شهریار؛ وقتی شعر در برابر ساواک سایه قدرت پهلوی ایستاد
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، شهریار شاعری بود که میان دو زبان و دو فرهنگ پل زد؛ در فارسی غزلهایی ماندگار سرود و در ترکی آذربایجانی با منظومه «حیدربابایه سلام» به بخشی از خاطره فرهنگی مردم تبدیل شد. او در شعر خود، عرفان، فرهنگ مردم و خاطرات سرزمین مادریاش را درهم آمیخت.
اما پشت این تصویر شاعرانه، زندگیای پر از فراز و فشار نیز وجود داشت. روایتهای مربوط به زندگی شهریار از دوره جوانی او در تهران آغاز میشود؛ زمانی که دانشجوی پزشکی بود و پس از اتفاقاتی که در زندگی شخصی و اجتماعی او رخ داد، بازداشت، زندان و تبعید را تجربه کرد. این اتفاق مسیر زندگی او را تغییر داد و باعث شد ادامه تحصیل پزشکی را رها کند.
دیوانی که ناپدید شد؛ زخمی بر جان شاعر
سالها بعد، یکی از تلخترین اتفاقات زندگی شهریار رقم خورد. بر اساس روایت موجود، مأموران ساواک با یورش به خانه او، دیوان ترکی شهریار را که حاصل سالها کار ادبی او بود، با خود بردند و سرنوشت آن نامعلوم ماند.
برای شاعری که زبان مادری و فرهنگ مردم را در شعر خود زنده کرده بود، از دست رفتن این دیوان تنها نابودی چند صفحه کاغذ نبود؛ ضربهای به بخشی از هویت ادبی او بود. شهریار این رنج را در شعر «شب سیاه» بازتاب داد:
«قارانلیق گئجه
آمانالله، ینه شیطان گلیب ایمان آپارا.
قورویون، قویمویون ایمانوزو شیطان آپارا...»
او در این شعر از تاریکی، هراس و روزگاری سخن میگوید که انسان احساس میکند حتی امنیت و آرامش او نیز در معرض تهدید است. بخشهایی از این شعر در روایت ارائهشده، به عنوان واکنش شهریار به فضای آن دوران و ماجرای از دست رفتن دیوانش آمده است.
در ادامه همین شعر، شهریار تصویر تلختری از شرایط جامعه ارائه میکند:
«بو قارانلیق گئجهلرده قاپیمیز پیس دؤیولور.
نه بیلیم، بلکه عجلدیر، دایانیب جان آپارا.»
(در این شبهای تاریک، در خانه ما بد کوبیده میشود؛ نمیدانم شاید مرگ است که آمده تا جان را ببرد.)
این ابیات نشان میدهد که شهریار، فشار و ترس حاکم بر فضای زندگی خود را نه در سکوت، بلکه در زبان شعر ثبت کرده است.
خانهای که برای شاعر، شبیه زندان شد
در روایتهای مربوط به زندگی شهریار، گفته شده است که پس از این اتفاقها، او مدتی زیر نظر ساواک قرار داشت و یورشهایی به خانهاش انجام شد.
شهریار در شعری دیگر، حس محاصره و از بین رفتن حریم شخصی خود را چنین بیان میکند:
«ائویم زندانیم، ماموروم اوز ایچیمده
هارا قاچسیبن انسان بو زیندان الیندن؟»
ترجمه:
«خانهام زندان است و مأمور در داخل خانه خودم؛ انسان از دست این زندان که خانه خودش است به کجا پناه ببرد؟»
این بیت، شاید یکی از صریحترین تصویرهای شهریار از احساس یک هنرمند در برابر فشار امنیتی باشد؛ هنرمندی که حتی خانه خود را نیز امن نمیبیند.
حیدربابا؛ شعری که خاموش نشد
یکی دیگر از نقاط مهم این روایت، برخورد حکومت پهلوی با منظومه «حیدربابایه سلام» است. پس از استقبال گسترده مردم از این اثر، محدودیتهایی برای چاپ آن ایجاد شد. با این حال شهریار با خواندن این منظومه با صدای خود، ارتباط آن را با مردم حفظ کرد. قدرت این شعر از همین پیوند با مردم میآمد؛ شعری که نه از دستورهای رسمی، بلکه از خاطره، زبان و فرهنگ یک جامعه شکل گرفته بود.
شاعر و قدرت؛ فاصلهای که حفظ شد
شهریار در برابر تلاشهایی که میتوانست او را به ساختار قدرت نزدیک کند نیز موضع مستقلی داشت. در روایت ارائهشده، پیشنهاد اهدای خانه از سوی فرح پهلوی را نپذیرفت و در واکنش، شعر «توبه گرگ» را سرود.
او در بخشی از این شعر میگوید:
«میکده، چون به باد شد، دعوت من به باده کرد
روغن ریخته است کو نذر امامزاده کرد»
شعری که در آن، شهریار دعوتی را که پس از سالها بیاعتمادی به قدرت به سوی او آمده، با نگاه انتقادی پاسخ میدهد.
پایان یک رویارویی، آغاز ماندگاری
داستان شهریار، داستان یک شاعر در برابر یک دوره تاریخی است؛ دورهای که در آن، رابطه میان قدرت و فرهنگ همواره محل مناقشه بود. ساواک به عنوان دستگاه امنیتی حکومت پهلوی، در روایتهای بسیاری از مخالفان و منتقدان آن دوره، با کنترل، بازداشت و فشار سیاسی شناخته شده است. اما در برابر این نگاه امنیتی به فرهنگ، شهریار راه دیگری را انتخاب کرد؛ راه شعر.
دیوان ممکن است ناپدید شود، چاپ یک کتاب ممکن است متوقف شود و صدای یک شاعر ممکن است محدود شود؛ اما شعری که در حافظه مردم جا گرفته باشد، از بین نمیرود.
شهریار ماندگار شد، نه به دلیل نزدیکی به قدرت، بلکه به دلیل نزدیکی به مردم؛ مردمی که هنوز در شعر او، بخشی از تاریخ و هویت خود را پیدا میکنند.