صلح با گلوله: ترامپ و پروژهی وارونگی تاریخ
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، در حالی که واشنگتن از طرحهای پر سر و صدای خود تحت عنوان «توافق صلح» در خاورمیانه سخن میگوید، نگاهی دقیقتر به پشتپرده سیاستهای دولت دونالد ترامپ – چه در دوره اول ریاستجمهوری و چه در دوره دوم احتمالی – نشان میدهد که صلح مورد نظر آمریکا، چیزی جز تثبیت سلطه اسرائیل و تلاش برای تضعیف اراده ملتهای منطقه نیست.
سیاست خارجی ترامپ؛ بر پایه منفعتطلبی و تحقیر حقوق ملتها
ترامپ با کنار گذاشتن ظاهر فریبنده «دموکراسی» و «حقوق بشر» که سالها در ادبیات رؤسای جمهوری آمریکا تکرار میشد، آشکارا از سیاستی مبتنی بر زور، منفعت اقتصادی و تحمیل واقعیت بهجای عدالت پیروی میکند. شعار «اول آمریکا» در نگاه ترامپ، نه به معنای کنارهگیری از جهان، بلکه به معنای بهرهکشی یکجانبه از دیگر کشورها و بازتعریف روابط بینالملل بر پایه منطق سلطه است.
او عملاً از ادبیات امپریالیستی کلاسیک استفاده میکند: «صلح، فقط از طریق قدرت امکانپذیر است» – یعنی هرگونه نظم منطقهای یا جهانی، باید در خدمت امنیت و اقتصاد ایالات متحده باشد، حتی اگر با سرکوب ملتها، تحقیر هویتها و بیاعتنایی به اصول اولیه حقوق بشر همراه باشد.
فلسطین و مقاومت؛ مانع اصلی در برابر پروژه ترامپ
در قلب سیاست ترامپ در خاورمیانه، یک اصل مرکزی وجود دارد: اسرائیل، شریک محوری آمریکا و محور هرگونه «صلح» است.
از تحمیل «معامله قرن» گرفته تا امضای «توافق ابراهیم»، همگی نشان میدهند که هدف اصلی واشنگتن، تثبیت رژیم صهیونیستی بهعنوان یک واقعیت غیرقابل بازگشت در منطقه است، حتی اگر به قیمت از بین بردن حق بازگشت، غصب سرزمین، و مشروعسازی اشغالگری باشد.
اما این پروژه در برابر سدی به نام مقاومت مردمی و عقیدتی در لبنان، فلسطین، و دیگر کشورهای منطقه قرار دارد. فرض آمریکا مبنی بر اینکه جبهه مقاومت دچار ضعف و فرسایش شده، بارها در میدان نبرد توسط نیروهای مقاومت در غزه و جنوب لبنان رد شده است.
مقاومت در لبنان با هوشمندی، ضمن پایبندی به قطعنامه ۱۷۰۱، همزمان قدرت بازدارندگی خود را حفظ کرده و ارتقا داده است. مقاومت در غزه نیز اگرچه در برخی مواقع با آتشبسهای موقت موافقت کرده، اما این تصمیمات نه از سر شکست، بلکه در چارچوب بازتنظیم موضعگیریها و آمادهسازی برای مراحل بعدی نبرد با اشغالگر اتخاذ شدهاند.
فریبکاری در قالب «صلح» و واقعیت تحمیلشده
آنچه ترامپ و تیم او صلح مینامند، در عمل تلاشی برای تحمیل یک نظم منطقهای بر اساس موازنه ناعادلانه قواست. آنها با سوءاستفاده از فشار نظامی و اقتصادی، و تهدید به بازگشت جنگ، در پی تحمیل توافقهایی هستند که نه از دل خواست ملتها، بلکه از دل تهدید و تحقیر بیرون آمدهاند.
مهمتر از آن، هدف واشنگتن فقط امضای توافقنامه نیست. هدف نهایی، تغییر ذهنیت ملتها و شکستن خط قرمز آنها نسبت به رژیم صهیونیستی است. آمریکا میخواهد ملتهای عربی و اسلامی، اسرائیل را نه فقط بهعنوان یک دشمن، بلکه بهعنوان یک واقعیت طبیعی بپذیرند و هرگونه مخالفتی را به اعتراضات خنثی و غیرتهدیدکننده تبدیل کنند؛ همانگونه که در مصر، اردن یا تشکیلات خودگردان فلسطینی میبینیم.
مقاومت، فراتر از تاکتیک نظامی؛ ریشه در هویت و عقیده
یکی از خطاهای بنیادین آمریکا، نادیدهگرفتن بُعد عقیدتی و تاریخی نبرد فلسطین است.
این درگیری، صرفاً بر سر مرز یا قدرت نظامی نیست؛ بلکه ریشه در هویت دینی، تاریخی، فرهنگی و اخلاقی ملتها دارد.
اسرائیل برای میلیونها نفر در منطقه، نه یک کشور، بلکه نماد اشغال و تحقیر است.
مقاومت، نه یک گروه، بلکه بازتاب وجدان جمعی ملتهاییست که هرگز با اشغالگر کنار نخواهند آمد.
هیچ توافقی – هرچقدر هم با دلارهای نفتی و فشارهای دیپلماتیک بسته شده باشد – قادر نیست این ریشههای عمیق را از بین ببرد.
صلح ترامپی؛ پروژهای بدون آینده
طرحهای ترامپ بر پایه توهماتی مانند «تضعیف محور مقاومت»، «خستگی ملتها از نبرد» و «پذیرش واقعیت اسرائیل» بنا شدهاند. اما مقاومت همچنان ایستاده، ملتها بیدارند، و مشروعیت این مبارزه نهتنها کم نشده، بلکه در سطح جهانی نیز بیش از پیش مورد حمایت قرار گرفته است.
تحمیل صلح بدون عدالت، راهحل نیست.
تحقیر ملتها، سازش نمیآورد.
سلاح، ممکن است سکوت بیاورد، اما هرگز مشروعیت نمیسازد.
صلح ترامپی، نه صلح است و نه پایدار
این پروژه، تنها تلاشیست برای بزک کردن چهره اشغالگر و تطهیر جنایات آن، در چارچوب سیاستی که هدف نهاییاش تثبیت سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی بر منطقه است.
اما مقاومت، چه در غزه، چه در لبنان، چه در دل ملتهای عرب و مسلمان، بهعنوان حقیقتی زنده، پویا و مشروع، همچنان پابرجاست.
و تا زمانی که مقاومت زنده است، صلح بدون عدالت، خوابِ آمریکا خواهد ماند؛ نه واقعیت خاورمیانه.