رضاخان که بود؟/ عاقبت دیکتاتوری از کودتای انگلیسی تا تبعید به موریس
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛علیرغم گذشت یک قرن از آغاز سلطنت استبدادی پهلوی اول در ۹ آبانماه سال ۱۳۰۴، هنوز هم عدهای نسبت به برخی از واقعیات مسلم تاریخی در این برهه از تاریخ ایران آگاه و آشنا نمیباشند. در میانه این ناآگاهی و ضعف حافظه تاریخی نیز، رسانههایی از جمله بیبیسی فارسی و رسانه سعودی ایراناینترنشنال تلاش داشتهاند تا حکومت رضاخان بر ایران را سفیدشویی کنند.
اما با این وجود، نگاهی به تاریخ عیان میسازد که این زمانه برخلاف پروژههای نوستالژیگرایانه، نهتنها سفیدشونده نیست بلکه بیش از هرچیز دورانی است از استبداد و اختناق که نهایتا با حمله متفقین به ایران، آن هم با وجود اعلام بیطرفی، به تبعید رضاخان به جزیره «موریس» منجر شد. در حقیقت اگرچه استبداد و دیکتاتوری تا انقلاب اسلامی سال ۵۷ در ایران باقی ماند، اما رضاخانی که با کودتای انگلیسیها در ایران به قدرت رسید، با خواست همان اجنبیها از ایران رفت و سلطنت از وی به فرزندش محمدرضا رسید که خود دورانی پر فراز و نشیب از تاریخ ایران بود.
کودتای انگلیسی ۳ اسفند و قدرتیافتن رضاخان
پس از جنگ جهانی اول و تحولات سیاسی گسترده در سطح منطقهای و بینالمللی، انگلیس که با هزینههای بسیاری درگیر شده بود، استراتژی استعماری خود را تغییر داد. به تعبیر دیگر، برخلاف گذشته که انگلیسیها به دنبال حضور در منطقه خاورمیانه بودند، تلاش داشتند تا نمایندگانی را در کشورهای منطقه روی کار بیاورند تا از طریق این «عملههای استعماری» منافع خود را برآورده سازند.
ازهمینرو، «اردشیر جی ریپتورتر»، مامور کارکشته دستگاه جاسوسی انگلیس، ماموریت یافت تا فردی ایرانی را پیدا کند که استراتژی انگلیس را درپیگرفتهف در عین حال سابقه وابستگی به قدرتهای روس و انگلیس نداشته باشد و همچنین از طایفه قاجار نیز نباشد. وی به افسری گمنام از یک خانواده ترکزبان در مازندران به نام رضاخان رسید و دیدارهایی نیز با او داشت و نهایتا او را به عنوان شخص موردنظر خود برگزید.
از سوی دیگر، چرچیل، وزیر جنگ وقت انگلیس، «آیرون ساید» را به فرماندهی نیروهای شمال ایران انتخاب کرد تا نیروهای قزاق را سروسامان داده و آنها را جایگزین نیروهای قزاق کند. سه هفته قبل از کودتا، از سوی آیرون ساید، رضاخانِ برگزیدهشده توسط اردشیر، به فرماندهی نیروهای قزاق انتخاب شد و سرهنگ «اسمایس» نیز مامور آماده ساختن وضعیت روحی و روانی رضاخان برای اجرای کودتا شد. «سید ضیاء طباطبایی»، مدیر مسئول روزنامه «رعد» هم به عنوان بازوی سیاسی کودتا انتخاب شد.
سرانجام با فراهم شدن مقدمات کودتا، کودتاچیان بدون هیچ مقاومتی و در اولین ساعات سوم اسفند ۱۲۹۹ وارد تهران شدند و طبق سفارش وزیرمختار بریتانیا، حکم نخستوزیری طباطبایی و سردارسپهی رضاخان از سوی احمدشاه صادر شد.
پس از کودتا تحولاتی در ایران به وقوع پیوست که نظام سیاسی قاجاری را به چالشی عمیق و بزرگ واداشت. در راس این وقایع رضاخان میرپنج قرارداشت. سردارسپه به محض ورود به صحنه سیاسی ایران که با حمایت همهجانبه انگلستان انجام گرفت، درصدد کسب قدرت بیشتر و پا نهادن بر بالاترین و بلندترین پلکان قدرت سیاسی کشور بود که اندکی پس از کودتا، وزیر جنگ و مرد قدرتمند کابینه سید ضیاء شد و در تمامی کابینههای پس از کودتا، مقام و موقعیت خود را حفظ و رفته رفته ارتقاء داد تا اینکه سرانجام به نخستوزیری و در غایت آن به پادشاهی رسید و قدرت اول ایران را کسب کرد.

از نظامیگری تا سلطنت
با عدم حضور احمدشاه قاجار، رضاخان تلاش کرد تا حکومت را خود به دست بگیرد. وی با گرفتن دستور از مجلس برای مقابله با عاملین بلوای نان، در کشور اعلام حکومت نظامی و عده زیادی را در تهران و شهرستانها دستگیر کرد. در نتیجه این موضوع، مجلس مرعوب شده و احمدشاه نیز از آمدن به ایران منصرف شد.
از سوی دیگر در شهرستانها به دستور فرماندهان نظامی، تلگرافهایی به تهران مبنی بر خلع قاجاریه مخابره شد. «موتمنالملک» رئیس مجلس که احساس کرد عملیاتی در راه است استعفا داد و در نتیجه در ۹ آبان ۱۳۰۴، با وجود رعب و وحشتی که در مجلس و بیرون مجلس حکمفرما بود، ماده واحده انقراض سلطنت قاجار و تعیین حکومت رضاخان بطور موقت تا تعیین تکلیف از سوی مجلس مؤسسان به تصویب ۸۰ نفر از نمایندگان مجلس رسید.
نمایندگان مخالف از جمله آیتالله مدرس نیز مجلس را ترک کردند. مدرس بیان کرد: «صد هزار رأی هم بدهید خلاف قانون اساسی است» و از مجلس خارج شد. مصدق نیز بهعنوان مخالف اعلام کرد که دادن هرگونه مقام اضافیتر از نخستوزیری یعنی پادشاهی، او را به فردی خطرناک برای قانون اساسی تبدیل میکند.
علیرغم این مخالفتها، انگلیس بهعنوان اولین کشور در ۱۲ آبان و شوروی در ۱۴ آبان رژیم جدید را به رسمیت شناختند. سرانجام انتخابات مجلس موسسان نیز برگزار شد و در ۲۲ آذرماه به اتفاق آراء و البته سه رأی ممتنع، رضاخان بعنوان رضاشاه پهلوی بهرسمیت شناخته شد.

اقدامات ضدفرهنگی به سبک رضاخان
اگرچه عدهای تلاش داشتهاند تا نقاط تاریک دوران رضاخان را پنهان سازند، اما واقعیت آن است که دوران وی خلاف آن چیزی است که از سوی برخی رسانههای معاند القا میشود. در دوره رضاخان کشتارها و جنایتهایی فراوان صورت گرفت که حتی اسدالله علم، از نزدیکان محمدرضا پهلوی و از مقامات دوران وی نیز به یک فقره از آن اعتراف میکند.
او در خاطرات خود نوشته است: «خاطرم آمد در همین صحن [گوهرشاد]سربازان رضاشاه، مردم را که برعلیه رفع حجاب و متحدالشکل شدن لباس تظاهر میکردند، به مسلسل بستند و دویست نفر کشته شد.» در واقع رضاخان که تلاش داشت تا «ملتسازی» را با زور و دیکتاتورمآبی در ایران عملیاتی کند دست به اقداماتی زد که تنها نارضایتی و جنایت علیه مردم را بهدنبال داشت. کشف حجاب و تغییر لباس ایرانیان برخلاف فرهنگ اسلامی مردم، یکی از اقدامات او بود که به اعتراض ایشان منجر شد. این اعتراضات نیز همانگونه که علم اذعان کرده، با زور و مسلسل پاسخ میگرفت.

تمرکزگرایی با چاشنی زور
دیگر سیاست وی که افزایش تمرکزگرایی بود نیز همراه با زور و جنایت بود. رضاخان در سرکوب قدرتهای ایلیاتی و محلی تمام زور خود را بهکار گرفت و همچنین بسیاری از زمین و املاک آنها را به تصاحب خود یا وابستگانش درآورد. در این سیاست وی تفاوتی نداشت که سران قبایل و عشایر به این مملکت خدمت کرده باشند یا خیانت.
به عنوان مثال، اقبالالسلطنه ماکویی که حفاظت قسمتی از مرزهای آذربایجان را بهعهده داشت و یا ایلات سرحدی خراسان که سوابق خوبی در حفاظت از مرزهای کشور داشتند و همچنین ایلات قشقایی و کلهر و سنجابی مورد تاختوتاز رضاخان قرار گرفتند.
ازدیاد ثروت بهوسیله فساد و استبداد
رضاخان با توسل به استبداد و زورگوییهای خود در عرض مدت کوتاهی به یکی از ثروتمندترین افراد ایران تبدیل شد. او در ۱۴ سال سلطنت خود بیش از ۴۴ هزار سند مالکیت به نام خود صادر کرد و سیاستهایش نیز سبب شد ۸۳ درصد زمینهای قابل کشت تنها در دست ۵ درصد از زمینداران باشد.
یرواند آبراهامیان، پژوهشگر حوزه تاریخ، در کتاب «ایران بین دو انقلاب» نوشته: «رضاشاه، فرزند زمینداری کوچک و سرهنگی که در سال ۱۳۰۰ با حقوق اندکی زندگی میکرد، در زمان سلطنت چنان ثروتی جمع کرد که به ثروتمندترین مرد ایران تبدیل شد.»

پایان رضاخان
با وقوع جنگ جهانی دوم، ایران اعلام بیطرفی کرد، اما متفقین وقعی به آن ننهادند و به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک ایران، به این کشور حمله کردند. ارتش ۱۲۵ هزار نفری نیز نهتنها نتوانست مقاومتی از خود نشان دهد بلکه در مدت کوتاهی عقبنشینی کرد و فروپاشید. نیروهای نظامی آمریکا از جنوب ایران و نیروهای انگلیسی هم از غرب وارد ایران شدند و کشور را به اشغال خود درآوردند.

با وساطت محمدعلی فروغی، اولین و آخرین نخستوزیر رضاخان، کشورهای متفق بهخصوص انگلیس با ادامه سلطنت در خانواده پهلوی و پادشاهی محمدرضا پهلوی موافقت کردند و رضاخان نیز به جزیره «موریس» تبعید شد آن هم بدون اینکه بتواند خزائنی را که متصرف کرده بود با خود ببرد.
رضاخانی که تنها یک نظامی ساده بود، با کودتایی انگلیسی به سردارسپهی و پس از آن به نخستوزیری رسید. در سال ۱۳۰۴ سلطنت پهلوی را بنا گذاشت و استبداد و اختناق را علیه ملت ایجاد و از ارتش برای سرکوب و مقاصد خود بهره برد. با این حال در موعد لازم نهفقط خود بلکه ارتش وی نیز در مقابل متفقین ایستادگی نکردند و در اندک مدتی کشور به اشغال متفقین درآمد و رضاخان نیز از عرش به فرش کشیده شد.