کد خبر:۱۳۳۳۴۳
به مناسبت سالروز مبارزه با سلاحهاي شيميايي؛
پاي بمبهاي شيميايي آمريكا به همه جا باز شده است و خواب جهانيان عميق تر !!!
قطعنامهها يكي يكي مثل قارچ سر بيرون ميكنند، منع سلاحهاي شيميايي، منع سلاحهاي اتمي، منع سلاحهاي ميكروبي؛ همه چيز منع ميشود ديگر كسي كشته نخواهد شد اما همه اين خيالها روي چند ورق كاغذ است كه در پروندههاي قطور سازمان ملل خاك خواهند خورد.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»؛ همه شهرهاي جهان هيروشيماست. همه جا مثل ويتنام است. همه جا بوي حلبچه مي دهد. پاي بمب هاي ميكروبي آمريكا به همه جا باز شده؛ عراق و افغانستان بوي الكل هاي تند دارند خليج فارس را، خاورميانه را خفه مي كند اما خواب جهانيان عميقتر شده است.
اين همه غربت در هياهوي رسانه ها، اين همه قانون بي خاصيت، دارد دنيا را خفه مي كند؛ درست مثل گازهاي مسموم شيميايي كه سردشت را دچار نفس تنگي كرده است. سال ها؛ مثل همان گازهايي كه گلوي حلبچه را فشرد، مثل بمب هاي ميكروبي كه بر سر ويتنام خراب شد، مثل همه بمب هايي كه هرروز دارد در گوشه گوشه دنيا مي تركد؛ مثل همه بغض هايي كه در پنهان تركيدند؛ پشت اين همه سرفه، پشت اين همه تاول و پشت اين همه غربت در هياهوي رسانه ها...
قيمت گلوله هاي سربي ارزانتر از جهان آدميت است، كپسول هاي اكسيژن را هيچ كس پر نخواهد كرد اما جيب شركت هاي چند مليتي هر روز پرتر مي شوند و ورم مي كند؛ زيرا اسلحه هاي پيشرفته، در بازارهاي جهاني بيشتر از شكلات ها پخش شده است قيمت گلوله هاي سربي ارزانتر از جهان آدم ها شده است.
فقط سود چند دلاري شركت هاي چند مليتي است كه تعيين مي كند كدام خاك؛ مستعد جنگ است، كدام زمين، باروري اش را با موشك هاي نيتروژن واقعي و ميكروبي جشن بگيرد.
دست بي وجدان ستم
آري من از زخم هاي شعله ور مي گويم: با من به لحظه هاي فاجعه بياييد. با من به جراحت حنجره هايي فكر كنيد كه كوچه هاي حلبچه را به چرك نشانده است، به خانه هايي در سردشت تا لگدمال شدن معصوميت را شاهد باشيد، در خيابان هاي هيروشيما، تا كودكانه ترين نفس ها را تمام شده بيابيد و از آنان كه اين همه داغ را بر قلب بشريب نشانده اند بپرسيد اين همه پرنده خشكيده بر شاخه ها را كدامين جرم، از بلند آسمان محروم كرده است؟
من از زخم شعله ور دل هايي مي گويم كه دست بي وجدان ستم به هيزمش ياري كرده و فرمان داده است و وسعت اين همه شقاوت را بر تپه هاي خاكستر مي گريم.
آخرين خاكريز
مي خواهد تحصن كند، جنگ تمام شد ولي دشمن آتش بس را رعايت نمي كند مدتي است دشمن همه شب پاتك مي زند. بچه ها! عقب نشيني نكنيد، مقاومت كنيد اين قلب در محاصره است نجات دهيد كار اين خاكريز هم تمام است و اينك مي گذرد و روزگاري است، كه چفيه روي دهان گرفته و داد مي زني گاز، گاز، گاز. روزگاري است كه گلبولهاي سپيد خون لباس سپيد در آورده و لباس عزا پوشيده اند و نفست بر نمي آيد خاكريز تمام شده اما پشت خاكريز دردها ذره ذره وجودت از درد تاول و دارند آب مي شوند و وجودت حتي با هواي پاك هم سر جنگ دارد.
فلسفه حيواني بشر
به همين زودي، بهار تاول زد، باران سياه شد، نيلوفري، به مرداب احساس بشر روييد، كبود و بي روح. روح شب زده بشر در هيئت تاولي تمام، بدن كودكي را گرفت كه آمده بود، تازگي احساسش را تجربه كند.
اين بمبها، از عناصر و عوامل شيميايي ساخته نمي شوند، مواد اوليهشان دل سياه فلسفه حيواني بشر است و تفكر تنازع بقاي جنگل مغرب زمين.
گلولههاي نامرئي
مي مانم، در قساوت دستهايي كه گاز خردل را و طاعون و سياه زخم و سرطان را به اكسيژن، سنجاق كردند و به سمت ريههاي بي گناه خاك فرستادند.
مي مانم اين جا كجاي قيامت كبراست كه با پايان جنگ زندگي براي بعضي هميشه در حالت جنگ باقي مي ماند و گلولههاي نامرئي، پس از سالها، هنوز به سينههايشان شيلك مي شود، بي هيچ آژيري و بي هيچ پناهگاهي و بي هيچ صدايي، خبر صداي سرفههاي پياپي و بي امان كه صدايش در اين دنياي آرامش مي پيچد و شايد خاموش مي شود.
يك روز در سال، براي اين همه تاول كم است. چه سخت است هجوم شيميايي كينههاي بزرگ براي شكستن بال پروانهها، آنگاه كه منطق جاي خود را به سم تلخ مي دهد.
چه سخت است نفس كشيدن در فضايي كه با شعاع نامردي ها آميخته است وقتي تنفس با ريههاي مرگ، پايان كبوتران بي گناه مي شود.
يك روز در سال براي اين همه تاول كم است اين همه تاول كه لحظه به لحظه و نسل به نسل در خون بي گناهان فريادگر دانش بي تقواي قابيليان است.
و اينك كدام محكمه فريادرس كودكان حلبچه و هيروشيما خواهد بود. واي كه اين همه مظلوميت، لابه لاي دالانهاي تودر توي دادگاه لاهه گم شده است./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰