۳۰ روز انتظار در میان آوارهای مدرسه میناب؛ پدری که هر روز با امیدِ پیدا کردن پیکر فرزندش به دلِ خاک میزد. خبرنگار SNNTV از تلخترین روایتهای جنگ میگوید؛ از پدر شهید محمدطاها جعفری که بعد از یک ماه، فرزندش را در قامت یک قنداق سوخته یافت و از «ماکان نصیری»، دانشآموزی که هیچگاه پیکرش به آغوش خانواده بازنگشت.
مژگان رحمانی، قهرمان بین المللی دارت ایران، در دومین سال مربیگری درجه یک جهانی دارت زیر نظر Professional Darts Corporation (PDC) حضور پیدا کرد و به عنوان نخستین و تنها نماینده ایران در این دوره بینالمللی شرکت داشت.
برزو ارجمند و پوریا زراعتی بیشرف، این پرس شدن بچههای کوچیک مدرسه میناب، دقیقاً همون «وقت لعنتی» و کمکهای بشردوستانهای بود که دنبالش بودید. حالا هم با وقاحت میگید جنگ هزینه داره، آدمها میمیرن و از کنترلمون خارجه!
علی آبادیزاده پدر شهید محمد آبادیزاده دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب:تصویر پیکر مطهر دانشآموزان مدرسه میناب را در صفحه مانیتور محل انتقال پیکرها برای شناسایی خانوادهها نمایش میدادند.دو برادرم همراه من بودند و گفتند: «تو پدری و تحمل این صحنههای دلخراش را نداری، بیرون بمان تا ما محمد را شناسایی کنیم.» بعد از دو ساعت با گریه آمدند و گفتند محمد را پیدا کردیم. من تردید داشتم و خواستم دوباره چک کنند. دو ساعت دیگر گذشت و باز تایید کردند. اما دلم آرام نگرفت؛ خودم رفتم و از مسئول مانیتور خواهش کردم عکس آن کد را دوباره نشانم دهد. وقتی نگاه کردم، دیدم محمدِ من نیست!
علی آبادیزاده پدر شهید محمد آبادیزاده:ساعت ۴ بعدظهر ۹ اسفند ما به همراه افراد عملیات جستجو به کلاس دختران کلاس اول ابتدایی مدرسه شجره طیبه میناب رسیدیم.دخترانی را آنجا دیدیم که بر اثر برخورد ستونها و حرارت موشک پرس شده بودند.یکی یکی پیکرهای کوچک شهدای معصوم و بی گناه را از آوار بیرون میآوردیم.بیمارستان میناب ۱۵ دقیقه با مدرسه فاصله داشت. به دلیل ازدحام زیاد جمعیت میدیدم که پدران و مادران مینابی از پشت درختان مدرسه با پای پیاده میدویدند تا برای شناسایی پیکرها به بیمارستان میناب برسند. پیکر مطهر برخی معلمیهای مینابی به اندازه قنداق بچه شده بود.موشکی با وزن ۲.۵ تن و ۹۵۰ کیلوگرم تی ان تی مگر دیگر آنجا جسمی برای آنها میگذارد؟