شکستِ «خیال خام» آمریکا با دستنوشتههای سرخ یک نوجوان نیشابوری +فیلم

به گزارش گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، همه چیز از آن ۱۸ دیِ لعنتی شروع شد؛ روزی که مردم خاطرات خوشی از آن ندارند. دو تا رفیق، دو تا «گلپسر» نیشابوری، صدای رفیقشان را شنیدند که بین آشوبگرها گیر افتاده بود.
نرفتند که تماشا کنند، نرفتند که فیلم بگیرند؛ با همان مرام پهلوانی نیشابور، زدند به دلِ معرکه. رفیقشان را نجات دادند و بیرون کشیدند، اما خودشان وسط گرگهای صهیونیست و اوباش خیابانی تک و تنها ماندند.
نامردها دورهشان کردند. کینهای که از غیرت این بچهها داشتند را سرِ سر و چشم این نوجوان ۱۵ ساله خالی کردند. آنقدر زدند که پیکر غرق به خونش روی زمین ماند. این بچه شهید شد، اما زیر بار حرف زور نرفت.
داغش سنگین است، اما سنگینتر از آن، حرفهایی است که از او به یادگار مانده؛ جملاتی که انگار یک مردِ چهلساله جنگدیده نوشته است.
این نوجوان ۱۵ ساله وصیت کرده و گفته: «ما جان میدهیم و از خودمان میگذریم، اما یک وجب از این خاک را به کسی نمیدهیم؛ چون ایران حرم ماست.»
او با همین سن کمش فهمیده بود که ما ملتی هستیم که توی میدانهای سختِ نظامی و اقتصادی بزرگ شدیم. این یعنی دشمن، بیخودی دلش را صابون زده؛ وقتی نوجوان ما اینقدر عمیق به قصه نگاه میکند، دیگر تکلیف بقیه روشن است.
حالا پیام ما به آن «سگ زرد» آمریکایی و رئیسجمهور تروریستش این است: سرت را از برف بیرون بیاور! اینجا ایران است، نه آنجایی که توی خوابهایت دیدهای. تو با یک ارتش کلاسیک طرف نیستی؛ تو با نسلی طرفی که نوجوان ۱۵ سالهاش اینطور با صلابت حرف میزند و پای حرفش جان میدهد.
وقتی بچههای ما اینقدر جانفدا هستند، وای به حال روزی که با مهرههای اصلی و جانبرکفهای نظامی ما سرشاخ شوی؛ آن وقت دیگر راه برگشتی برایت نمیماند.