کد خبر:۳۵۸۰۳۱
آغاز سال تحصيلي متفاوت در دانشگاه اميركبير؛

لحظه‌اي كه پدر پس از 30 سال قبر فرزند شهیدش را در آغوش گرفت/ تجدید میثاق دانشجويان با گوهر اشك‌

امروز در دانشگاه اميركبير دانشجويان با ريختن اشك و سر دادن ناله در فراق سي ساله خانواده شهيدي كه از فرزند خود بي‌خبر بود با شهيدان ميثاقي دوباره بستند.

به گزارش خبرنگار دانشگاه «خبرگزاري دانشجو»، امروز حتي آسمان دانشگاه اميركبير متفاوت بود، انگار از زمين و زمان گرفته تا چشمان همه كساني كه اينجا بودند منتظر پايان فراق دختراني بودند كه سي سال عكس پدر را بر روي دفتر نقاشي‌شان طراحي مي‌كردند و با او حرف مي‌زدند.

 

گاه گاهي دردودلي مي‌كردند و در آخر كاغذ خيس شده از اشك‌هاي چشمان‌شان را در گوشه‌اي از اتاق بر بالين مي‌گذاشتند تا شايد باز هم پدر را در خواب ببينند.

 

همه منتظر بودند ببينند كدام يك مشتاق‌تر ديدار ياري هستند كه سال‌ها از خانواده دور بوده است.

 

خانواده‌اي كه از اصفهان عازم شده بودند تا گوهر يكي يكدانه شان را در آغوش بگيرند و درد سال‌ها دوري را به پايان برسانند.

 

پدر، خواهر، برادر و فرزندان اين شهيد بدون لحظه‌اي توقف مي‌آمدند و صدها دانشجوي دختر و پسر پذيراي پايان دادن به اين فراق بودند.

 

دانشجويان تلاش مي‌كردند تا با خانواده اين شهيد همدل شوند و بگويند كه ما رشادت‌هاي شما، همسر و فرزندان‌تان را فراموش نكرديم و تا پاي جان در اين راه ايستاده‌ايم.

 

 

خانواده اين شهيد بزرگ از راه رسيدند، جنب و جوش‌ها دور آهسته به خود گرفت همه با احترام كنار ايستادند، اول از همه پدر شهيد بود كه دويد، بي‌آنكه متوجه كسي شود و يا از حضور صدها دانشجو و مسئول آگاهي پيدا كند.

 

پدر شهيد مي‌دويد، زانوهايش سست مي‌شد، به زمين مي‌خورد و انگار هر چه در توان داشت گذاشته بود تا به فرزندش برسد.

 

لحظات زیبایی بود لحظه‌اي كه پدري پس از سي سال در كنار فرزندش آرام نشسته بود.

 

معلوم نبود چه زمزمه مي‌كرد، نوه‌هايش و عروسش دورش را گرفته بودند، اشك چشمانش معلوم نبود خبر از شادي دارد يا از غمي كه سال‌ها بر دل‌شان سنگيني كرده است، هر چه بود شكرگذار خداوند بودند كه شهيدشان در راه اين مرز و بوم به اسلام هديه كرده بودند.

 

روضه خوان مرثيه مي‌سرود ولي همه از لرزش دستان پدر اشك مي‌ريختند، پدري كه اكنون پير و سالخورده شده بود، پدري كه دوست نداشت با اشك ريختن فرزند شهيدش را ناراحت كند و تبسمي كرد تا همه شاد باشند اما چنين چيزي محال بود.

 

احساس غريبي جو دانشگاه را پر كرده بود و حاشيه‌هايي ساخته بود متفاوت‌تر از هميشه، حاشيه‌هايي كه شايد ما را در فكر فرو ببرد، فكرهايي كه دانشجويان آنان را روي بنرهايي نوشته بودند.

 

جملاتي مانند گمنامي براي شهرت‌پرستان دردآور است اگرنه همه وجودها در گمنامي است و يا مي‌گويند شناسايي شده‌اي ولي من ايمان دارم تو هنوز گمنامي و ... .

 

گويي براي همه دانشجويان اين بهترين شروع آغاز سال تحصيلي بود آغازي متفاوت با رنگ و بويي وصف‌ناپذير كه زبان‌ها از توصيف آن عاجز است.

 

اين اتفاق نادر را مي‌توان بزرگترين ميثاق دانشجويان با شهدا، خانواده شهدا و امام شهدا ناميد.

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار