نااميدي، اولين خطري است كه تداوم حركت سرافرازانه ملت را تهديد مي كند
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۴۳۹۹
بازخواني// بيانات مقام معظم رهبري در يازدهمين سالگرد رحلت امام (ره):

نااميدي، اولين خطري است كه تداوم حركت سرافرازانه ملت را تهديد مي كند

خطرى كه در مردم تداوم اين حركت سرافرازانه را تهديد مى‏كند، در درجه اوّل عبارت از نا اميدى است. اگر دشمن بتواند مردم ما را، جوانان ما را، قشرهاى ما را، نسبت به آينده اين حركتشان نااميد كند، ضربه خود را زده است. اين خطر عمده است.

 به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1379 به مناسبت يازدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره) در اجتماع بزرگ عزاداران امام ايراد فرمودند، به اين شرح است:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المعصومين. سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين. قال اللَّه الحكيم فى كتابه: «ولو قاتلكم الّذين كفروا لولوّا الأدبار ثم لا يجدون وليّاً و لا نصيرا سنّةاللَّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّةاللَّه تبديلا».

اين روزها حوادث بزرگى كه خاطرات آنها براى ملت مسلمان و بخصوص مردم شيعه بسيار حائز اهميت است و حوادث مصيبت‏بار و دردناكى است - يعنى رحلت حضرت خاتم‏الانبياء صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم، شهادت سبط اكبر، حضرت مجتبى‏ عليه‏الصّلاةوالسّلام و شهادت حضرت ابى‏الحسن على‏بن‏موسى‏الرضا عليه‏آلاف‏التّحيّةوالثّناء - با خاطره تلخِ مصيبت‏بار ديگرى كه رحلت امام بزرگوار است، همزمان شده است.

من امروز براى اين كه عظمت شخصيت امام بزرگوارمان را از يكى از ابعاد گوناگون مورد ملاحظه قرار دهم، بحثى را مطرح مى‏كنم و آن اين است كه در اين آيه‏اى كه تلاوت كردم - كه يكى از آيات سوره فتح است - قرآن كريم براى مسلمانان مؤمنِ آن زمان، حقيقتى را بيان مى‏فرمايد. اين حقيقت بر حسب اسباب ظاهرى دور از ذهن است؛ امّا در تصوير الهى يك حقيقت مسلّم است. مطلب از اين قرار است كه جمعيتى از مسلمانان در سال ششم هجرى، بدون سلاح و تجهيزات لازم و بدون آرايش جنگى، در مقابل كفّار كه مسلّح و مجهّز بودند، قرار گرفتند و بنابراين بود كه مسلمانان دست به اسلحه نبرند. اين در قضيه حديبيّه بود. اين قضيه را، هم «غزوه حديبيّه» گفته‏اند، هم «صلح حديبيّه». اگرچه جنگى واقع نشد، اما حركتى كه اتّفاق افتاد، از يك جنگ بزرگ داراى آثار بيشترى بود؛ بركات آن و كيفيّت رويارويى، يك بركت و كيفيّت استثنايى بود.

در اين حادثه، كفّار قريش با تجهيزات، با سلاح، با مردان جنگى و با پيش‏بينيهاى لازم، به سراغ مسلمانانى آمدند كه با خودشان سلاح بر نداشته بودند و فقط به قصد مشرّف شدن به عمره و زيارت خانه خدا به راه افتاده بودند. نتيجه به جنگ نينجاميد و بركات زيادى بر اين رويارويى صلح‏آميز مترتّب شد. خداى متعال به مسلمانان اين‏طور مى‏فرمايد كه اگر سروكار شما با كفّار و مشركان، به جنگ و شمشير هم كشيده مى‏شد، شما آنها را مغلوب مى‏كرديد. اين سنّت الهى است؛ اين قانون لايتخلّف پروردگار در عالم آفرينش است؛ «ولو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الادبار ثمّ لا يجدون وليّا و لا نصيرا سنّةاللَّه الّتى قد خلت من قبل ولن تجد لسنّةاللَّه تبديلا».

در اين جا اصل مهمى پديد مى‏آيد كه اين اصل، هم در صدر اسلام مكرّردرمكرّر تجربه شد، هم در انقلاب اسلامى تجربه شد، هم در حوادث گوناگون ديگر تجربه شده است؛ توجه به آن براى ملتهايى مثل ملت ما حائز اهميت است؛ ولى غالباً از چشم دور مى‏ماند. نقش امام بزرگوار ما - حضرت امام خمينى كبير - اين بود كه اين حقيقت را ثابت كرد. اين حقيقت چيست؟ اين حقيقت اين است كه نيروهاى اثرگذار در تحوّلات اجتماعى و سياسى، عبارت از چيزهايى است كه به انسانها برمى‏گردد؛ مربوط به نيروهاى انسانى و اراده انسانى و ايمان انسانى است. طبق اين اصل، آرايش قدرتها و نيروهاى اثرگذار در تحوّلات اجتماعى، غير از آن چيزى است كه هميشه قدرتمداران و مستكبران عالم خواستند آن را نشان بدهند.

 قدرتمندان و مستكبران عالم اين‏طور خواستند تفهيم و ثابت كنند كه نتايج و تحولات بزرگ، به پول و زور و شمشير و سلطه مطلقه و تبليغات آنها مربوط است؛ كار عالم در دست آنهاست؛ اختيارات تحولات بشرى در پنجه‏هاى قدرت آنهاست؛ اما اين اصل الهى ثابت مى‏كند كه بعكس؛ تحوّلات عالم، مسائل بزرگ بشرى و انسانى، انقلابهاى بزرگ، پيشرفتهاى بزرگ و حركتهاى عظيم، هيچكدام در دست قدرتمندان و زورمداران عالم نيست؛ در اختيار سلاح و پول و تبليغات آنها نيست - اگرچه آنها اين‏طور وانمود كنند - در اختيار عوامل ديگرى است. همه اين عوامل به اراده انسانها، ايمان انسانها، فداكارى انسانها، حركت انسانها و تجمّع انسانها برمى‏گردد كه بر سرنوشت بشر مى‏تواند حكومت كند؛ مى‏تواند حوادث بزرگ را به‏وجود بياورد. اين را قرآن مكرّر بيان كرده است؛ حوادث تاريخى، آن را تبيين و اثبات كرده است؛ ولى بسيارى از ملتها از اين حقيقت غافلند و چون غافلند، عقب مى‏مانند؛ مقهور قدرتهاى استكبارى عالم مى‏شوند؛ از نيرويى كه در اختيار آنهاست، از امكان و ظرفيتى كه متعلّق به آنهاست، درست استفاده نمى‏كنند؛ قدرتمندان عالم هم از اين غفلت سوءاستفاده مى‏كنند و فرمان مى‏رانند و مقاصد حيوانى و شهوانى و شخصى خودشان را پيش مى‏برند.

در اين‏جا نگاهى به آنچه كه در دنيا اتّفاق افتاده است و امروز اتّفاق مى‏افتد، بكنيم؛ چون ملت ايران به بازيابى اين حقيقت احتياج دارد. ملت ايران با رسالت عظيمى كه بر دوش دارد و با كار بزرگى كه امروز در مقابل خود دارد، بايد به اين حقيقت الهى بيشتر توجّه كند.

ببينيد؛ برادران و خواهران عزيز من! قرن بيستم ميلادى - يعنى اين قرنى كه چند ماه قبل به پايان رسيد - قرن تحوّلات عظيم اجتماعى و سياسى است. ملتها هر كدام برحسب موقعيت، شرايط، استعداد و هوشياريشان، زودتر يا ديرتر، به تحوّلات عظيمى دست پيدا كردند. البته همين‏جا عرض كنم كه ملت ايران جزو اولين ملتهايى بود كه در اين قرن ميلادى به يك تحوّل عظيم سياسى و اجتماعى دست پيدا كرد؛ يعنى در سال 1905 يا 1906 ميلادى كه برابر است با 1324 يا 1325 قمرى، ملت ايران زودتر از اغلب ملتهاى عالم به يك تحوّل سياسى و اجتماعى نزديك شد كه آن تحوّلى است كه در دوران مشروطيت اتّفاق افتاد. ملت ايران هوشيارى و پيشروى و مجاهدت و شرايط مناسب خودش را با اين عمل ثابت كرد. علماى دين و دلسوزان جامعه، پيشوايان آن حركت بودند. يك غفلت از سوى سياستمداران وابسته به انگليسِ آن زمان موجب شد كه قدرتهاى غربى و خارجى بتوانند از اين حركت ملت مسلمان سوءاستفاده كنند؛ عدالتخواهى ملت ايران را در قالب از پيش ساخته‏اى مطابق نظريات خودشان بريزند و حركت ملت ايران را منحرف كنند؛ بعد از چند سال هم سلسله پهلوى را برسركار آورند. در واقع نزديك به شصت سال حركت ملت ايران و تحوّل كشور را عقب انداختند. اين كار را انگليسيها در حقّ ملت ايران كردند.

در واقع دشمنى‏اى كه در اين دوره شصت، هفتاد ساله با ملت ايران شد، يكى از دشمنيهاى فراموش نشدنى و بسيار مهم است؛ والاّ قبل از كشور هند و روسيه و الجزاير و قبل از بقيه انقلابهاى بزرگ قرن بيستم، ما وارد ميدان تحوّل اجتماعى شديم؛ ما آمديم كشور و سازمان حكومت و نظام اجتماعيمان را متحوّل كنيم. ملت ما در تهران، در تبريز، در خراسان، در فارس، در بسيارى ديگر از نقاط اين كشور، فداكاريهاى بزرگى هم كردند؛ منتها بيگانگان نگذاشتند؛ عامل هم آن سياستمداران وابسته به غرب بودند. كسانى كه آن روز با غربيها و با قدرت دولت انگليس ميانه صميمى و گرمى داشتند؛ حركت ملت ايران را منحرف كردند؛ بعد هم رضاخان را سرِ كار آوردند؛ لذا تحول ملت ايران شصت سال عقب افتاد!

ملتهاى ديگر هم در اين قرن هر كدام به گونه‏اى وارد اين ميدان شدند. در هندوستان اين تحوّل اجتماعى به يك شكل انجام گرفت؛ در كشور روسيه اين تحوّل يك طور انجام گرفت؛ در كشور الجزاير اين تحوّل به يك شكل ديگر انجام گرفت؛ در دهها كشور، در آسيا و در آفريقا و در نقاط مختلف ديگر عالم، اين تحوّل اجتماعى به شكل خاصّى انجام گرفته است. همه اين تحوّلات در يك نقطه با هم مشتركند و آن اين است كه در همه اين تحوّلات، نيروهاى بشرى و انسانى بر نيروهاى استكبارى غلبه كردند؛ منتها اين غلبه در يك جا غلبه واضح و قاطعى بود و اثر ماندگارى به جا گذاشت؛ اما در جاهاى ديگر نه، اثر آن زودگذر بود و به‏خاطر غفلتها از بين رفت. اين حقيقت روشنى است كه هرجا ملتها به نيروهاى اثرگذار انسانى خودشان تكيه كنند، مى‏توانند بر نيروهاى فشار و زورى كه از طرف قدرتهاى غاصب و ظالم و زورگو و غارتگر به ميدان آورده مى‏شود، غلبه كنند.

مشكل امروز ملتها اين است كه وقتى در مقابل دشمنىِ قدرتمندان قرار مى‏گيرند، احساس ناتوانى مى‏كنند. امروز شما به صحنه جغرافيايى عالم در تقسيمات سياسى و در تعاملات سياسى نگاه كنيد، ببينيد كسانى‏كه در صحنه دنيا همه چيز را متعلّق به خود مى‏دانند و ملتها را به چيزى نمى‏انگارند و منابع انسانى و مادّى را به غصب در اختيار خود قرار مى‏دهند - يعنى قدرتهاى استكبارى - به چه چيزهايى تكيه مى‏كنند؟ مهمترين چيزى كه آنها به آن تكيه مى‏كنند، اين است كه به ملتها وانمود مى‏كنند كه قدرت آنها قدرتى است كه نمى‏توان با آن مقابله كرد.

شما اگر امروز به سراغ روشنفكران كشورهاى عقب افتاده - از جمله كشورهاى اسلامى - يا به سراغ سياسيّون، يا به سراغ آحاد مردم آنها برويد و از آنها سؤال كنيد كه چرا شما براى احقاق حقوق ملىِ خودتان حركتى انجام نمى‏دهيد، جوابى كه مى‏دهند اين است كه ما نمى‏توانيم و قدرت نداريم؛ قدرتها همه چيز را از ما گرفته‏اند و ما نمى‏توانيم در مقابل قدرتهاى ستمگر اظهار وجودى كنيم! اين منطق كسانى است كه امروز در ميان كشورهاى عالم در موضع ضعف قرار دارند.

حقيقت قرآنى، عكس اين را بيان مى‏كند. حقيقت قرآنى مى‏گويد كه اگر انسانها به نيروى درونى خودشان - يعنى به ايمان و اراده و اتّحاد كلمه و فداكاريهاى خودشان - تكيه كنند، هيچ قدرتى در مقابل آنان ياراى ايستادگى ندارد. در دوران رژيم طاغوت، ما ملت ايران هم همين اشتباه را مى‏كرديم. آن روز اگر از ما سؤال مى‏كردند كه اين رژيم طاغوت نفت اين مملكت را برده است، منابع اين مملكت را برده است، امريكا را مسلّط كرده است، دين را از مردم گرفته است، اخلاق را گرفته است، فرهنگ ملى و اسلامى و بومى را گرفته است، تاريخ اين ملت را خراب كرده است، چرا شما در مقابل آن ايستادگى و مقاومت نمى‏كنيد، جوابى كه روشنفكران و سياسيّون مى‏دادند، اين بود كه مى‏گفتند كارى از ما ساخته نيست و ما نمى‏توانيم اقدامى بكنيم!

حركت امام، درس بزرگ امام، خدمت بزرگ امام به اين ملت و به ملتهاى ديگر اين بود كه عكس اين را ثابت كرد. به مردم گفت مى‏توانيد و قدرت داريد؛ قدرت در دست شما و متعلق به شماست؛ فقط بايد اين قدرت را اعمال كنيد؛ بايد اراده كنيد؛ بايد تصميم بگيريد؛ بايد خواص و اثرگذاران در ذهن مردم وارد ميدان شوند و مردم بايد آماده‏ى فداكارى باشند. در آن صورت همه كار خواهد شد و همه موفّقيتها به‏دست خواهد آمد. خودِ او اوّل كسى بود كه وارد ميدان شد. با ورود او به ميدان، خواص آمدند؛ علما آمدند؛ روشنفكران آمدند؛ طلاب آمدند؛ دانشجويان آمدند؛ طبقات گوناگون مردم آمدند و در مدت چند سال، همه قشرها بتدريج به اين نهضت عظيم پيوستند و در نتيجه، آن قدرت سياسى و نظامى و تبليغاتى كه در مقابل اين نيروى عظيم مردمى قرار داشت، نتوانست مقاومت كند. نيروى ايمان، نيروى اراده، نيروى رهبرى حكيمانه و نيروى استقامت و صبر و پايدارى، نه فقط بر قدرت رژيم طاغوت فائق آمد، بلكه بر قدرت امريكا هم كه پشت سر او بود، چيره شد.

برادران و خواهران عزيز ما! مسأله به پيروزى انقلاب ختم نشد. بعد از آن كه انقلاب پيروز شد، در تجربه‏هاى گوناگون، در ميدانهاى مختلف، در حملات گوناگون سياسى و نظامى و اقتصادى كه به اين ملت شد، همين درس بزرگ و فراموش نشدنى قرآن - كه امام عزيز و بزرگوار ما تجسّم اين درس بود و آن را براى ما تكرار مى‏كرد - به كار ملت ايران آمد. در جنگ تحميلى، در مقابله با قدرتهاى استكبارى و در همه مسائل سياسى، ملت ما از اين درس بزرگ استفاده كرد.

 امروز شما نگاه كنيد؛ در كشور لبنان يك بار ديگر همين درس تكرار شده است. روزى كه رژيم صهيونيستى وارد جنوب لبنان شد و اين منطقه را اشغال كرد، به قصد اين نيامد كه يك روز از اين‏جا بيرون برود. احتياطاً تا بيروت هم آمدند و خودشان را به بيروت هم رساندند؛ منتها نمى‏خواستند آن قسمتها را نگه‏دارند. تصميم قطعى رژيم صهيونيستى اين بود كه بخش جنوب لبنان را نگه‏دارد و جزو پيكره قلمرو غصبى خودش قرار دهد. همچنان كه يك روز بخش كوچكى از فلسطين را اشغال كردند، بعد بتدريج بخشهاى ديگر را هم به آن ملحق و منضم كردند و همه فلسطين را اشغال كردند؛ بعد قسمتى از كشور اردن را هم اشغال كردند؛ بعد قسمتى از لبنان را هم اشغال كردند؛ لذا قصدشان اين نبود كه از اين‏جا خارج شوند؛ تصميم قطعى داشتند كه بمانند. در مقابلشان چه بود؟ در مقابلشان نيروى مردمىِ تهيدستِ بدون هيچ‏گونه تجهيزات در لبنان بود؛ يعنى نيروى حزب‏اللَّه، نيروى مقاومت مسلمانان، نيروى آحاد مردمى كه بمبارانهاى روزمرّه رژيم صهيونيستى را تحمّل كردند. سالها طول كشيد، اما نتيجه به پيروزى نيروى انسانى‏اى كه متّكى به ايمان و اراده بود، تمام شد. يك‏بار ديگر آن تصويرى كه قدرتهاى استكبارى مى‏خواستند از آرايش عوامل اثرگذار به ذهنها القاء كنند، باطل شد و معلوم گرديد كه نخير؛ اين‏طور نيست كه هركس سلاح و قدرت نظامى دارد، هركس قدرت تبليغات بين‏المللى و جهانى دارد، لزوماً موفّق خواهد شد.

اگر در دو، سه سالى قبل، به آحاد مردم و به خود صهيونيستها و پشتيبانانشان گفته مى‏شد كه همين جوانان مؤمن حزب‏اللَّه در لبنان بر شما صهيونيستها پيروز خواهند شد، شما را از اين‏جا بيرون خواهند كرد، سرزمين خودشان را از شما به‏زور پس خواهند گرفت، كسى باور نمى‏كرد؛ اما همين مطلبى كه باور نمى‏شد، اتفاق افتاد! يك جنگ سريع اتّفاق نيفتاد؛ اما يك مبارزه و مقاومت طولانىِ چند ساله اتّفاق افتاد. نيروى اراده و نيروى ايمان، بر آن چيزى كه زرق و برق آن چشمها را خيره مى‏كرد، فائق آمد.

من عرض مى‏كنم ملت عزيز ايران! ملت شجاع و جوان و مؤمن و با اراده و مجرّب ما! به ملتهاى ديگر هم خطاب مى‏كنم و مى‏گويم كه اين حادثه، اين واقعه، اين تجربه عظيم قرآنى و مكرّر اتفاق افتاده، باز هم ممكن است اتّفاق بيفتد. در كجا؟ در خود فلسطين. امروز تحليلگران سياسى اين مطلب را بسيار مستبعد مى‏شمارند. اگر كسى بگويد همين نيروى ايمان و اراده مردمى بر دولت غاصب و مستكبرِ ظالم صهيونيستى ممكن است فائق آيد، بعضى افراد اين را ممكن است بسيار بعيد بشمارند؛ بعضى حتى ممكن است آن را محال بدانند؛ اما نه، محال نيست؛ ممكن است اين اتفاق بيفتد. اين تكرار همان تجربه‏اى است كه در صدر اسلام مكرّر اتّفاق افتاد؛ در پيروزى انقلاب اسلامى اتفاق افتاد؛ در جنگ تحميلى اتفاق افتاد؛ در ثبات سياسى و اقتصادى و اجتماعى نظام جمهورى اسلامى در طول اين بيست و يك سال اتفاق افتاد؛ در لبنان هم اخيراً اتفاق افتاد. اين تكرار همين تجربه است. يك عامل هم بيشتر ندارد؛ و آن اين‏كه ملت فلسطين به نيروى ذاتى خودش تكيه كند و خسته نشود. ايمان و اراده و انگيزه و اميد مردم فلسطين از آنها گرفته نشود. همچنان كه بعد از بيست و دو سال جنوب لبنان برگشت، بعد از گذشت چندين سال ممكن است بخشهايى از فلسطين اشغالى و در نهايت همه فلسطين اشغالى به مردم فلسطين برگردد. امروز عدّه‏اى اين را بسيار بعيد مى‏بينند؛ ديروز هم عدّه‏اى آزاد شدن جنوب لبنان را بعيد و محال مى‏دانستند؛ اما شد!

اگر سى سال پيش در اين كشور كسى مى‏گفت ممكن است رژيم پهلوى به‏وسيله اين مردم نابود شود و از بين برود، هيچ‏كس باور نمى‏كرد. اگر مى‏گفتند به جاى رژيم طاغوتى پهلوى يك نظام اسلامى سر كار خواهد آمد، هيچ‏كس باور نمى‏كرد؛ اما اين چيزِ غيرقابل باور به حسب ظاهر، اتّفاق افتاد و معلوم شد كه آرايش حقيقى نيروهاى اثرگذار در تحوّل سياسى و اجتماعى انسانها، غير از آن چيزى است كه چشمهاى ظاهربين مى‏بينند و تبليغات استكبارى مى‏خواهد آن را آن‏طور وانمود كند. نيروهاى اثرگذار، عبارتند از: اراده انسانى، ايمان انسانى، تصميم‏گيرى، ايثار پيشروان و رهبران و خسته نشدن آنها.

آرى؛ اگر ملت فلسطين زمام كار خود را به دست كسانى بدهد كه نشان دادند لايق صحنه فلسطين نيستند؛ نشان دادند كه حقيرتر از آنند كه بخواهند مسأله‏اى به عظمت مسأله فلسطين را بر دوش گيرند و بروند سازش كنند و نقش ايادى و مزدوران رژيم صهيونيستى و امريكا را ايفا كنند؛ البته نتايجى به‏دست نخواهد آمد. اما اگر همچنان كه امروز در صحنه فلسطين مشاهده مى‏كنيم، انسانهاى مؤمن، جوانان مؤمن، رهبران مؤمن، آدمهاى خسته نشو، كسانى كه دلهايشان به نور ايمان - ايمان به قرآن و ايمان به اسلام - روشن و منوّر است، وسط صحنه باشند و جوانان دور اينها جمع شوند و ايمانشان را از ايمان آنها تغذيه كنند - كما اين‏كه امروز چنين مى‏كنند - اين حركت پيش خواهد رفت و بدانيد كه يك روز مردم دنيا شاهد آن خواهند بود كه فلسطين به صاحبان اصلى آن - از مسلمان و مسيحى و يهودى - برخواهد گشت.

من در پايان صحبتم به ملت عزيزمان عرض كنم: ملت عزيز ايران! اى ملت سرافراز! اى ملتى كه يك بار ديگر تجربه قرآنى صدر اسلام را با وجود خود، با حضور خود، با اراده خود، با ايثار و فداكارى خود تكرار كرديد و تحقّق بخشيديد! اى ملتى كه به پشتيبانى تو و با تكيه به تو، خمينى بزرگ توانست مفاهيم سياسى دنيا را عوض كند؛ توانست معيارها را به هم بريزد؛ توانست راه نويى را در مقابل بشريت بگذارد و باز كند! اى ملت بزرگ! شما امروز به همان اراده و ايمان احتياج داريد تا بتوانيد آنچه را كه به‏دست آورده‏ايد، تثبيت كنيد. امروز نظام اسلامى بحمداللَّه تثبيت شده است؛ اما كسانى‏كه با انقلاب شما ملت، تودهنى خورده‏اند، سياستهايى كه با دست قدرتمند ملت ايران از صحنه غارت اين كشور كنار زده شدند، بيكار ننشسته‏اند؛ آنها از دشمنى منصرف نشده‏اند؛ آنها نقشه‏هايى دارند.

خدا را شكر مى‏كنيم كه بسيارى از نيّتهاى سوء دشمنان ما، طرّاحان امنيتى و اطلاعاتى و سياسى امريكايى و صهيونيستى، براى ملت ما روشن شده است. البته هنوز گوشه‏هايى هست كه بعد از اين براى مردم روشن خواهد شد و من به فضل پروردگار در فرصتى تصوير كلّى نقشه دشمن را نسبت به نظام خودمان براى ملت افشا خواهم كرد.

خطرى كه در مردم تداوم اين حركت سرافرازانه را تهديد مى‏كند، در درجه اوّل عبارت از نا اميدى است. اگر دشمن بتواند مردم ما را، جوانان ما را، قشرهاى ما را، نسبت به آينده اين حركتشان نااميد كند، ضربه خود را زده است. اين خطر عمده است. لذا شما مى‏بينيد با انواع و اقسام روشها، بيانها، زبانها و شيوه‏ها سعى مى‏كنند دلها را نسبت به تداوم اين حركت پُرافتخار اسلامى مردّد و مأيوس كنند و اميد را از آنها بگيرند. اين مهمترين خطر است.

اما كسانى كه روى مردم اثر مى‏گذارند - كسانى‏كه حرفشان، اقدامشان، عملشان، منششان، نوشته‏شان، روى مردم اثر مى‏گذارد - چند خطر بزرگ آنها تهديدشان مى‏كند كه بايد بسيار مراقب باشند. يكى خطر خسته شدن است، يكى خطر راحت‏طلبى است، يكى خطر ميل به سازش است، يكى خطر چسبيدن به منافع نقد است؛ همان بلايى كه بر سر كسانى كه انقلاب فلسطين را منحرف كردند، آمد؛ همان خطرى كه بر سر همه رهبرانى آمد كه ملتهاى خودشان را از مسير درست و راهى كه شروع كرده بودند، منحرف كردند و بازداشتند. بارهاى سنگين بر روى نيروهاى اثرگذار روى ذهنهاى مردم است. بايد ايمان و پارسايى خودشان را تقويت كنند؛ بايد اتكاى خودشان را به لطف و فضل خدا زياد كنند؛ بايد به دشمن لحظه‏اى خوشبين نباشند؛ دشمن درصدد ضربه زدن است.

اگر خواص يك كشور - يعنى نيروهايى كه با زبانشان، با قلمشان، با رفتارشان، با امضايشان، بر روى مسير يك ملت اثر مى‏گذارند - ميل به سازش و راحت‏طلبى و زندگى مرفه و خوشگذرانى پيدا كنند و از حضور در ميدانهاى خطر خسته شوند، آن وقت خطر تهديد مى‏كند. لذاست كه شما مى‏بينيد اميرالمؤمنين عليه‏السّلام در دوران خلافت كوتاه خود، بيشترين خطابش، بيشترى ملامتش، بيشترين توصيه‏اش و بيشترين تذكّرش، به كسانى است كه به آنها مسؤوليت داده بود تا بخشهاى مختلفى را در آن كشور بزرگى كه در اختيار آن حضرت بود، اداره كنند. امام بزرگوار ما بارها و بارها به مسؤولان كشور، به ما، به شاگردان خودش، به دستپروردگان خودش، تذكّر مى‏داد. مضمون آن تذكّر اين بود كه مبادا به چرب و شيرين زندگى راحت، خودشان را عادت بدهند و از مجاهدت در راه خدا باز بمانند.

پروردگارا! اين ملت بزرگ به تو ايمان آورد و در راه تو مجاهدت كرد. تو فرموده‏اى: «انّ‏اللَّه يدافع عن الّذين آمنوا». تو وعده كرده‏اى كه از مؤمنان، از مجاهدان راه خودت و از پاكبازان دفاع خواهى كرد.

پروردگارا! از اين ملت بزرگ، در راه آرمان بزرگش، در راه مقاصد افتخارآميزش، در مقابل دشمنان خطرناكش دفاع كن و به اين ملت نصرت و پيروزى عنايت فرما. پروردگارا! نام امام، راه امام، ياد امام، درسهاى ماندگار امام را در ذهن و دل و عمل ما هميشه زنده بدار. پروردگارا! روح مطهّر نبى اكرم و اوليايش، روح مطهّر شهيدان و روح مطهّر امام بزرگوار را از ما راضى كن.

پروردگارا! چشمه اميد را در دلهاى ما بجوشان. پروردگارا! دشمنان ما را مغلوب و منكوب و منهدم بگردان. پروردگارا! وحدت كلمه ما، ايمان ما، اراده ما و باورهاى ما را روزبه‏روز رساتر و روشنتر و مستحكمتر بگردان. پروردگارا! ما را به فضل خود، به كمك خود، به لطف خود، به وعده خود، به آنچه كه به مؤمنان و محسنان و صالحان وعده فرموده‏اى، روزبه‏روز نزديكتر بگردان. پروردگارا! ما را بندگان صالح خودت قرار بده؛ مرگ ما و زندگى ما را در راه خودت قرار بده. پروردگارا! ما را از جمله كسانى كه به آنها سرباز دين و اسلام گفته مى‏شود، قرار بده. پروردگارا! به همه ملتهاى مسلمان نصرت عطا كن؛ به ملت لبنان و فلسطين نصرت كامل عنايت فرما.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار