کد خبر:۱۲۱۹۵۹
رئیس دانشگاه اصفهان:
دانشگاههای كشور در حوزه علوم انسانی و مهندسی اجتماعی ضعیف هستند
رئیس دانشگاه اصفهان با بررسی میزان دستیابی شورای عالی انقلاب فرهنگی به اهداف تعیین شده، به ضعف دانشگاهها در حوزه علوم انسانی و مهندسی اجتماعی اشاره كرد.
دکتر رامشت در گفتوگو با خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» در اصفهان، که پیرامون میزان توفیق دستیابی شورای عالی انقلاب فرهنگی در دستیابی به اهداف این مجموعه در دانشگاه ها و بویژه در حوزه فرهنگ و تمدن سازی و وضعیت علوم انسانی و شرایط فعلی آن در این زمینه بود، این شورا را بیشتر یک ساختار اداری دانست که بقیه ساختارها را هدایت می کند که مشروح این مصاحبه را می خوانید: آقای دکتر! برای شکل گیری انقلاب فرهنگی دلایل و همچنین اهداف متعددی ذکر شده است.
به نظر شما در مقطع اولیه تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی در کشور آیا زمینه برای تحقق اهداف فراهم بود و چقدر به این اهداف نزدیک شدیم؟ انقلاب اسلامی یک انقلاب با ماهیت ارزشی و فرهنگی است. اما در دانشگاه های ما وقایعی اتفاق می افتاد که با روند اصلی انقلاب سنخیت چندانی نداشت به تعبیری بسیاری از گروه های سیاسی، دانشگاه را مأمنی برای این کار در نظر گرفته بودند.
صحبت هایی شد که حالا که ما انقلاب کرده ایم، کانون هایی که تولید فرهنگ انجام می دهند را برایشان اصولی در نظر بگیریم که به ذائقه انقلاب و مطلوبیت جامعه نزدیک تر شوند به همین خاطر تشکیلاتی به عنوان ستاد انقلاب فرهنگی شکل گرفت تا به وضعیت دانشگاه ها رسیدگی کند.
البته خود شورا چندین مرتبه تغییر ساختارهایی پیدا کرد که خود نشان می داد که ساختار اولیه جوابگوی اهداف نبوده است. چون فرهنگ وقتی می خواهد تولید شود بايد از بطن یک نهاد مدنی تولید شود و این نهاد مدنی باید به سطحی از پختگی و رسیدگی برسد که نتیجه این پختگی، دانش فرهنگ سازی است و وقتی که این دانشگاه وارد عمل شود آن وقت می تواند نقش آفرینی کند.
ما در آن زمان این را نداشتیم و حتی تصویر درستی از فرهنگ و فرهنگ سازی نداشتیم. ضمن اینکه دانشگاه آن زمان بازار آشفته ای از افکار گوناگون بود و این ستاد نتوانست اسلوب فرهنگی و غلبه فکری را به وجود آورد، بلکه خود انقلاب و رود خروشان آن افراد و جریان هایی را که به عنوان رقیب بودند یا تضاد داشتند با جریانات خاصی از صافی عبور می داد و حتی خود ستاد انقلاب فرهنگی پس از مدتی در این جریانات تصفیه شد چون خود ستاد هم تضارب فرهنگی داشت که امثال سروش با تفکر خاص خود نشان از این مسئله بود.
آن چه از کلام حضرت امام خمینی (ره) در مورد انتظارات ایشان از روند دانشگاه ها متوجه می شویم در ابتدا اصلاح متون درسی و مشخص شدن وضعیت استادان منحرف و اسلامی شدن دانشگاه و پس از آن ساماندهی به گروه های سیاسی فعال داخل دانشگاه بود. علت اینکه این اهداف پس از شکل گیری شورا در حد انتظار برآورده نشد چه بود؟ دانشگاه های ما در آن موقع حوزه های تولید دانش نبودند، بلکه سیستم آموزشی بودند که اگر ما یک استاد خوب داشتیم فقط این استاد دانسته های خود را به دانشجویان انتقال می داد.
ساختار و ماهیت این مراکز وام گرفته از جای دیگری بود و تربیت استادان این سیستم که خود جزو ارکان آموزشی بودند همه در مراکز فرهنگ آتن و غرب انجام شده بود. حالا ما می خواهیم یک دستگاهی که در حوزه فرهنگ آتن رفتارش شکل گرفته، و همین طور مهره هایی که این ساختار را می چرخانند و آنجا تربیت شده اند را بگوییم در حوزه معرفت نبوی یا اسلامی شدن به معنای عمیق آن حرکت کنند و این طبیعی است که امکان پذیر نیست.
امام هم می دانستند ما در دانشگاه افرادی را که با ماهیت اسلامی صحیح آشنا باشند کم داشتیم و حوزه هم یک انقطاعی داشت. اندک افرادی بودند که به دانشگاه رفت و آمد داشتند مثل شهید مطهری و شهید مفتح که این افراد را همان اول زدند چون می دانستند این افراد در حوزه های تمدنی و معرفتی توانمند هستند.
بنابراین شورایی که در این شرایط و با این خلأها شکل گرفته بود نمی توانست اهداف اولیه را در حد انتظار برآورده کند و ستاد انقلاب فرهنگی در حد بضاعت آن موقع تشکیل شد و ساختارها را کمی تغییر دادند و دانشگاه ها باز شد.
مهمترین دستاورد این ستاد این بود که به همت دانشجوها، نظام سیاسی گری از دانشگاه ها حذف شد، آن هم نه با کار فرهنگی، بلکه با برخورد نظامی. ما در دانشگاه کرسی نظریه پردازی نگذاشتیم که یک کمونیست بیاید و بحث کند و محکوم شود و برود.
بلکه گروهک ها دست به اسلحه بردند و محارب تلقی شدند و بالاخره حذف شدند و این کار را مردم انجام دادند؛ در حالی که ستاد وظیفه اش این بود که در حوزه فرهنگ، تولیداتی داشته باشد که با استفاده از این تولیدات بتواند آن ها را از دانشگاه بیرون کند.
وظیفه ستاد انقلاب فرهنگی برگزاری یک جنگ نرم فکری بود که بايد در آن مقطع پیروز می شد؛ ولی چون این کار را نتوانست انجام دهد مردم این کار را انجام دادند.
با تبدیل ستاد انقلاب فرهنگی به شورای عالی انقلاب فرهنگی و گسترش و نظام مند شدن آن، انتظار این بود که مشکلاتی که ذکر کردید کمرنگ تر شود و مجموعه شورا خروجی بیشتری داشته باشد و به اهداف مورد نظر نزدیک تر شود.
آیا این کار در حد انتظار انجام شد؟ ما در این مرحله به جایی رسیدیم که شورا قوام بیشتری پیدا کرد و یک دست تر شد. اما به واقع می توانیم ازاین شورا انتظار داشته باشیم که به تولید فکر بپردازد؟ آیا این تیم می توانستند مثلا در مسیر دستیابی به دانش اقتصاد در حوزه اسلامی حرکت کنند؟ رئیس شورای انقلاب فرهنگی ما در دوران سازندگی نظریات اقتصادی اش منطبق بر نظریات غربی بود و مدل غربی را دولت اجرا می کرد. در دولت اصلاحات هم به همین نحو بود.
اگر کسی بخواهد تولید فرهنگ بکند باید یک ماهیت وجودی داشته باشد. مثل امام خمینی (ره) که بسیار کار کرده بود و همه چیز برایش روشن بود.
ما در این مقطع انسان های خوبی داشتیم، اما بینش آن ها کاملا در چارچوب معرفت نبوی نبود و مجتهد این مسئله نبودند. بنابراین نمی توان از مجموعه ای که مدل فکری برخی از افراد آن برگرفته از غرب است و بضاعت دانش او هم در حوزه دینی محدود است انتظاری زیادی داشت.
ما افراد توانمند که در حوزه معرفت نبوی قوی باشند و همچنین نظریات غرب را هم بشناسند خیلی کم داشتیم. ضمن اینکه کارهای فرهنگی، انسان های با فراغت بال می خواهد و ما نمی توانیم از رئیس جمهور یا وزرا انتظار داشته باشیم که در داخل شورا تولید فرهنگ داشته باشند یا این دانش رابرای ما تبیین کنند.
البته حضور شخصیت های اجرایی بیشتر برای همسویی قوانین و سیاست ها و ضمانت اجرایی داشتن مصوبات شوراست. بالاخره اینها هم جزو شورا بودند و نظر داشتند و این طور نبود که هر چه شورا می گفت آن ها عمل کنند.
برای مثال شورای عالی در زمان اصلاحات کارهای زیادی کرد که خیلی از آن ها با آرمان ها فاصله داشت یا برخی از مصوبات اصلا اجرا نشد. اما هنوز هم شورا به عنوان یک مرکز فکر ساز در حوزه فرهنگ در راستای معرفت نبوی در حد انتظار نیست.
با گسترش پیدا کردن کمیسیون های مشورتی در شورا و همچنین افزایش ارتباط این شورا با حوزه های علمیه در سال های اخیر که با تأکید مقام معظم رهبری انجام شد، به نظر شما آیا شورای عالی توانسته است ارتباط و نحوه تعامل خود را با حوزه ها به درستی در مسیر نیازهای دانشگاه قرار دهد؟ حوزه ها مراکز دانشی هستند که در حوزه علوم دینی کار می کردند و قبل از انقلاب به خاطر شرایط زمانی و غیره، روحانیون در دانشگاه ها خیلی کمتر حضور داشتند و در حوزه های خاص خودشان کار می کردند. اما بعد که حکومت اسلامی تشکیل شد احساس کردند چه نیازهای بزرگی هست که باید جواب بدهند و در نتیجه یک تلاش همه جانبه ای را آغاز کردند و در این مدت افراد خوبی در این زمینه تربیت شده اند و آرام آرام در حال پیدا کردن نقش و تأثیر گذاری هستند.
البته ما در عرصه فرهنگ بیرونی خیلی خوب کار کردیم حتی در حوزه های فکری توانستیم فکرمان را در کشورهای دیگر تا حدودی معرفی کنیم و از همه مهم تر توانستیم چنگ در چنگ فرهنگ غرب بیندازیم و سرافراز باشیم و این اقبالی که در گوشه و کنار جهان می بینیم نشانی از این امر است.
سابق در دانشگاه هاروارد، سوربن و خیلی دیگر از دانشگاه های بزرگ جهان چند واحد درسی در مورد مارکس درس می دادند، اما الان همه این درس ها را حذف کرده، و کرسی شیعه شناسی بر پا کرده اند؛ این یعنی یک کانون فکری و فرهنگی جدیدی ایجاد شده که باید شناخته شود که این به خصوصیت فرهنگی اسلام بر می گردد و ما دانشگاهیان نمی توانیم ادعا کنیم که این کار را فقط ما انجام داده ایم.
البته در داخل ما هنوز در حوزه علوم انسانی عقب هستیم همین طور در حوزه علوم اجتماعی و هنوز در حوزه دانشی نتوانسته ایم به طور کامل منابع دینی خود را تبدیل به سند و نظریه بکنیم، در بحث مهندسی اجتماعی هم همین طور.
البته در علوم نوین پیشرفت داشته ایم و در حوزه علوم انسانی هم که وظیفه اصلی ماست کار آغاز شده است. البته الان در بسیاری از موارد شورای عالی انقلاب فرهنگی متأسفانه بیشتر یک ساختار اداری است و ساختار اداری نمی تواند تولید فرهنگ داشته باشد هرچند که می تواند بسیاری دیگر از ساختارها را هدایت کند. هم اکنون در برخی از حوزه های علمیه و موسسات حوزوی کارهای پژوهشی بر روی علوم انسانی با قوت و قدرت انجام می شود.
مجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی چقدر در این مدت از پتانسیل بسیار خوب این موسسات استفاده کرده است، بویژه در سال های اخیر که قوای اجرایی و مقننه کشور به ارزش ها و آرمان های انقلاب نزدیک تر شده اند و آیا در این راستا نتیجه ای هم بدست آمده است؟ وقتی که ما صحبت از فرهنگ و تمدن می کنیم یک دوره و یک دهه جواب نمی دهد. امام خمینی می گفتند که این قرن، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران است و این یعنی ما باید مدت زیادی حتی تا صد سال کار کنیم.
ضمن اینکه طی این 30 سال می شود، گفت که چند سال کار به صورت درست انجام شده است و همچنین باید از جامعه در حد سطح دانشش انتظار داشته باشیم. مطمئن باشید اگر تا الان چندین سال کار کردیم تا به اینجا رسیدیم، از این به بعد کار با سرعت خیلی بیشتری خواهد بود و به جریان افتاده است و ما الان در حال گذار هستیم.
یکی از کارهایی که شورای عالی الان در حال انجام آن است سیاستگذاری روی این بحث هاست. وقتی که ما می گوییم باید روی فلسفه به عنوان یک رشته مادر کار کنیم می بینیم که الان در بیشتر رشته ها در مقطع کارشناسی ارشد، دروس فلسفه همان علم در حال تدریس است و این یک قدم به سمت شناخت شناسی است.
قبلا نمی گذاشتند که ما وارد این مباحث بشویم. تاریخ، هنر، باستان شناسی و جغرافیا و ... ما را خارجی ها می نوشتند؛ یعنی هر چیزی که منجر به ایجاد و شناخت هویت می شد را از ما گرفته بودند؛ در مورد فلسفه و دیگر علوم پایه ای هم همین طور است و دانشجویان را تکنیک گرای محض بار می آوردند و مباحث اندیشه ای را جدا کرده بودند. اما این سد شکسته شد. به همین نحو درس های روش شناسی الان در حال وارد شدن است.
غرب 200 سال فقط می گفت ما یک روش برای زندگی داریم و آن هم فرهنگ آتن است. اما اکنون روش هایی دیگری هم برای زندگی کردن در حال مطرح شدن است. وقتی که کارها به صورت اندیشه ای و معرفتی انجام شود آن گاه اگر یک کتاب با فرهنگ غربی وارد این جامعه شود، خواننده آن را مطالعه می کند تا استدلال کرده و پاد زهر آن را پیدا کند؛ ولی اگر ما این کار را نکنیم تنها مجبور به حذف کردن هستیم، نه کارهای ایجابی.
ما الان داریم به این سمت حرکت می کنیم. پس از فتنه ای که در سال 88 روی داد و مشخص شدن اثر بلند مدت منابع متضاد علوم انسانی فعلی در دانشگاه ها با مبانی اسلام و حکومت اسلامی موج جدیدی مبنی بر درخواست مردم و خواص برای اصلاح سرفصل های این علوم و متون درسی آن ها آغاز شد. آیا این فتنه با تمام ابعاد آن و ریشه های آن در علوم انسانی توانست انگیزه مسئولان را برای اصلاح سیستم افزایش دهد و به عبارتی در این زمینه جریان سازی کند؟ این حوادثی که در ایران روی داد و قابل درک است و پیام خیلی بزرگی را داشت.
امام خمینی (ره) کارهایی را انجام داده اند که فکر می کنم صد سال آینده افراد بزرگ اثر آن را بفهمند. ما زمانی می شنیدیدم که امام آمریکا را تحقیر کرده است، اما در واقع امام اندیشه ای را مطرح کرد که اندیشه غرب را تحقیر نمود و الان خود غرب به این موضوع اعتراف می کند.
غرب یک نسل را از طریق امکاناتی که در اختیار داشت به نحوی تربیت می کرد که انگار همین یک راه برای زندگی وجود دارد ، اما امام به ما یاد داد که این تنها راه نیست.
در مورد خیلی از تئوریسین هایی که طرفدار فتنه سال 88 بودند این اتفاقات باعث شد که متوجه شوند که هر چه آن ها کار و تحلیل می کنند عکس آن اتفاق می افتد و به این نتیجه رسیدند که این روش و اسلوب فکری، آن ها را به جایی نخواهد رساند و خود آن ها نیز اعتراف کردند که ما نتیجه و محصول این شرایط اجتماعی بوده ایم.
الان عملا ثابت شده است که این روش ها نادرست است و این حرف همه گیر شد و به همه ما و مسئولان اثبات شد و این مسئله قطعا در مورد تصمیم سازی های آینده مؤثر است.
الان جریان برای اصلاح وضعیت آغاز شده است و در حال پیش رفتن است. جریانی شروع شده است که اگر ما انجام ندهیم، دیگران آن را انجام خواهند داد.
مهم این است که این سد شکسته شد و مسلما به گفته امام این قرن، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران خواهد بود و تفکر نبوی غالب خواهد شد
در این جریان اگر ما زرنگ باشیم می توانیم اثرگذار باشیم و توشه ای از خود به جای بگذاریم که ایرانیان به خاطر معرفت و محبتی که نسبت به اهل بیت داشته اند همیشه این نقش را داشته اند./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰