کد خبر:۱۲۷۲۴۳
یاداشت//
بازگشت سوپرمن
با توجه به حاکم شدن پارادایم انقلاب اسلامی در منطقه، بیشتر شدن قدرت حماس، نزدیکی ترکیه و عراق به محور ایران و با شکست متحد اصلی آمریکا در لبنان، مدیریت اوضاع توسط آمریکا در خاورمیانه بسیار بعید است.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»، مرتضی جمالی، دبیر سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز؛ با توجه به حاکم شدن پارادایم انقلاب اسلامی در منطقه، قرار گرفتن آمریکا در موضع انفعال، بیشتر شدن قدرت حماس، نزدیکی ترکیه و عراق به محور ایران، شکست متحد اصلی آمریکا در لبنان (سعد حریری) و دلایل متعدد دیگر، مدیریت اوضاع توسط آمریکا و بازگشت به دوران حکومتش در خاورمیانه بسیار بعید است.
بنابراين آمریکا، منافع خود را بر منافع اسرائیل ترجیح داده، سعی می کند با ایجاد یک سوپاپ اطمینان، جلوی اتحاد بیش از پیش ملت ها در برابر خود را بگیرد.
منطقه هنوز هم در حال پوست اندازیست و این تفکر که «انقلاب ها فرسایشی شده است» هم تفکری نابجاست.
گواه این مدعا تصاویری است که از تظاهرات یمن و بحرین در همین چند روز پیش پخش شده و مهمتر، انصراف 400 دانشجوی بحرینی در اعتراض به جنایات آل خلیفه است.
روز اولی که التهاب منطقه شروع شد، آمریکا در بهتی عظیم و عمیق فرو رفت و اعضای اتاق وضعیت آمریکا حتی فکرش را هم نمی کردند انقلاب های منطقه در این حد و با این وسعت ادامه یابد؛ به طوری که طی چند روز، دو دولت که از قضا یکی از آنها استراتژیک ترین دوست اسرائیل در منطقه ( مصر) بود، سقوط کرد.
آمریکا طی این چند ماه گذشته مدیریت ضعیفی را از خود نشان داد و این برای کابینه دولت اوباما، ملت آمریکا و تمام مردم منطقه مشهود بود؛ به طوری که حتی پادشاهان دیکتاتور دیگر کشورهای منطقه با دیدن ضعف آمریکا، آینده ای مبهم و سیاه در برابر چشمان خود دیدند.
نمونه آن آل سعود است که در بدترین حالت و از ترس ورود امواج انقلاب به کشور عربستان، با مشت آهنین وارد بحرین شد. آمریکا با مشاهده لیز خوردن منطقه و منابع آن از خورجینش، برنامه ای مدون را طراحی کرد.
به هر حال معنی این سوء مدیریت و انفعال در برابر تحولات منطقه این بود که « اوباما قبای ریاست بر اندامت نازیباست» و این موضوع باخت اوباما را در انتخابات بعدی آمریکا مسجل می کرد؛ بنابراين استراتژی بعدی اوباما جلب اعتماد مردم منطقه و ملت آمریکا بود.
برای این استراتژی، تاکنون از سه تاکتیک زیر سود جسته اند: 1. ورود به جنگ لیبی و ایجاد وجهه ای مناسب برای خود؛ چراکه در این جنگ، آمریکا به عنوان قاتل یک رهبر دیوانه معرفی می شد!
البته این ورود ناموفق بود و بزودی عقب نشینی آمریکا شروع شد. آمریکا در ورود به منطقه «پرواز ممنوع لیبی» عملا به ورود اسمش به مخالفان قذافی بسنده کرد و عملکردی ضعیف تر از یک ارتش جهان سومی را از خود به نمایش گذاشت و اینکه چرا ورود آمریکا ناموفق ارزیابی شد و در همان روزهای اول عقب نشینی کرد، جای تحلیل دارد و در این یادداشت نمی گنجد.
2. پخش خبر کشته شدن بن لادن و انحراف افکار عمومی و وجهه سازی برای خود.
3. دعوای زرگری با اسرائیل بر سر مرزها با فلسطین
هدف از پخش خبر کشته شدن بن لادن، اصولا وجهه سازی برای اوباما بود و هدف این خبر بر حسب اهمیت، ابتدا مردم آمریکا بودند و سپس ملل دیگر، و زمان پخش این خبر نیز بسیار مهم است.
به نظر نگارنده، بن لادن از همان ابتدا در مشت آمریکا بوده است و اصلا مهره ای آمریکایی بوده است. بن لادن برای آمریکا نقش یک کاتالیزور را بازی می کرد و بدین صورت اگر آمریکا تصمیم داشت افغانستان را اشغال کند، ابتدا القاعده حمله ای ضد آمریکا انجام می دهد، سپس آمریکا به بهانه القاعده افغانستان را اشغال می کند.
القاعده نظامیان آمریکایی و مردم عادی عراق را می کشد و آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم در آن کشور می ماند.
القاعده در خاک پاکستان عملیات تروریستی انجام می دهد و آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم وارد خاک پاکستان می شود تا 1. مراقب پاکستان باشد چون بمب اتم دارد. 2. با اعمال نفوذ در مقامات پاکستان و نشان دادن قدرت نظامی خود، اجازه بهتر شدن روابط ایران - پاکستان و پاکستان – هند و پاکستان- افعانستان را ندهد و وجود تنش در این منطقه؛ یعنی استمرار حضور آمریکا.
3. استمرار حضور آمریکا؛ یعنی کامل شدن حلقه محاصره نظامی ناتو و آمریکا علیه ایران از این حیث گروه القاعده و نام «بن لادن» برای آمریکا بسیار با ارزش بود. باید دید چه ضرر بزرگی متوجه آمریکا بوده، که حاضر به قربانی کردن یکی از اصلی ترین دلایل حضورش در منطقه شده است.
دلایل زیر آمریکا را ناگزیر کرد که از بن لادن بگذرد 1. نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهوری و نیاز اوباما به رای 2. مدیریت ضعیف آمریکا در منطقه و نیاز به بازیابی چهره ای موجه برای حضور در منطقه 3. نیاز به یک فرصت کوتاه برای ارزیابی سریع تحولات منطقه و همگام شدن با آن دعوای زرگری با اسرائیل كه شاید عده ای بتوانند باور کنند اوباما دوست ملت فلسطین است، اما این باور بسیار خوش بینانه و کاملا به دور از واقعیت است.
کافیست به سیاست های امریکا، تحولات منطقه و اتفاقات پیش رو دقت کرد تا متوجه شد که این رفتار ها همه از روی فیلمنامه ای از پیش نوشته شده است.
بعد از اینکه مصر به دست انقلابیون افتاد و توافق حماس و فتح صورت گرفت، اسرائیل در خفقانی بزرگ قرار گرفت. آمریکا نیز با مشاهده این اتفاقات، به خطر افتادن منافع خود را با چشم دید.
اتحاد فتح با یک جنبش شدیدا رادیکال (حماس) که قائل به نابودی اسرائیل است، زنگ خطر را برای اسرائیل و آمریکا به صدا در می آورد؛ اما چرا اوباما از به رسمیت شناختن فلسطین و برگشتن اسرائیل به مرزهای 1967 حرف می زند ؟ آمریکا مواجه با سه مسئله بزرگ است: 1. انتخابات 2. خیزش های مردمی منطقه علیه دست نشانده هایش 3. توافق فتح و حماس و ایجاد دولتی یکپارچه در فلسطین یه همین دلایل است که اوباما در راستای یکی از آمال دول عربی؛ یعنی بازگشتن اسرائیل به مرزهای 1967، حرکت می کند.
در حقیقت این حرکت مظلوم نمایی سیاسی و گرفتن ژست حق طلبی است و چرا نباید حرفهای اوباما را جدی گرفت؟ اوباما خوب می داند که اسرائیل به هیچ عنوان نخواهد پذیرفت که به مرزهای 1967 باز گردد؛ چراکه این حرکت یعنی یک خود کشی.
بعد از در خفقان قرار گرفتن اسرائیل و از دست رفتن مهمترین متحد اسرائیل در منطقه، عقب نشینی کردن تنها معنایی که می تواند داشته باشد اعلام ضعف است و مرگ تدریجی. پس چرا اوباما این حرف را زد؟ جواب بسیار ساده است. او می داند «نتانیاهو» که فردی جنگ طلب، تمامیت خواه و رهبر حزب جنگ طلب لیکود است، به پیشنهاد اوباما حتما جواب منفی می دهد و به این ترتیب در اذهان عمومی این گونه القا می شود که آمریکا خواست و اسرائیل نگذاشت.
عملا با این حرکت، مظلومیتی دروغین نصیب اوباما می شود و او به سوپرمن فلسطینی ها و اعراب نیز تبدیل می شود! جامعه هدف این فیلم تبلیغاتی ابتدا مردم منطقه و سپس مردم آمریکا می باشند.
با این حرکت آمریکا و شخص اوباما به دنبال بازیابی چهره ای موجه در منطقه و سپس در آمریکاست؛ گرچه لابی صهیونیستی در آمریکا از این وضعیت ناراضی اند؛ آنها کوچکترین انتقاد نسبت به اسرائیل را، حتی اگر تبلیغاتی هم باشد، تحمل نمی کنند، اما تجربه نشان داده که اوباما در قانع کردن لابی صهیونیستی تبحر خاصی دارد.
نمونه آن انتخابات 2008 آمریکاست که تا آخرین لحظات، لابی صهیونیستی مخالف اوباما بود و سپس با یک سخنرانی اوباما در جمع لابی صهیونیست ها (AIPAC)، این لابی از او حمایت کرد. توافق فتح و حماس، از دست رفتن مصر، متزلزل بودن اردن و دیوانگی های نتانیاهو، موجودیت اسرائیل را به خطر انداخته است و چون در تمام دنیا، آمریکا را بزرگ حامی اسرائیل می دانند، به همان نسبت منافع آمریکا در خطر است.
بنابر اين آمریکا، منافع خود را بر منافع اسرائیل ترجیح داده، سعی می کند با ایجاد یک سوپاپ اطمینان، جلوی اتحاد بیش از پیش ملت ها در برابر خود را بگیرد؛ البته آمریکا قائل به حمایت از اسرائیل خواهد بود .
این نکته مهم است که منافع آمریکا به طور غیر مستقیم منافع اسرائیل را تامین می کند، اما منافع اسرائیل لزوما منافع امریکا را تامین نمی کند.
خاورمیانه ای جدید در حال احداث است و امواج این وزنه چند تنی که در استخر منطقه افتاده است، به فضل خدا، تا قلب اروپا پیش خواهد رفت./انتهای پیام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰