مراقب وارونهسازی روایت در ذهنها باشیم؛ فاحشههای رسانهای در حال کار روی جنایت آمریکایی سیریک هستند!
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، ما درگیر یک جنگ ترکیبی اعم از نظامی، شناختی و رسانهای هستیم؛ واقعیتی که چشم برداشتن از هر یک از این جبههها میتواند زمینهساز آسیبهای بیشتر به کشور شود.
در چنین شرایطی، جنگ تنها در میدان نظامی رخ نمیدهد. همزمان با وقوع یک حمله، تلاش برای شکل دادن به ادراک عمومی، تعیین مقصر، تغییر چارچوب پرسشها و ارائه روایتی متفاوت از واقعیت نیز آغاز میشود.
تجربه موضوعات گذشته، از جمله ماجرای دیماه ۱۴۰۴ و همچنین میناب، نشان داده است که در مواردی تلاش شده است با تغییر چارچوب روایت، جایگاه جانی و مظلوم جابهجا شود.
از تلاش پهلویچیها برای مقصر جلوه دادن جمهوری اسلامی در جنایت علیه میناب گرفته تا آنچه اکنون در ماجرای سیریک شاهد آن هستیم، یک الگوی مشترک قابل مشاهده است: تلاش برای انتقال مسئولیت از عامل حمله به موضوعات فرعی و ثانویه.
سیریک و آغاز یک عملیات روایتسازی
بلافاصله پس از جنایت سیریک، روایتهایی به زبان فارسی در فضای مجازی منتشر شد که مدعی بودند مسئولیت حمله به عروسی سیریک متوجه جمهوری اسلامی است.
صرفنظر از منبع این روایتها، مسئله مهم آن است که در مواجهه با چنین ادعاهایی باید پرسشهای اصلی را از پرسشهای انحرافی تفکیک کرد.
نخستین پرسش در یک حمله نظامی باید درباره عامل حمله، ماهیت اقدام، هدف قرار گرفتهشده و مسئولیت ناشی از آن باشد. تغییر این پرسش به موضوعاتی مانند اینکه «چرا مردم در این منطقه حضور داشتهاند؟» یا «چه کسانی افراد غیرنظامی را در معرض خطر قرار دادهاند؟» میتواند عملاً جایگاه حقوقی مسئله را تغییر دهد.
ضرورت تفکیک مسئولیت عامل حمله از مباحث فرعی
در شرایط جنگی، ارزیابی یک حادثه نظامی نیازمند توجه به قواعد حقوق بشردوستانه بینالمللی است. در این چارچوب، غیرنظامیان و اشخاصی که مستقیماً در مخاصمه مشارکت ندارند، از حمایت برخوردارند و حملات نیز نمیتواند صرفاً با طرح ادعاهای سیاسی یا رسانهای توجیه شود.
از همین رو، تبدیل مسئله از «چه کسی حمله کرده و آیا اقدام صورتگرفته با قواعد حقوق بشردوستانه سازگار بوده است؟» به «چه کسانی کودکان را در معرض خطر قرار دادهاند؟» میتواند موجب جابهجایی مسئولیت و منحرف شدن افکار عمومی از پرسش اصلی شود.
مسئله دیگر آن است که زندگی و حضور مردم بومی در یک منطقه نیز نمیتواند بهعنوان مبنایی برای بیاهمیت جلوه دادن جان غیرنظامیان مورد استفاده قرار گیرد.
خطر وارونهسازی روایت و جابهجایی جای قربانی و مرتکب
یکی از روشهای شناختهشده در جنگ شناختی، تغییر صورت مسئله است؛ به این معنا که به جای بررسی عمل ارتکابی و مسئولیت عامل آن، رفتار قربانی یا شرایط وقوع حادثه در مرکز توجه قرار گیرد.
در چنین وضعیتی، ممکن است به تدریج روایت اصلی از یک «حمله و جنایت» به یک «مناقشه درباره تصمیمات قربانیان» تبدیل شود؛ اتفاقی که در نهایت میتواند مسئولیت مرتکب را در حاشیه قرار دهد.
این خطر زمانی بیشتر میشود که فعالان رسانهای، تولیدکنندگان محتوا و حتی ابزارهای هوش مصنوعی، بدون بررسی دقیق زمینه و بدون صراحت در بیان واقعیتهای اصلی، وارد این فرایند شوند. روایت مبهم در چنین شرایطی میتواند ناخواسته به تقویت روایت وارونه کمک کند.
مسئله را نباید از چارچوب حقوقی آن خارج کرد
یکی دیگر از خطرهای جدی، اخلاقی یا احساسی کردن بیش از اندازه ماجرا به گونهای است که اصل موضوع از چارچوب حقوقی و سیاسی خود خارج شود.
البته روایتهای انسانی و احساسی، تولیدات هنری، انیمیشنها و آثار رسانهای میتوانند در ثبت رنج قربانیان و انتقال واقعیت حادثه مؤثر باشند؛ اما این اقدامات به تنهایی کافی نیست.
اگر یک جنایت صرفاً به مجموعهای از تصاویر احساسی، روایتهای دراماتیک و تولیدات رسانهای تبدیل شود، این خطر وجود دارد که اصل مسئولیت، ابعاد حقوقی حادثه و ضرورت پیگیری آن در افکار عمومی به تدریج کمرنگ شود.
بنابراین، تولید محتوای دراماتیک باید در کنار مستندسازی، روایت دقیق، تبیین ابعاد حقوقی، شناسایی مسئولیت عاملان و پیگیری سیاسی و حقوقی حادثه قرار گیرد؛ نه اینکه جایگزین آنها شود.
صیانت از حقیقت، مسئولیتی برای امروز و آینده
در مواجهه با چنین حوادثی، مهمترین وظیفه رسانه آن است که اجازه ندهد روایت جنایت با پرسشهای انحرافی، اطلاعات ناقص یا جابهجایی مسئولیت مخدوش شود.
اینجا جای کوتاه آمدن نیست. این حق نسل آینده ایران است که درباره آنچه بر مردم این سرزمین گذشته، روایت دقیق، مستند و مسئولانهای در اختیار داشته باشد. برای همین باید نوشت، مستند کرد و تاب آورد. موضوع جدیتر از اینهاست.