف مشخص كن از رهيافت ها و رويكردهاي مخملباف؛ آنچنان كه «مخملباف از سطحيت مذهبي بودن به سطحيت روشنفكري رسيده است.»

اگر از سطح قضاوت و گزاره تاريخي اين بيان بگذريم نوع اين «رسيدگي» به سطح اين سطحيت خود مي تواند در بازشناخت رسيدگي هاي معمول و مالوف و مشهور اين زمان و زمانه مهم و قابل تامل باشد. اتفاقاً خيلي مهم است كه مخملباف به بيان ميرشكاک از كدام سطح مذهبي بودن به كدام سطح روشنفكري نقل مكان كرده است.

يكي از مواردي كه مخملباف بدان دچار و مبتلا شد - ناخواسته - نوعي سطحيت متفاوت و برداشت هاي خود انگارانه از روند فعاليت ها و اساساً زندگي هنري و انديشگي او بود.

بر آنم كه جامعه ما، خاصه جامعه فرهنگي، هنري و روشنفكري از اساس دچار اين سطحيت هست در سطوح مختلف.

اما آنچه مخملباف را منحصر به فرد می کند، رويكردي بي واسطه، محكم، كامل، جدي و همه جانبه در قبال اين سطوح است. او هم آنچنان فيلم «توبه نصوح» يا «عروسي خوبان» يا «دستفروش» يا «سفر قندهار» يا «هنرپيشه» يا «ناصرالدين شاه آكتور سينما» يا «شب هاي زاينده رود» يا «نوبت عاشقي» و يا حتي «در» را مي سازد كه ديگر آثارش را.

وجه مميزه آثار او، يك خون و گرما و به عبارت ديگر تجلي يك روح بي قرار و يك محكمه ناسازگار است در تمام برهه هاي اين سطحيت.

همان جلوه و ظهور و بروزي كه در «توبه نصوح» و «عروسي خوبان» هست همان هم با رعايت تفاوت هاي ماهوي و شكلي در «سفر قندهار» هست؛ يك توفندگي و تلاش و مداومت بي نظير در بيان و بنان، فكر، قصه، روايت، لوكيشن و ....

همه چيز در اين تصويرسازي سينمايي وجود دارد كه پرخون بودن اثر را برگذشته از نوع مفاهيم و رويكردها و تغييرات فكري و موضع گيري هاي احساسي، عاطفي و عقلي و شهودي او به ارمغان مي آورد و همين نكته به آثار مخملباف جلوه اي خاص مي دهد كه قطعاً و انصافاً غيرقابل انكار است.

واقعيت اين است كه مخملباف با بعضي از آثارش همچنان كه در «دستفروش»، «ناصرالدين شاه آكتور سينما»، «هنرپيشه» و «سفر قندهار» استاندارد سينماي اين كشور را در هر يك وجوه  متميزه اين فيلم ها تغيير داد و بالا برد.

«دستفروش» به مثابه اولين اثر اپيزوديك سينماي انقلاب، آنچنان در فرم و ساختار و روايت آن هم در شمايل سهل و ممتنع و خطرناك اپيزوديك، خوب و زيبا و درست از آب درآمد كه هنوز كلاس درس فيلمسازان و تداعي خاطرات ناظران نوستالژيك سينماي ايران است.

«ناصرالدين شاه آكتور سينما» از جهت بيان تاريخ مدار، هويت صنفي سينماگران در تلاقي با ماهيت سينما، اثري بي نظير است نوعي رفرم اصلاحي اجتماعي در تقابل منويات ديكتاتور منشانه دربار قاجار و در عين حال نوآمدي ها و تاثير و تاثرات هنر سينماتوگراف در اجزاي مختلف دربار، اجتماع، كاگزاران و سينماگران، در قالب يك فيلم تاريخي- سينمايي، اثري كم نظير فراهم آورد.

«ناصرالدين شاه آكتور سينما» يك بازيابي عجيب، جذاب، روايتگر و سياسي- فرهنگي از ماهيت سينما هم هست و در عين حال اشارت هايي ماندگار به اين اصل اساسي و پذيرفته و امتحان شده كه «سينما، در ساخت و ساز و يا فروپاشي اجتماع موثر است.»

البته اين بيان به اشكال و اطوار مختلف - اكثراً شعارزده و سطحي - بارها گفته و سينمايي شده است، اما «ناصرالدين شاه آكتور سينما» به لحاظ پرداخت سينمايي، جانمايگي تاريخي- انديشگي و جلوه ها و جذابيت هاي بصري اش يك استثنا است.

«هنرپيشه» تنها اثر بكر و ماندگار و گرم و پرخون سينماي ايران در بيان زمان و زمانه هنرپيشگان و پرداختي لخت و بي واسطه از روزگار آنان است.

«هنرپيشه» هم وامدار سينما است و هم حقيقت زندگي، كه هرگز اين دو يكي نيستند و نمي شوند.

«هنرپيشه» از آن جهت اهميت دارد كه اولاً لايه ها را مي درد و به عمق سرشت و سرنوشت وجوهي از هنرپيشگي يك آدم نزديك مي شود و هم اينكه به همه چيز -چيزهايي كه در آن مدخليت دارند و ندارند - وفادار مي ماند و سعي مي كند صفت آينه گويي خود را در برابر آنها حفظ كند.

مگر مي توان منكر هذيان و درد و بيماري و كثافت و خون و فحش و زشتي و عصبيت و تكرار و روزمرگي و .... در هنر پيشه شد؟ اساساً قرار نيست اين چيزها انكار شود و در كل و جز اين فيلم بيان و تبيين همين چيزهاست.

عجبا از نويسندگان و منتقدان مكتب نديده اي كه رجوعشان به مرجع بازتابندگي اين حقايق وقايع زندگي، نفي آنها به دليل وجود آنها و در عين حال نفي كارگردان به دليل ارجاع آنها در فيلم اوست!

چه شير بي يال و دم و اشكمي شده است اين عرصه تاخت و تاز شبه نويسندگان متبختر و اين طفلان مكتب نديده و خرمگسان عرصه سيمرغ فيلم!

و «سفر قندهار» با آن متريال بالا و جذابيت منحصر به فرد.

آري قبول دارم كه «سفر قندهار» حديث همه جانبه درد و رنج و زجر و فقر و مسكنت و استضعاف و نكبت و ذلت و بيچارگي يك قوم شرقي بتمامه نيست و نبايد هم باشد و نمي تواند هم كه باشد.

اما در همان حد محدود و با همان رويكرد روتينگرانه خود - با در نظر گرفتن نسيان و خطا و بلا و ابتلاي انسان و از جمله كارگردان - توانست تصويري تاثيرگذار و در حد مقدورات ملهم از واقعيت و در بياني عميقاً سينماورزانه ارائه دهد.

باري نگاهي خلاصه به اين، شمه اي از كارنماي پرتعداد و حيرت انگيز و البته در مواقعي تاثيرمند از كارگرداني كه روزي بر قله ايدئولوژي سازي و تئوري گرايي اسلامي- انقلابي اش پرچم به دست، انارجل سر مي داد و اينك در «فرياد مورچگان» اش به هستي و نيستي مي تازد و پس مانده هاي نهيليسم دو قرن پيش را مزمزه مي كند و البته با هزار اندوه و تاثر، ديگر نه از آن پرخوني و همت و گرما و سينما خبري هست و نه از مکنت تلاش هاي فرديتي و حتي آن موضع گيري هاي غرس و محكم سياسي- اجتماعي نشانه اي.

اين مرور و اشارت مقدمه اي بود بر مدخلي براي ورود به ساخت و ساختمان و فحواي مضموني يكي از مهمترين و ماندگارترين آثار محسن مخملباف، «دستفروش».

پس از بايكوت كه مرز فيلم هاي صرفاً ايدئولوژي زده مخملباف است، در اين اثر مي توان شاهد ظهور و بروز جلوه هايي از تسلط و اشراف او بر ساخت و ساختار سينمايي و  تكنيك هنري بود.

دستفروش در هر سه اين اپيزودش رويكردي انسان گرايانه دارد. نفوذ به بطن موقعيت هاي غربت آلود، تنهايي و سرشت و سرنوشت غمگنانه و تلخ بشر، نزديك شدن به اين بطن و متن، در هر يك از اپيزودها از زاويه اي خاص صورت مي گيرد.

اساساً دستفروش نمونه و مصداق تام و تمامي از يك فيلم اپيزوديك به معناي درست ساختاري و مضموني كلمه است. اپيزدوهايي كه گرچه هر يك داستاني خاص و بياني متفاوت به لحاظ لحن و متن درام دارند، اما همه شان از يك انتظام مضموني بهره مي گيرند.

ماهيت انسان و تلاش او براي حفظ و تداوم حيات انساني. اپيزود اول «دستفروش» با نام «بچه خوشبخت» داستان زن و مرد فقيري است كه براي بار چهارم صاحب يك كودك معلول مي شوند و براي جلوگيري از بدبختي و فقر و بيچارگي او را در يك خانه مرفه مي گذارند، اما در نهايت اين كودك سر از يك آسايشگاه شلوغ و وحشتناك در مي آورد.

در اپيزود دوم، «تولد يك پيرزن» كه يك استاندارد بي نظير از نوع گريم بازيگر نقش پيرزن در تاريخ سينماي ايران است، يك پيرزن از كارمانده با تنها پسر عقب مانده و ديوانه اش زندگي مي كند. تنها كاري كه از اين پسر ديوانه بر مي آيد و موجبات دلخوشي اوست، رسيدگي به حال و روز اين پيرزن است كه اين امر پس از مرگ پيرزن هم ادامه مي يابد.

در اپيزود سوم كه عنوانش «دستفروش» است با داستان يك دستفروش روبروييم كه به صورت اتفاقي با يك قتل روبرو مي شود. امري كه در پايان به قتل خود او هم منجر مي شود آن هم به دست قاتلان كه افرادي مسلح و متعلق به يك باند خلاف كار هستند و در پوشش دستفروشي به فعاليت خلافكارانه شان مي پردازند.

هر سه بخش فيلم، تصوير و سلوكي از تولد و مرگ است. تولد يا مرگ. تولدي كه به مرگ مي ماند و لحظاتش تداعي مرگي تدريجي است و مرگي كه تولدي مي شود براي پيرزني كه همچنان حيات زيستي پسرك ديوانه اش است.

و در پايان، رو رويي و مواجهه اتفاقي و ناخواسته با «مرگ ديگري» و گير افتادن در فضايي رعب آور و مه آلود از ماندن و رفتن، از دست دادن انتخاب و گرفتار آمدن در معركه اي كه آن را جز نابودي پاياني نيست و در اين ميان تنها كاري كه از دست دستفروش بي اختيار بر مي آيد، تن دادن به موقعيتي است كه «اتفاق» براي او ساخته است.

«دستفروش» نگاهي - به زعم خود - واقعگرايانه و بي واسطه به تلخي حقيقت زندگي و ماهيت فلسفي موضوع چيستي انسان دارد و آنچه به عنوان راز و تنازع بقا در گير و دار و كش و قوس هاي حيات بشري در اين دنيا سر مي گيرد و تا لحظه آخر ادامه مي يابد.

آيا ما صرفاً با يك تلقي فلسفي روبروييم؟ آيا «دستفروش» فقط ما را با يك ماهيت فلسفي در قالب يك داستان و درام و روايت پردازي سينمايي روبرو مي كند؟

«دستفروش» علاوه بر اين، كاركردهاي مهم ساختاري و فرميك در عرصه هنر سينما هم به دنبال دارد.

«دستفروش» ما را با يك نمونه جذاب، ريتميك، خوش فرم و برجسته و مهم از يك اثر اپيزوديك آشنا كرد.

اما آنچه پا به پاي اين شاخصه تصويري و تكنيكي پيش آمد و ارزش يافت، قابليت ها، نگاه ها و ماهيت گرايي ها و پويش هاي مفهومي و محتوايي فيلم بود، نشانه گذاري هاي ظريف و كنايات لطيف فيلم در برخورد با يك موضوع مهم فلسفي، ماهيت انسان و چيستي و چرايي حضور او در عرصه حيات و تنازع بقا؛ امر مهمي كه در دستخوش جانمايه انديشگي اثر را تشكيل مي دهد.

مي توان «دستفروش» را نقطه عطفي در كارنامه سياسي مخملباف دانست؛ اثري كه هم به مضامين فلسفي انسان گرايانه مورد دغدغه او نزديك است و هم از وجوه و ويژگي هاي شاخصي در عرصه سينماورزي بهره مي گيرد.

ادامه دارد...

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار