هبوط در کوير
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۳۱۳۱
تجديد خاطره‌اي با فيلم «خيلي دور، خيلي نزديک» - 1

هبوط در کوير

«خيلي دور، خيلي نزديك» بدون شك موفقيتي بزرگ و قابل توجه در نوع ساختار و فرم روايي داستانش بدست آورده كه بررسي آن و رسيدن به مؤلفه‌هاي مورد استفاده كارگردان در آن براي سينماي امروز ايران بسيار سودمند است.

محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ تجربه «خيلي دور خيلي نزديک» از جنبه هاي مختلفي منحصر به فرد بود؛ تجربه اي سخت و شيرين در سينماي ايران، تجربه اي که در عين سهل و ممتنع بودن به نتايج بزرگي در سينماي ايران دست يافت.

و براستي آيا سينماي امروز ايران در اين بلبشوي مبتذل سازان و نيرنگ بازان و ديگر حاميان هنر بي هنري و... بيش از هر زمان ديگري نياز به بازيابي امثال اين فيلم عزيز و ارزشمند ندارد؟

«خيلي دور، خيلي نزديك» بدون شك موفقيتي بزرگ و قابل توجه در نوع ساختار و فرم روايي داستانش بدست آورده كه بررسي آن و رسيدن به مؤلفه هاي مورد استفاده كارگردان در آن براي سينماي امروز ايران بسيار سودمند و اين سينما به آن، بسيار نيازمند است.

فيلم، بسيار يكدست و ريتم آن از خوش آهنگي كم نظيري برخوردار است. سازنده با دقت و وسواس و توجهي زاييده درك فن سينما و شاخصه هاي بصري و ممتاز آن، به ميزانسن و دكوپاژي قابل قبول دست زده است. قابل قبول مي گويم؛ چرا که اثر در نهايت در تلفيق با موضوع نسبتا عادي و كم كش و قوسش، بسيار موجز و متبحرانه به سرانجام رسيده است.

درهم آميختگي ريتم فيلم، صحنه پردازي ها و حركت هاي دوربين با داستان و آهنگ روايت، ذهن انسان را بي آنكه به پيچش ها و درگيري هاي محمل فكري وادارد، به اين نكته رهنمون مي سازد كه اين نوع انتخاب تصاوير، مثلا اين لانگ شات هاي بكر و در نوع خود مثال زدني در اين اثر، بي جهت و بدون ريزبيني ها و ظرافت هاي سازنده نمي تواند باشد و من البته معتقدم اين دقت ها كه ميركريمي در فيلمش در اين عرصه - يعني ساختار و تلفيق و درهم آميزي آن با نوع روايت داستاني- به كار برده، زاييده ممتاز بودن نگاه اوست و شناختش از سينما.

بي ترديد هيچ چيز به اندازه درك و دريافت مخاطب متنبه و آگاه فيلم، نمي تواند مؤيد اين نظر باشد و صد البته براي يك اثر هنري، جز اين نبايد حسابي باز كرد. هنر اصيل و ممتاز كه به درك و دريافت مطمئن و ذائقه زيبايي شناسانه او پيوند مي خورد و در نهايت «لذت»ي همه جانبه و درخور كه از يك اثر «هنري» به تمام معني انتظار مي رود، پديد مي آيد.

اين نوع نگاه و عقيده درباره ساختار و لحاظ هاي فرميك سازنده فيلم را مي توان در مصاديقي فراوان در طول فيلم گسترش داد و به انطباق رساند كه البته مجال اين نوشته در اين حد نيست.

ولي به عنوان نمونه مي توان به صحنه هاي مربوط به حضور روحاني جوان در كنار دكتر و يا فصل فوق العاده دوست داشتني فيلم يعني سكانس پاياني آن اشاره كرد.

در نمونه هاي زيادي از اين دست، همچون فصل هاي گران حضور دكتر عالم در كوير، مي توان دست به دست هم دادن عوامل مختلفي چون فيلمبرداري، صحنه پردازي - جدا از انتخاب لوكيشن كه چه از سر اتفاق باشد و چه بنابر تحقيقات گسترده، بجا و كارآمد است-، بازي روان و در پس تمام اينها كارگرداني «مؤثر» و «جز به جز» را حس كرد و وقتي اينها با يك موسيقي «مكمل» و «زيبا» همراه مي شود، «خيلي دور،خيلي نزديك» مي شود؛ اثري كه لايق عناويني چون بهترين فيلم، بهترين طراحي صحنه، لباس و گريم، بهترين فيلمبرداري، صداگذاري و موسيقي مي شود و نيز كانديداي چند «بهترين» ديگر.

در اينجا بد نيست به اختصار درباره اجزاي ساختاري فيلم به ذكر نكاتي چند بپردازيم.

با نگاهي به ساخته هاي بلند رضا ميركريمي يعني «كودك و سرباز»، «زير نور ماه» و «اينجا چراغي روشن است» كه به نوعي زمينه هاي تبعي «خيلي دور،خيلي نزديك» به حساب مي آيند، حركت تدريجي و تكميلي او در كارگرداني، بهتر جلوه مي يابد.

به نوعي اين احساس به مخاطب حرفه اي او دست مي دهد كه قطعات پازل فيلمسازي او در اين روند، به مراتب، با جا به جايي و تغيير و تدريج، به شكلي همگون و شايد به عبارتي ديگر - با كمي احتياط و خودباوري- به يك مكتب «نو» و در عين حال با اصالت رسيده است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار