«آسیاب به نوبت» از دل مثنویهای این شاعر درآمد
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، وقتی میگوییم «آسیاب به نوبت»، معمولاً منظورمان رعایت نوبت و عدالت در انجام کارهاست؛ اما پشت این ضربالمثل، هم یک حکایت در مثنوی مولوی قرار دارد و هم روایتی از شیوه کار آسیابهای آبی در گذشته.
مولوی در مثنوی، داستان زاهدی را روایت میکند که به آسیاب میرود و از آسیابان میخواهد گندمش را زودتر از دیگران آرد کند. زاهد خود را مردی مستجابالدعوه معرفی میکند و در ازای جلو انداختن نوبتش، وعده میدهد برای آسیابان دعا کند تا کسبوکارش رونق بگیرد و ثروتمند شود.
آسیابان، اما زیر بار نمیرود و میگوید هرکس نوبتی دارد و فرقی نمیکند مؤمن باشد یا بینماز. مولوی از زبان او میگوید:
در مرامم هر کسی را حرمتیست
آسیابم هم همیشه نوبتیست
نوبتت، چون شد کنم بار تو باز
خواه مؤمن باش و خواهی بینماز
زاهد که از پاسخ آسیابان عصبانی شده، این بار او را تهدید میکند و میگوید دعا خواهد کرد آسیاب بر سرش خراب شود. آسیابان هم با خونسردی پاسخ میدهد: اگر دعایت مستجاب میشود، به جای خراب شدن آسیاب، دعا کن گندم خودت آرد شود!
این حکایت، تصویری روشن از معنای امروزی «آسیاب به نوبت» به دست میدهد؛ یعنی حتی اگر کسی خود را صاحب امتیاز یا موقعیتی ویژه بداند، نوبت دیگران را نمیتوان نادیده گرفت.
البته برای شکلگیری این مثل، روایت دیگری نیز درباره شیوه کار آسیابهای قدیمی مطرح شده است. آسیابهای آبی معمولاً خارج از روستا قرار داشتند و رساندن گندم به آسیاب میتوانست سفری دو روزه باشد. به همین دلیل، مردم گاهی کیسه گندم خود را در آسیاب میگذاشتند و به خانه برمیگشتند تا نوبتشان برسد.
آسیابان نیز پس از آرد کردن گندم، از طریق دیگر مشتریان به صاحب آن خبر میداد که آردش آماده است. بر اساس این روایت، همین سازوکار نوبتدهی و انتظار، در شکلگیری تعبیر «آسیاب به نوبت» بیتأثیر نبوده است.
با این حال، آنچه در حکایت مولوی برجسته است، نه دشواری راه و کار آسیاب، بلکه اصل نوبت و برابر بودن آدمها در صف است؛ همان معنایی که امروز هم وقتی میگوییم «آسیاب به نوبت»، در ذهن تداعی میشود.