بازتاب روح خودآگاه بزرگ در غزل عارفانه رهبر شهید / کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن + نماهنگ
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۰۷۹۲

بازتاب روح خودآگاه بزرگ در غزل عارفانه رهبر شهید / کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن + نماهنگ

در غزل معروف رهبر شهید، که توسّلی عارفانه، عاشقانه و حکیمانه به حضرت علی بن موسی الرّضا (ع) است، نه تنها یک اثر ادبیِ منسجم و زبانی صمیمی، بلکه روایتِ یک روح خودآگاهِ وسیع متبلور شده است.
رهبر شهید و حرم امام رضا

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، عنوان شعر «التجاء به صدرنشین سریر ارتضا، حضرت علی بن موسی الرّضا علیه‌السلام تأکیدی است بر مضمون اصلی آن که جستجوی مقام رضا به برکت عنایات حضرت رضاست. در نگاه شاعر، آن حضرت کسی است که می‌تواند با «گردش چشمی» او را فارغ از رهگذار روزگار کند و با «گشودن صفحه‌ای از دفتر جمال» و «نظری» و «کرشمه‌ای» و «شکرخنده‌ای» به‌رسم کریمان سوز دل شاعر را به نم اشکی و رشحه‌ای از کرامتش فروبنشاند و وی را به تمامیّت و کمال برساند.

کد ویدیو

متن شعر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام»

 

فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن

کار مرا به گردش چشمی تمام کن

 

بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال

بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن

 

ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)

گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن

 

ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای

زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن

 

بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را

مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن

 

اینک هزار دست تمنّا گشوده بین

دست کرم گشاده به رسم کرام کن

 

دارالشّفای آتش و آب است این سرای

سوز دل مرا به نمی التیام کن

 

دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین»

غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن

 

دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی

از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن

 

و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است

کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن

 

خودآگاهیِ برآمده از ایمان و شهود

خودآگاهیِ حاضر در این غزل، از ایمانی بلند نشأت می‌گیرد که با مکاشفه و شهود درآمیخته است. شاعر با آگاهی از جایگاهِ حضرت رضا (ع) به عنوان «صدرنشین سریر ارتضا» و مالک «ملک رضا»، نیازِ مطلقِ خویش را در برابر آن حضرت به تصویر می‌کشد. این خودآگاهی، نه از سرِ تکلف، بلکه از ژرفای یک «غزل ناتمام» و «جان خسته» برمی‌خیزد که تنها با عنایتِ ولی‌اللهی به کمال می‌رسد.

 

مفاهیم کلیدیِ بازتاب‌دهندهٔ خودآگاهی در شعر (بدون دخل و تصرف)

 

شاعر می‌خواهد با «گردش چشمی» از جانب حضرت، از قیدِ صبح و شامِ این جهان متغیّر رها شود. این فراغت، کلیدِ رسیدن به «مقام رضا» است.

· تمام‌کنندهٔ کار ناقص: تعبیر «کار مرا به گردش چشمی تمام کن» و «بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن» نشان از آگاهی به نقصِ خویش و نیاز به افاضهٔ کمال از مبدأ الهی دارد. اشاره‌ای لطیف به مقام شهادت نیز در همین «تمام شدن» نهفته است.

· نیازِ عاشقانه و فقرِ روحی: تعابیری چون «تشنه‌کام»، «جان خسته»، «مرغ رمیده از آشیان جدا مانده»، «مستمند و تهیدست و بی‌کس» و «دست تمنّا گشوده»، اوج خودآگاهیِ روحیِ شاعر از فقرِ ذاتی خویش در برابرِ غنایِ مطلقِ حضرت رضاست.

· التیامِ سوزِ دل در دارالشّفای وجود: شاعر با خودآگاهیِ کامل، این سرایِ دنیا را «دارالشّفای آتش و آب» می‌خواند و از حضرت می‌خواهد که «سوز دل» را با «نمی اشک» و کرامت، التیام بخشد.

· بازگشت به موطنِ اصلیِ روح: در بندهای پایانی، خودآگاهیِ شاعر به اوج می‌رسد که «غربت بس است» و باید «رو سوی آن کوی و بام» کرد؛ یعنی بازگشتِ جانِ عاشق به آشیانِ نخستین و اصلِ خویش.

اوجِ خودآگاهی در خواستِ «مقامِ ابدی» بیت پایانی، عصارهٔ این خودآگاهیِ بزرگ است

 

«و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است / کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن»

 

شاعر با آگاهی از عظمتِ بارگاهِ رضوی که محلِّ عبور فرشتگان است، نه فقط یک دیدار، بلکه مقامِ ابدی در کنجِ آن آستان را طلب می‌کند.

این درخواست، نشان از خودآگاهیِ عمیقی دارد که از سیریِ طولانی در جهادِ اکبر به «مقام رضا» و «اطمینانِ روح» رسیده و اکنون تنها آرزویش، سکونِ ابدی در حریمِ ولیّ خداوند است.

این غزل، آیینه‌ی تمام‌نمای یک روح خودآگاهِ بزرگ است که با زبانی عارفانه و حکیمانه، مسیرِ پرفرازونشیبِ خود را از التهاب تا اطمینان، از نقص تا کمال، و از غربت تا وصال، در سایه‌ی عنایتِ حضرت رضا (ع) به نظم کشیده است. تأکیدِ مکرر بر «تمامیت»، «فراغت»، «نیاز» و در نهایت «مقامِ ابدی»، همگی نشان از خودآگاهیِ همه‌جانبه‌ای دارد که ریشه در ایمانی شهودی و مجاهده‌ای بی‌امان دارد.

 

پربازدیدترین آخرین اخبار