کد خبر:۱۲۴۵۵۴
به بهانه تدفین 2 شهید گمنام در دانشگاه فردوسی؛
امان از آدمهای فراموشکار!
گاهی به آدمهایی برمیخوری که روی دایرهوار زندگیکردن خط کشیدهاند، زیاد نمیخواهد کتابهای تاریخی را زیر و رو کنی، فقط کافی است وقتی از کوچهها و خیابانهای شهر و روستایت میگذری، نگاهی به اسامی آنها بیندازی...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ گاهی چیزهای دم دستی را از یاد می برد مثل این که قبض آب یا برقش را به موقع بپردازد یا سر قرار کاریاش برود یا...ولی گاهی چیزهایی را فراموش می کند که وجودش را زیر سوال می برد. مثلا اینکه روی این کره خاکی چکار می کند؟ یادش می رود برای چی باید نفس بکشد و زنده باشد؟ فراموش می کند این همه دوندگی برای چیست؟ مثل یک دایره دور خودش می گردد و آخر هم به جای اولش برمی گردد و عده ای هم این وسط خسته از این زندگی دایره ای می کشند کنار و کم می آورند ..... اما گاهی...به آدم هایی برمی خوری که روی دایره وار زندگی کردن خط کشیده اند و ...زیاد نمی خواهد کتاب های تاریخی را زیر و رو کنی یا دنبال لیست آدم هایی باشی که جایزه ی نوبل را گرفته اند یا...فقط کافی است وقتی از کوچه ها و خیابان های شهر و روستایت که می گذری، نگاهی به اسامی آنها بیندازی.
آن وقت تابلوهایی را می بینی که با رنگ قرمز رویش نوشته خیابان شهید .... راست همین خیابان را بگیر و برو تا برسی به این دسته آدم هایی که حرفشان را زدم.
از خانواده این آدمی که یک خیابان را به اسمش کرده اند که بپرسی برایت می گویند معنی این واژه سرخ رنگ را به تو می گویند.
برایت می گویند شهید یعنی توی هیاهوی این دنیا، یادت باشد بعضی صداها را گم نکنی؛ صداهایی که از گذشته های دور می رسد اما...اینقدر طنین دارد که هنوز اگر گوش های تیزی داشته باشی می توانی بشنوی.
صدایی مثل صدای لگد کوبیدن به دری که پیامبر خدا برای وارد شدن به دری که فرشته خدا اجازه می گرفت تا داخل شود، صدای هل من ناصری را که از یکی از صحراهای سوزان این کره خاکی قرن ها پیش به طنین درآمد.
صدای قدم های مردی در کوچه پس کوچه های شهر کوفه که یتیم های عرب هرشب انتظارش را می کشیدند. بپرس تا برایت بگویند شهید؛ یعنی گرفتن دنباله این صدا و گمش نکردن و...آن وقت بود که دیگر آرام نمی گرفتند.
این بود که پشت پیراهن های خاکی رنگشان نوشتند «می روم تا انتقام سیلی زهرا (س) بگیرم» و رفتند....بپرس تا برایت بگویند شهید یعنی تاب نیاوری که قرن ها پیش نوه دلبند پیامبر را، حسین فاطمه (س) را غریبانه تنها بگذارند و بعد ....سرش را خورشید نیزه های لشکر کفر کنند... شهید یعنی نگاهت به سرانگشت ولی فقیه باشد و بگویی سر انگشت او به همان جا اشاره می کند که روزی حسین (ع) اشاره کرد ...که اگر پرده غیبت را از قامت واپسین امام فرو بیندازی می بینی که به همان جا اشاره می کند...
شهید یعنی خط کشیدن روی زندگی دایره ای...یعنی آن قدر محو و مات گردش روز و شب زمین نشوی که یادت برود اگر روی صندلی های دانشگاه نشسته ای برای این نیست که توی فامیل سرت را بالا بگیری و بگویی من دانشجو هستم.
یادت باشد که اگر روزی اسلام به سلاح تو بیش از قلمت لازم داشت قلم را به زمین بگذاری و بیایی وسط معرکه نبرد با دشمن. که اگر روزی صدای هل من ناصر دوباره طنین انداز شد آنقدر سرت شلوغ نباشد که نشنوی و از قافله عقب بمانی. شهید یعنی...اصلا چرا راه دور برویم...اگر کمی صبرداشته باشی..خودش دارد می آید... می آید تا با زبان خودش برای تو بگوید فرق دایره بودن و نبودن چیست.
آن وقت دگر مجبور نیستی ازبین کلمه های شکسته و بسته من معنی شهید را بیرون بکشی و آخر هم حق معنا ادا نشود.
تازه...مژده بدهم که این شهیدان در راه فرزندان خاص فاطمه زهرایند. اصلا عجیب بوی فاطمه می دهند. می دانی چرا؟ آخر نامشان را همان جا توی خاک های جنوب به احترام مزار گم شده مادر جا گذاشته اند و آمده اند.
قرار است مزار آنها هم بی نام و نشان باشد. قرار است روی سنگ مزارش بنویسند شهید گمنام. آدرس می خواهی؟ دانشگاه فردوسی، جایی که بر و بچه هایش خیلی وقت بود انتظار رسیدن کاروان این شهیدان را می کشیدند.
بارها و بارها خواستند و نشد و این بار بالاخره مادر سادات روزی شان کرده. و این روزی را از اردوی راهیان نور اسفند ماه سال گذشته به یادگار دارند.
بپرسید از راهیان نوری ها برایتان می گویند از یادمان هور که قرار نبود بروند، اما شهیدان گمنام دعوتشان کرده بودند... اگر این روزها پا به دانشگاه فردوسی بگذاری در و دیوارش نشان می دهد قلب های زیادی توی این دانشگاه هست که روزشماری می کند برای دوشنبه 19 اردیبهشت ماه.
تو هم بیا...بیا خودت دلت را بده بدست شهیدان گمنام تازه از سفر برگشته. شهدایی که هنوز بوی یاس می دهند و چرا که نه ...که نام را با عشق مادرمعامله زده اند. در این دنیا که تو را عادت می دهد به اینکه دور خودت بچرخی و یادت برود آمده بودی روز زمین تا خلیفه خدایت باشی...بیا و چند دقیقه ای بنشین کنار آن هایی که نخواستند تمام مشقی که در دفتر زندگی شان نوشته اند یک دایره نباشد....منتظرت هستند...بیا ...حرف های زیادی برای گفتن دارن...این قاصدک های از خدا رسیده -- زندگی بی شهدا ننگ بود./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰