بچه های محله من و تو؛
هنوز پشت لبش سبز نشده بود. پا شد. حرکت کرد و پشت میدان مین ایستاد. با خودم گفتم حتما کم...
کد خبر: ۲۸۶۶۱۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۱۰/۲۴
بچه های محله من و تو؛
میگفت: «دیشب حال خدا را کردم تو قوطی! شب بلند شدم، یک وضوی محکم گرفتم، عطر و گلاب زدم و سجاده را پهن کردم، بعد تخت گرفتم خوابیدم تا صبح»
کد خبر: ۲۸۵۵۵۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۱۰/۱۸
بچه های محله من و تو- 5
شب بود. تو بحبوحه عملیات ناگهان پایم به چیزی گیر کرد. هرچه تقلا کردم فایده نداشت. وقتی نگاه کردم دیدم رزمنده ای که تمام بدنش غرق خون بود ...
کد خبر: ۲۷۸۱۸۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۹/۱۰
بچههای محله من و تو؛
گفت: «از خانوادهام خجالت میکشم که دائماً به آنها بگویم کتاب را برایم ورق بزنید؛ برای همین با زبانم ورق میزنم، والی الان...»
کد خبر: ۲۷۶۶۰۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۲/۰۹/۰۳