آتش بدون دود .....
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۴۲۰۹
آسيب شناسي سينماي معناگراي ايران

آتش بدون دود .....

آنچه که سينماي معناگرا را آسيب‌پذير کرده، بي‌توجهي به درام و فروغلتيدن در دام ظاهرگرايي مفرط و المان‌پردازي صرف، آن هم در محدوده‌اي خاص از نشانه‌هاي مالوف و معمول و کليشه‌اي است.

محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ آنچه به عنوان نمونه هاي سينماي معناگرا در ايران مي شناسيم، اگر علاوه بر جلوه هاي فرميک، قدري به نحوه روايت و اصل درام توجه نشان دهند، بي ترديد از پتانسيل و متريال بالايي به لحاظ مضموني و مفهومي در انتقال مفاهيم معنوي برخوردار  بوده و تاثيرگذاري بيشتر و بهتري را به همراه خواهند داشت.

آنچه اين سينما را آسيب پذير کرده، بي توجهي به درام و فروغلتيدن در دام ظاهرگرايي مفرط و المان پردازي صرف، آن هم در محدوده اي خاص از نشانه هاي مالوف و معمول و کليشه اي است.

متاسفانه فيلمي كه مي توانست از نظر شخصيت پردازي، تقويت كننده اين بستر جذاب روايي و پيام متعالي معناگرايش باشد، به درك و اجراي نادرست مفهوم شخصيت ها و البته تيپ ها، الگوهاي باسمه اي و شعاري از آدم هاي كوه و كويري دچار شده است.

بي ترديد، از ضعيف ترين و شعارزده ترين صحنه هاي فيلم مهم و معناگراي سال هاي اخير يعني «يک تکه نان»، پايان بندي ناشيانه، غير مبتكر و نخ نما شده فيلم است كه توانسته به تنهايي بار هدر دادن ايده مفهومي بكر فيلم را به لحاظ پردازش موضوع معجزه، به دوش بكشد و كار نقاط ضعف ديگر فيلم را تا حد زيادي آسان كند.

دخترك معلول، يك تكه نان را كه قيس متبركش كرده است، مي خورد و بعد شفا مي گيرد. سپس دنبال مرغ و خروس ها مي دود. سكانس كاملا تكراري و تداعي كننده رفتارهاي نئوعارفانه سياست هاي دهه 60 سينماي ايران. تصويري در نهايت بي هنري و چنان رو و مستقيم گو كه هرگز به مخاطب فرصت چشيدن شهد شيرين يك پايان حس برانگيز، متفاوت و در عين حال متناسب با روند فيلم را نمي دهد.

به اعتقاد من، براي فرجام رفتار انساني و الهام وحياني قيس، هيچ نيازي به شيرفهم كردن مخاطب با اين صحنه رقت انگيز پاياني نبود.

فيلم مي توانست با همان حضور ساده و آهسته و اثرگذار قيس در كنار امامزاده به خوبي و زيبايي پايان يابد.

بي ترديد، «يك تكه نان»، ضعيف ترين ساخته كمال تبريزي است. من معتقدم فارغ از مباحث پيشين، در نگاهي جدي و متعالي و معتقد به سينماي اشراقي، نمي توان آن را در جرگه فيلم هاي معناگرا قرار داد؛ زيرا به دليل بسياري از ويژگي هاي هنري سينما و مفاهيم عرفاني و معنويات انساني و ديني، در سطح باقي مانده و جز مواردي اندك از پوسته و قشر، به درون و مغز نفوذ نكرده است.

از نظر آن نشانه و المان گذاري هاي عجيب و غريب و عجولانه هم مي توان گفت بيش از آن كه معناگرا باشد، ظاهرگراست و بيش از آن كه مديون و مرهون مكتب فكري باشد، وامدار مكتوب غير عميق خود است.

با نگاهي به آثار پيشين همين كارگردان خوش ساز سينماي ايران از جمله آثار بي نظيري مثل «ليلي با من است»، «گاهي به آسمان نگاه كن» و ... حتي «مارمولك» كه فيلم متوسط و محترمي بود، جاي تعجب است كه چرا فيلمساز خوشفكر و امتحان پس داده ما به چنين اثري مي رسد و نتيجه كار او چيز قابل اعتنايي نمي شود.

شايد (دست كم به طور نسبي و محتاطانه) بايد اين سخن همكار مطبوعاتي، احمد طالبي نژاد را جديتر بشنويم و تامل كنيم كه «يك تكه نان» را توبه نامه اي براي «مارمولك» دانسته بود.

گرچه پيش از اين هم، به مناسبت، به مباحث فيلمنامه اي «يك تكه نان» و ويژگي هاي ساختاري مثبت و منفي آن اشاره كرديم، ولي لازم است در پايان اين نوشتار، نكاتي را در اين باره به بحث گذاريم.

از نظر شكلي و فرم استفاده شده در فيلم، به ساختاري برمي خوريم كه جذابيت هاي ويژه اي دارد و آن پردازش روايت و بيان داستان و قرار دادن پيرنگ به نوعي است كه ما يك موقعيت چند لايه را تجربه كنيم و بتوانيم در چند بطن به موضوع برسيم و با داستان و آدم هايش همراه شويم.

همين نكته كه فيلمنامه به طور همزمان چند داستان متعلق به چند شخصيت را بر محور و بستر يك شخصيت (قيس) به تصوير مي كشاند و به همين ترتيب، چندلايگي و جايگاه چندسويه را براي بيان خود برمي گزيند، نقطه نو و بكر فيلم است (البته در قياس با سينماي ايران و سينماي جهان).

اين شكل بياني دوست داشتني و خاص (تا حدي) مي توانست با همان دقتي كه مثلا در مفهوم پردازي معنايي اش درباره معجزه به كار رفته، زيباتر و بهتر به انجام رسد و «يك تكه نان» را به اثري هم معناگرا و مفهوم پرداز و هم ساختارمند و از نظر فرم، قدرتمند و جدي تبديل كند.

در كنار اين نكته و بر همين مدار، نويسنده فيلمنامه مي توانست قدري از شعارها بكاهد و به بيان غير مستقيم و جذاب هنري نزديكتر شود.

گر چه آشنايان به حرفه سينما مي دانند كه كارگردان فيلم در بسياري از موارد به آنچه در فيلمنامه آمده است، عمل نمي كند، ولي نبايد ترديد كرد كه آنچه به عنوان كليت فيلم از نظر ساختار نزديك و محتواي دروني و بيروني اش ساخته مي شود، كاملا بر روند كارگرداني و فاكتورها و شاخصه هاي انتزاعي اش اثر مي گذارد.

مثلا وقتي در مجموع يك فيلمنامه، پي در پي، شاهد سكانس ها و در پي آن، ديالوگ هاي شعارزده باشيم، هر چقدر هم كارگردان، خود را فارغ از اين ضعف ها بيابد و بداند، در نهايت، از مجموع فيلمنامه تحويلي نويسنده اش، اثر مي پذيرد و اساسا اين فيلمنامه است كه (در اصل و به طور معمول و البته درست و بحق) فيلم و روند ساختش را تعيين مي كند.

البته اين واقعيت و شيوه ابتدايي و اصل كلي سينما مي تواند نقش مثبت و منفي داشته باشد.

از اين مقدمه كوتاه به اين نكته مي رسيم كه در «يك تكه نان»، كارگرداني به نوعي وامدار شكل و انتزاع هاي فاكتوري فيلم شده است كه آن را به بياني نه چندان هنرمندانه و چندان شعارزده و المان گرا كشانده است.

بالاخره اينكه فيلمنامه «يك تكه نان» روندي سست، دافعه برانگيز و كند دارد كه وقتي شعارزدگي و نشانه گرايي بي مبنا به آن افزوده مي شود، نتيجه اش همين اثري مي شود كه ديديم./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار