فاطمه(س) با ذوب شدن در ولايت بود كه فاطمه شد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۲۴۴۸۳

فاطمه(س) با ذوب شدن در ولايت بود كه فاطمه شد

فاطمه(س) فداكار است، از خودش مي گذرد، اما از ولايت هرگز؛ او فداكار در راه ولايت است نه فداكننده ولايت در راه خود؛ فاطمه(س) با ذوب شدن در ولايت بود كه فاطمه (س) شد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، عليرضا ضرغامي، دانشجوي مهندسي صنايع دانشگاه آزاد قزوين؛ در دوران صدر اسلام كه مسلمانان دوران بازيابي خود را در مكه مى‏گذراندند، محيط زندگى آنان سخت طوفانى و شرايط فوق العاده بحرانى و عذاب آور بود؛ تازه ابتداي مبارزه با شرك و ظلمت بود و مسلمانان در اقليت شديدى قرار داشتند و تمام قدرت، نيرو، حاكميت و ثروت دست دشمنان بى رحم و بى منطق اسلام بود و هر كارى مى‏خواستند، مى‏كردند.
 
در اين دوران كه بر مسلمين رنج فراواني وارد مي شد، دو نفر بيش از همه ايثار و فداكارى كردند كه از ميان زنان «خديجه» بود كه بر زخم هاى قلب و جسم پيامبر (ص) مرهم مى‏نهاد و غبار غم و اندوه را با فداكاري هايش، با محبت و صفايش و با همدردى و دلسوزى اش از قلب مبارك پيامبر مى‏زدود و ديگر «ابوطالب»، پدر بزرگوار اميرمؤمنان على‏ (ع) بود كه نفوذ و اعتبارى بسيار در ميان مردم مكه داشت و از تدبير و هوش و ذكاوت فوق العاده‏اى برخوردار بود.
 
ابوطالب خود را سپرى نيرومند در برابر پيامبر (ص) كرده بود و يار و ياور و حامى مهربان پيامبر اسلام (ص)‏ بود، ولى با نهايت تأسف اين هر دو يار وفادار و دو شخصيت بزرگ و انسان هاى ايثارگر در سال دهم هجرت به فاصله كمى چشم از جهان فروبستند و پيغمبر(ص) را در مرگ خود عزادار ساختند و رسول خدا (ص) از اين نظر تنها ماند؛ شدت اندوه پيامبر (ص) در سوگ اين دو شخصيت كه بحق هر كدام سهم قابل ملاحظه‏اى در پيشرفت اسلام داشتند، از اينجا روشن مى‏شود كه حضرت محمد (ص) آن سال را «عام الحزن» نام نهادند؛ يعنى «سال غم و اندوه».
 
اميرمؤمنان على (ع)‏ يادگار «ابوطالب» همانند پدر حامى و مدافع و يار و ياور پيامبر (ص) بود، قبلا نيز چنين بود، اما بعد از ابوطالب جاى خالى او را نيز پر كرد و خديجه دخترش «فاطمه» را به يادگار گذاشت؛ دخترى مهربان، فداكار، شجاع و ايثارگر كه همواره در كنار «پدر» بود و گرد و غبار و رنج و محنت را از قلب پاك پدر مى‏زدود.
 
گاه دشمنان سنگدل خاك يا خاكستر بر سر پيامبر (ص) مى‏پاشيدند، هنگامى كه پيامبر(ص) خانه مى‏آمد، فاطمه (سلام الله عليها) خاك و خاكستر از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد و در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، پيامبر (ص) مى‏فرمودند: دخترم غمگين مباش و اشك مريز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر تو است.
 
گاه دشمنان در حجر اسماعيل اجتماع داشتند و به بت ها سوگند مى‏خوردند كه هر كجا «محمد» را پيدا كنند، او را به قتل برسانند. فاطمه (سلام الله عليها) اين خبر را مى‏شنيد و به اطلاع پدر مى‏رساند تا مراقبت بيشترى از خود كند و اين نشان‏ مى‏دهد كه نه تنها در درون خانه كه در بيرون نيز فاطمه (س) در فكر دفاع و نجات پدر بود؛ اين نمونه هاي اشك ريختن حضرت فاطمه (س) و احساس مسئوليت در قبال پيامبر، نه به خاطر پدر بودن حضرت رسول بود، بلكه نشانگر ولايت پذيري صديقه كبري است.
 
در يكى از همان سال ها، ابوجهل مشتى اراذل مكه را تحريك كرد كه هنگامى كه پيامبر (ص) در مسجد الحرام به سجده رفته بود، شكمبه گوسفندى را بياورند و بر سر حضرت بيفكنند، هنگامى كه اين عمل انجام شد، ابوجهل و اطرافيانش با صداي بلند خنديدند و پيامبر (ص) را به باد مسخره گرفتند، بعضى از ياران پيامبر اين منظره را ديدند، اما دشمن بي رحم چنان آماده بود كه توانايى بر دفاع نداشتند، ولى هنگامى كه اين خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه (س) رسيد بسرعت به مسجد الحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خويش، ابوجهل و يارانش را با شمشير زبان مجازات كرد و به آن‏ها نفرين فرمود.
 
آرى در آنجا كه گاهى مردان دلاور جرأت دفاع از پيامبر(ص) را نداشتند، اين دختر شجاع و خردسال، حضور داشت و به دفاع از پيامبر(ص) مى‏پرداخت و از دشمن هراسي به دل راه نمي داد؛ چرا كه خود را وقف ولايت مي دانست و جان خويش را در راه ولايت و برپايي پرچم اسلام در سرزمين كفر در كف قرار داده بود.
 
اما از اين نمونه هاي ولايت پذيري حضرت در ميدان جنگ هم فراوان ديده مي شود؛ هنگامى كه جنگ احد پايان گرفت و تازه لشكر دشمن صحنه را ترك گفته بود، پيامبر(ص) با دندان شكسته و پيشانى مجروح هنوز در ميدان احد بود، فاطمه (س) با سرعت به احد آمد و با اينكه هنوز نوجوان كم سن و سالى بود، فاصله ميان مدينه و احد را با پاى پياده و با شوق زياد طى كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهره‏اش زدود، اما زخم پيشانى همچنان خونريزى مى‏كرد. قطعه حصيرى را سوزاند و خاكستر آن را برجاى زخم ريخت و مانع خونريزى شد و عجيب تر اينكه براى جنگى كه در روز بعد اتفاق مى‏افتاد، اسلحه براى پدر فراهم كرد.
 
در جنگ احزاب كه از پررنجترين غزوات اسلامى بود و در ماجراى فتح مكه كه سپاه پيروزمند اسلام با احتياط هاى لازم آخرين سنگر شرك را از دست مشركان گرفت و خانه را از لوث وجود بتها پاك كرد، باز مى‏بينيم فاطمه (س) در كنار پيامبر قرار گرفته و به كنار خندق مى‏آيد و براى پيامبر(ص) كه چند روز گرسنه مانده، غذاى ساده‏اى كه از قرض نانى تجاوز نمى كرد، تهيه مى‏كند و به هنگام فتح مكه براى او خيمه مى‏زند، آب براى شستشو و غسل آماده مى‏كند تا گردو غبار را از تنش بشويد و لباس پاكيزه‏اى بپوشد و رهسپار مسجدالحرام شود.
 
واقعا اين نمونه هاي بارز شخصيتي حضرت زهرا(س) بيانگر چه مطلبي است؟ آيا جز اين است كه فاطمه(س)، جواني اش را وقف ولايت كرده و گوش به فرمان ولي بوده؟ اين تربيت بي نقص پيامبر از اول بانوي جهان، شير زني مي سازد كه نه به خاطر ارثيه مادي، بلكه براي ارثيه معنوي پيامبر كه همان ولايت است با منحرف كنندگان اسلام مبارزه مي كند.
 
فرزند رسول خدا همان گونه كه در حمايت از پيامبر در مقابل ابوجهل ها مي ايستاد، بعد از رحلت آن حضرت در دفاع از ولايت در مقابل شوراي سقيفه ايستادگي مي كند؛ براي او تفاوتي ميان ولي بودن پدر و همسر نيست، براي او ولي مهم است، براي فاطمه (س) فدا شدن در راه ولايت مهم است.
 
اول شهيد فتنه، زهرا (س) بود، زهرا (س) در فضاي غبارآلود فتنه سقيفه مانند شمع سوخت تا در تمام تاريخ ديگر كسي نگويد نفهميدم و نديدم؛ فاطمه سوخت تا از روشنايي وجودش تمام عالم هستي روشن شود.
 
در آن زمان كه اراذل و اوباش به خانه اميرالمومنين (ع) حمله ور شدند، حضرت زهرای مرضیه (س) خودش را نمي ديد و فقط علی را نگاه می‌کرد، فاطمه (س) برای علی (ع) پرپر زد، جیغ کشید، شیون زد و ضجه زد. اصلاً کسی را غیر از علی نمی‌بیند، کسی را غیر از علی نمی‌خواهد ببیند. عشق اینجا دیده می‌شود، خودش را نمی‌بیند. فاطمه (س) در میان نامحرمان کمربند علی (ع) را گرفت. اصلا علي (ع) را نگرفت، بلكه كمر ولايت را گرفت.
 
نابخردان كه می‌خواستند بی‌احترامی‌هایشان را به بزرگ بانوي جهان و مقام ولايت در نظر اذهان ساده لوح و احمق مردم آن روز مدينه پنهان كنند، با احترام به قصد عیادت آمدند و گفتند: بانوی جهان اسلام است. می‌خواهیم از او عیادت کنیم، اما در جواب، صديقه كبري(س) فرمودند: به خدا قسم دیگر نمی‌خواهم اینها را ببینم.
 
فاطمه (س) بخشنده است، جدا كننده خوبي از بدي است، فاطمه(س) فداكار است از خودش مي گذرد، اما از ولايت هرگز، او فداكار در راه ولايت است نه فداكننده ولايت در راه خود.
 
می‌دانستند فاطمه خودش نیست. می‌دانستند علت وجودش علی است. علت موافقتش و مخالفتش علی است. علت ايستادنش تكليفي است كه در قبال ولايت دارد، سر راه علی را گرفتند، گفتند می‌خواهیم به عیادت فاطمه برویم، خانم اجازه نمی‌دهد. علی به خانه آمد. با چه دلی، درخواست آنها را به خانم گفت. باز صدا زد: علی جان به خدا قسم نمی‌خواهم اینها وارد خانه تو شوند. آقا فرمود: فاطمه من، دوست ندارم کسی من را شفیع قرار می‌دهد، دست رد به سینه‌اش بزنم. فاطمه که خودش نیست. او ذوب شده در ولايت است، اصلا خودش را بدون ولايت هيچ مي داند، تا حرف دل علی را شنید، گفت «من کنیز تو هستم.» یعنی از کنیز که آدم اجازه نمی‌گیرد. «خانه هم خانه توست» اصلاً چرا از من اجازه می‌گیری؟ فدایت بشوم، من برای تو می‌میرم، اصلاً فاطمه خودش را نگاه نمی‌کند و فاطمه(س) با ذوب شدن در ولايت بود كه فاطمه (س) شد و با سوختنش چراغ راه تمامي مردم جهان كه در لحظه هاي التهاب به فاطمه رجوع كنند.
 
فاطمه(س) در حالي كه دختر رسول خدا بود، اما مغرور نشد، حق اين را داشت كه مانع از عيادت ضاربانش شود، اما اين حق را به خود نمي داد كه پس از حكم ولي لحظه اي مكث كند، چه برسد به اينكه بخواهد عكسش عمل كند./انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار